پایان نامه با موضوع رضايت¬مندي، روان، سكونتي، سكونت

برنامه علاوه بر آزمون تجربي مدل¬هاي تئور يك، ابزاري براي سنجش كيفيت ادراك شده محيط مسكوني ارائه كرد كه به معماران در باز طراحي محيط¬هاي شهري كمك مي كند. بونائيتو(2003) دو ابزار متفاوت براي سنجش كيفيت تعامل بين ساكنان و محلات آن¬ها ارائه كرد. اين ابزارها از 11 مقياس اندازه گيري كيفيت ادراك شده محيط محلات شهري و يك مقياس اندازه گيري تعلق محله¬اي تشكيل مي¬شدند. مارانس ((2003 نيز شاخص¬هاي عيني و ذهني سنجش كيفيت زندگي محله¬اي را تبيين كرد. مروري بر مدل¬هاي گوناگون كه از دريچه نظريه رضايت¬مندي سكونتي به بحث در باب كيفيت محيط سكونت پرداخته¬اند، ميتواند در شناخت زواياي اين مفهوم و متغيرهاي تأثير گذار بر آن راهگشا باشد. در نگاهي كلي معيارهاي تعيين كننده رضايت¬مندي سكونتي ر ا مي¬توان در قالب نمودار شكل (2-3)، نشان داد.

شکل (2-3): متغیرهای موثر بر رضایت مندی سکونتی (رفیعیان و همکاران، 1389: 71).
به استناد آنچه كه در ادبيات موضوع مورد بحث به آن اشاره شده، رضايت مندي سكونتي متأثراز طيف گسترده¬اي از شرايط ادراك شده عيني و ذهني است. اين مفهوم داراي، ماهيتي مركب و نمايانگر رضايت فرد از واحد مسكوني، محله و ناحيه سكونتي اوست براي تعيين يك چهارچوب راهنما جهت رضايت¬مندي سكونتي شناخت خصوصيات ساختاري خانوارها و بافت محل سكونت آ نها اعم از خانه و محله كه بر جوانب گوناگون رضايت مندي تاثیر گذار است، به كار مي¬رود. در شكل (2-4) مدل رضايت¬مندي از واحدهاي مسكوني ارائه شده است.

متن کامل در sabzfile.com

شکل (2-4): مدل رضایت مندی محیط مسکونی (مأخذ: نگارندگان، سال 1391)

2-6-2. رویکرد ادراکی:
ادراک انسان از محیط از محوری ترین مقولات در روان شناسی محیطی است. «ادراک محیطی» فرآیندی است که از طریق آن انسان داده های لازم را بر اساس نیازش از محیط پیرامون خود بر می-گزیند. لذا ادراک فرآیندی هدفمند است. این گونه ادراک را در اصطلاح «ادراک حسی» می نامند. در حقیقت «ادراک محیطی» از تعامل «ادراک حسی» و «شناخت» که در ذهن انسان تجربه شده¬اند حادث می شوند. در این فرآیند نقش محیط به عنوان عاملی اساسی در رشد، توسعه و در نهایت در یادگیری مورد توجه قرار می¬گیرد. مکاتب مختلفی سعی کرده¬اند تا چگونگی ادراک انسان از رفتارش را در محیط و یا از محیط توضیح دهند، مهم¬ترین این مکاتب که تاثیر ژرفی بر نظریه های محیطی و طراحی داشته اند مکتب «روان شناسی گشتالت»، دیدگاه «روان شناسی سازشمند» و مکتب «روان شناسی بوم شناختی» (اپتیکی) جیمز گیبسون هستند. در جایی که «روان شناسی گشتالت» به الگوهای ادراکی و هم ریختی ما بین شکل¬ها و تجربیات ادراک محیطی با فرآیند شکل گیری نظام عصبی در انسان علاقمند است، «سازشمندی» ما بین مشاهده گر و محیط مورد بررسی قرار می¬دهد، از سویی دیگر «روان شناسی اپتیکی» گیبسون محیط و بوم را پایه و اساس تمامی داده¬ها می¬داند، او معتقد بود که داده¬های محیطی به گونه¬ای مستقیم و بدون نیاز به نیروی پردازش مغز آدمی از طریق «نوار محیطی» و توسط حواس آدمی که به مثابه یک «نظام» (سیستم) تلقی می¬گردد دریافت می¬شود. گرچه تاکنون دو دیدگاه اول از سوی روان شناسان محیطی و معماران مورد توجه بیشتری قرار گرفته است (به ویژه مکتب گشتالت تدریس شد و تقریباً تمام معماران و طراحان مکتب مدرن تحت تاثیر آن قرار داشتند) اما امروزه دیدگاه نو و متهورانه بوم شناختی و یا اکولوژیکی گیبسون دارد جایگاه مناسب خویش را در بررسی¬ها و پژوهش¬های محیطی به دست می¬آورد. روان شناسی محیطی همچنین نظریه¬های گوناگون را در ارتباط با تاثیر محیط بر انسان و چگونگی ارتباط و تعامل ما بین محیط کالبدی و تجربه انسان از آن خلق کرده و سوالات مناسب را در این ارتباط مطرح ساخته است تا بتواند پژوهش های تجربی متناسب با آن نظریه ها را به اجرا در آورد. لذا روان شناسی محیطی در حقیقت در جهت خلق نظریه¬های تجربی است که حاصل مشاهدات رفتارهای انسان در محیط روزمره و بوم او است، به گونه¬ای که این نظریه¬ها بتواند در طراحی محیطی مورد استفاده قرار گیرند.

متن کامل در sabzfile.com

همان گونه که در بالا اشاره شد یکی از مهمترین مباحث نظریه¬های محیطی نقش محیط در شکل دهی به رفتار انسان است که می¬تواند در سطوح مختلف مورد بررسی و توجه قرار گیرد، در یک معنا رفتار انسان در مقیاسی جهانی تحت تاثیر نیروهای اکولوژیکی است، این نیروها آنچه را انسان می-تواند به آن دست یابد بدون توجه به اهداف و انگیزه¬های انسانی محدود می¬سازد. در حقیقت رفتار انسان در چنبره یک اکوسیستم محیطی و در چرخه آن معنا می¬یابد لذا انسان در این دیدگاه به مثابه موجودی بی¬اختیار است که مقهور آن اکوسیستم می¬باشد. این دیدگاه امروزه به علت تحلیل محدودی که از ماهیت انسان دارد طرفداران کمی دارد و نمی¬توان آن را به عنوان یک نظریه معتبر جدی گرفت. آنچه روان شناسان امروزه و در این راستا، بیشتر علاقه مند به بررسی آن هستند این است که به واقع کدام رفتار انسان تحت تاثیر نیروهای ژنیتیک و وراثت و کدام یک تحت تاثیر شرایط جغرافیایی شکل می¬گیرد. به هر حال آنچه اینجا مورد بحث ما است مفهومی است که در ارتباط با محیط کالبدی (معماری و طراحی شهری، طراحی فضای باز و غیره) مورد توجه است. معماری کالبدی در یک تعریف ساده عبارت است از این معنا که با ایجاد دگرگونی¬ها در عناصر معماری محیط و یا توانش های آن می توان رفتار آدمی را به خصوص در سطح رفتارهای اجتماعی دگرگون ساخت. در اینجا جای تعجب نیست که معماران، طراحان شهری وحتی اصلاح طلبان اجتماعی از این نظریه که محیط¬های ساخته شده نقشی اساسی در تعیین رفتارهای مردم و حتی عقاید و ارزش¬های آنها دارد، حمایت کنند. طراحان و نظریه پردازان در اواخر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم در تاثیر محیط بر رفتار مردم، برای دگرگونی در ساخت اجتماعی و روابط بین فردی آنها، تردیدی به خود راه ندادند. طراحی باغ شهرها که توسط ابترز هووارد به عنوان حرکتی اصلاح طلبانه در سامان بخشیدن به ساخت اجتماعی صورت پذیرفت مثال خوبی از اعتقاد به معماری کالبدی بود .
در ابتدای قرن بیستم و در دهه¬های سی و چهل میلادی اصول طراحی مسکن در اروپا که توسط سیام ارائه شد بر این اصل استوار بود که با دگرگون ساختن محیط طراحی شده می¬توان رفتار آدمی را نیز با آن همساز نمود. این تفکر در معماری مدرن اصلی خدشه ناپذیر به نظر می¬رسید. لوکوربوزیه از پیشگامان معماری و طراحی شهری مدرن بر این اعتقاد بود که با ارتقاء کیفیت محیط و یا دگرگون ساختن عناصر طراحی مسکن، معماران می¬توانند رفتارهای اجتماعی مردم را دگرگون ساخته و حتی از بروز ناملایمات اجتماعی بدین وسیله جلوگیری نمایند. این جمله از اوست که «معماری و انقلاب: از انقلاب می¬توان دوری جست». در این سایت مطالب به صورت text only نمایش داده می شود و عکس ها و نمودار ها و.. درج نمی شود. برای دانلود فایل اصلی به سایت sabzfile.com مراجعه نمایید
سیاست انبوه سازی مسکن در بسیاری از کشورها فرض را بر تاثیر این فضاها بر رفتار آدمی استوار ساخته است. به نظر می¬رسد کشور ما نیز از این مقوله گریزی ندارد. سیاست ساخت «خانه کوچک» و انبوه سازی آن در ایران بدون نتایج روان شناختی آن در آینده از مسائلی است که ممکن است مردم را که اکنون تنها به ارضاء نیازهای اولیه خویش، به لحاظ مشکلات اقتصادی، می¬اندیشند و دیگر نیازهای انسانی را در حال حاضر از نظر دور می دارند در آینده دچار «بی علاقگی» به سکونتگاه خویش و لذا بی هویتی مکان سازد. برای اجتناب از این رویداد تأسف با راهی جز انجام پژوهش های نظام وار و تجربی روان شناختی از مردم در ارتباط با محیط روزمره زندگی شان نیست. سیاست¬ها و طرح¬های مسکن قبل از این که بر میزهای طراحی نهایی شوند، باید در محیط و در مقابل زمینه¬های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قابل آزمایش باشند. این در حالی است که بدون تردید مشکلات اقتصادی کشور می¬تواند بر کمیت و کیفیت فضاهای مسکونی تاثیر گذار باشد. مشکلات اقتصادی گرچه مهم هستند اما نمی¬توانند در مقابل بحران¬های روانی ناشی از تاثیر محیط-های ساخته شده نا مناسب بر مردم در اولویت اول برنامه ریزی مسکن قرار گیرند(پوراحمد و همکاران، 1390، 22).
از سوی دیگر این رویکرد را از منظر رضایت مندی نیز می¬توان مورد توجه و بررسی قرار داد. به طوری که در منابع تحقيقي مربوط به رضايت مندي، سكونت پذيري در زندگي يا رضايت¬مندي سكونی به امري كاربردی تبدیل شده است که اصولا همسو با برداشت یا درک ساکنان از محیط اطراف خود است. نمونة متداول آن مدل كمپبل (1973)، است كه در آن رضايت¬مندي از زندگي، به صورت رضايت از جنبه¬هاي مختلف محيط در نظر گرفته مي¬شود. اين رضايت¬مندي حاصل فرايند ارزيابي، درك، تخمين و رفتار همراه با سازگاري است و ماهيتاً ساختاري سلسله مراتبي دارد و ميان خصوصيات عيني و ذهني تمايز قائل مي شود. مارانز و كوپر (2000)، نيز در مدل خود در زمينة رضايت¬مندي از محل سكونت، رويكرد سلسله مراتبي دارند و در آن، ميان سطوح مقياس¬هاي مختلف همچون (واحد مسكوني) خانه (واحد همسايگي) محله (شهر و جامعه) تمايز قائل شده¬اند. مدل وان پل (1997)، و وان كمپ، ساختار سلسله مراتبي از رضايت¬مندي از محل سكونت را نشان مي¬دهد. در اين مدل به ويژگي¬هاي محيطي اهميت ويژه¬اي داده شده است. تحقيق آنها نشان مي¬دهد كه اين ساختار سلسله مراتبي براي ويژگي¬هاي محيطي، شيوة مناسب مدل سازي براي كيفيت محيطي است(Van Kamp and et al, 2003: 10 – 12) در این سایت مطالب به صورت text only نمایش داده می شود و عکس ها و نمودار ها و.. درج نمی شود. برای دانلود فایل اصلی به سایت sabzfile.com مراجعه نمایید
تنوعي كه در تعريف كيفيت وجود دارد از يك سو، و ادراك سلسله مراتبي انسان كه موجب مي¬شود كيفيت شيء از دو منبع يعني عرصة عيني و عرصة ذهني سرچشمه بگيرد از سوي ديگر، باعث شده است تا انواع كيفيت وجود داشته باشد. بر اين اساس كيفيت¬هايي كه متعلق به عرصة ذهني هستند، كيفيت¬هايي به شمار مي¬روند كه درون ضمير فرد ساكن¬اند و متقابلاً كيفيت¬هاي مرتبط با عرصة عيني كه كيفيت¬هاي متعلق به شيء¬اند به شكل موجوديتي خارجي در معرض ذهن قرار مي¬گيرند و با حقايق جهان سروكار مي¬يابند. كيفيت¬هاي ضميري را مي¬توان به عنوان ارزش¬هايي برشمرد كه دشوار مي¬توان آنها را كمي و همچنين اندازه گيري كرد. كيفيت¬هاي مرتبط با بيان مطلوب يا، نامطلوب و زشت و زيبا بودن اشيا معمولاً از اين دسته¬اند. بر خلاف كيفيت¬هاي ضميري، کیفیت¬های حقیقی اشیاء را مي¬توان آنهايي دانست كه ماهيتي قابل اندازه گيري دارند و به ظرفيت هاي قابل سنجشي نظير وزن و ارتفاع و سرعت ارتباط دارند. ارزش¬هاي ذهنی- رواني يك شيء يا كيفيت¬هاي مطلوب شيء نظير زيبايي از فرد نشأت می¬گیرد در حالي كه مقياس¬هاي اندازه گيري عيني اشياء یا كيفيت-هاي ظرفيتي از خود شيء سرچشمه مي¬گيرند. مفهوم كيفيت زندگي، بازتابي است از نگراني فكري عميق بشر از به نوعي (از خود بیگانگی) فزاینده و خواست عميق انسان به بازيابي وجود اجتماعي خويش در زيست بوم طبيعي¬اش(گلكار، 1380: 65). كيفيت زندگي شهري در برگيرندة ابعادي رواني است كه شاخص¬هايي همچون رضايت و شادماني و امنيت را در بر مي¬گيرد. اين¬ها در برخي موارد، رضايت¬هاي اجتماعي نيز ناميده مي¬شوند و افزون بر آن همچنين داراي ابعادي محيطي (سنجه¬هايي همچون مسكن، دسترسي به خدمات و امنيت محيطي) و جنبه¬هاي ديگر شامل توجه به فرصت¬هاي اجتماعي، اميدهاي اشتغال، ثروت و اوقات فراغت هستند. اسزالي (1980)، بيان مي¬دارد كه كيفيت زندگي به درجة يا ويژگي رضايت مندي از زندگي اشاره دارد. وضعيت فعلي شخص و آسايش و رضايت او از زندگي، از طرفي به وسيلة واقعيات و عوامل بيروني (عيني) زندگي او، و از طرف ديگر با درك و ارزيابي دروني (ذهني) او از اين عوامل و واقعيات زندگي تعيين مي¬شود.
رضايت¬مندي از محل سكونت به عواملي از قبيل امكانات و خدمات تفريحي و رفاهي، فرهنگي، آموزشي، امنيت و آرامش و وجود فضاي تعاملات اجتماعي بستگي دارد و خود با مهاجرت¬هاي درون شهري مرتبط است و بر ميزان اين گونه تحركات جمعيتي به ويژه از بافتهاي فرسوده و قديمي به مناطق با كيفيت بهتر تأثيرگذار است. چنانچه شرايط فعلي در سازگاري نزديك با همان چيزي باشد كه فرد براي نيازها و آرمان هايش تعريف كرده است، رضايت¬مندي حاصل مي¬گردد. در غير اين صورت، دو حالت امكان پذير است: حالت اول مربوط به افراد معتقد به سرنوشت و تقدير است .اين افراد با تطبيق دادن ناسازگاري از طريق تجديدنظر كردن در نيازها و كاستن آرمان ها و يا از طريق ايجاد تغيير در ارزيابي شرايط فعلي، رضايت¬مندي شان را ايجاد مي كنند. حالت دوم مربوط به افرادي است كه به هيچ طريقي نمي¬توانند خود را با شرايط فعلي سكونت كه موجب ايجاد نارضايتي شده است وفق دهند. اين افراد در بيشتر موارد، مستعد تلاش براي كاهش نارضايتي شان، چه از طريق تجديدنظر كردن در نيازها و چه از طريق نقل مكان كردن به شرايط سكونتي با سازگاري بيشتر هستند(پوراحمد و همکاران، 1390: 19).

2-6-3. رویکرد مدل کانتر: مولفه¬های مکان