پایان نامه جغرافیا درباره شهري، شهروندان، دگرگوني، شيكاگو

و نظام هاي سياسي مختلف رسوخ نمود، به طوري كه رگه هاي اين انديشه را مي توان در آثار افرادي مانند هگل نيز مشاهده كرد .البته در روم باستان مطالعاتي نيز در اين مورد انجام گرفته، اما خيلي ضعيف بوده است.

متن کامل در sabzfile.com

متن کامل در sabzfile.com

در دوره قرون وسطي با ظهور فئوداليزم رعيت جاي شهروند جلوه گر شد و شهروند و دولت شهر در جامعه سياسي جاي خود را به كليسا و پاپ داد (نجاتی حسینی، 1380: 27). در اين دوران به دلايل انسداد اجتماعي در ابعاد سياسي اقتصادي و به خصوص در زمينه هاي علمي مطالعه و پژوهش بسيار محدود بوده است و در شرق نيز به رغم تمايزات سياسي، اجتماعي اين روند پژوهش بسيار كند بوده است. پس از رنسانس و ظهور انديشه فلسفه سياسي جديد بحث نظام حكومتي و مديريتي مطرح گرديد. در اين مرحله مشاركت شهروندي به طور ضعيف و سطحي مورد بحث انديشمندان قرار گرفته كه اساساً ماهيتي سكولاريستي داشت (هلد، 1996: 38). به طور كلي مشاركت شهروندي در اين برهه از زمان با انديشه ليبراليستي همراه بوده است. به هر تقدير به دنبال انقلاب صنعتي و دوره نوسازي به دليل فراهم آمدن زمينه هاي مختلف، پديده شهرنشيني وارد مرحله اي جديد گشت و اين توسعه با آثار مثبت و منفي همراه بود. بنابراين انديشمندان هر كدام از منظر خاصي به پيامدهاي فوق در شهر نگريستند. برخي از ديدگاه جامعه شناختي و عده¬ای ديگر از نگاه برنامه¬ريزي و شهرسازي مسائل شهري را به ويژه بحث مشاركت شهروندي را مورد نقد و تحليل قرار دادند. البته خاستگاه اين بررسي ها را در شهرهاي اروپايي و امريكايي بايد پي گرفت.
ماركس، وبر، دوركيم، زيمل، پارك و ديگر جامعه شناسان از جمله كساني بودند كه به مسائل شهري و نقش شهروندان در امور شهري پرداختند و هر كدام بنا به باورها و رويكرد خود از زاويه اي خاص به اين موضوع نگاه كردند و سپس به توصيف متغيرهاي موثر ادامه دادند. در اين ميان ماكس وبر با تاكيد بر توسعه مشاركت شهروندي به عنوان يك ابزار كليدي در تشكيل شهر صحه گذاشت. دوركيم شهر را عامل موثر در تسريع و رشد كار اجتماعي (شهروندان) مي دانست و آن را عاملي در برقراري نظم و حل امور شهري مي پنداشت .پارسونز معتقد است اجتماع هنجاري (گروه هاي شهري) نظم عمومي (شهر) را تنظيم مي كند و لومان و ميتزتال نقش اعتماد شهروندان را در نظم اجتماعي مهم تلقي مي كند .بدين ترتيب آنچه در بطن اين تحليل ها قابل شناسايي است، تاكيد بر مشاركت شهروندان بر حل مشكلات و معضلات اجتماعي شهر است كه عموماً به اجتماعي و گروهي بودن اين مشاركت توجه داشته اند.
از زاويه ديگر افزايش مهاجرت اقوام مختلف به خصوص اروپائيان به امريكا در طول قرن 19 و 20 سبب شد كه بسياري از شهرهاي كشور به كلانشهرهاي چند فرهنگي بدل شوند، كه در درون خود از محله هاي متعددي با هويت قومي و طبقاتي و حرفه اي تبديل شوند (رانین، 200: 57). اين دگرگوني موجب بسط و گسترش تحقيقات در اين زمينه گشت و شايد براي نخستين بار مفاهيم مشاركت، محله ها و همسايگي ها در مطالعات شهري به گونه جديد مطرح شد. به هر شكل در فاصله دو جنگ جهاني اين موضوعات در مكتب شيكاگو به صورت جدي مورد بحث قرار گرفت. در اين مفهوم محله شهري با معناي سرزمين و هويت انطباق و هم پوشاني داشت (برتون، 1380: 163) و محله هاي شهري را پهنه هاي بسيار پويا و متحول دانسته كه رابطه پيچيده و تفسيرپذيري با جماعت هاي دروني خود و ساير جماعت هاي شهري قرار مي گيرند (پارک، 1974: 12-10). پارك از شاخص¬ترين چهره هاي مكتب شيكاگو بود كه به چگونگي تعاملات و پيوند بين ساكنان كلانشهري چون شيكاگو پرداخت. موضوع برجسته ديگر آشفتگي ها و تضادهاي محلي بود كه از ديدگاه مكتب شيكاگو مدنظر قرار گرفت كه ريشه هاي آن را در رقابت بر سر دستيابي به منابع مي دانستند(هاروی، 1376: الف-و). در حالي كه جامعه شناسي مانند اولسون ضعف اقتصاد سياسي را عامل مهم در اين بي نظمي قلمداد مي كند و شوفر نيز وجود سازمان¬هاي فرهنگي و يا نهادهاي سياسي را در برقراري اين نظم ضروري مي داند. عموماً كارايي جمعي و كنترل عمومي در ايجاد نظم موثر در قالب انجمن ها، نهادها را بسيار مهم و الزامي در نظر گرفته اند. طي سال هاي اخير از مهمترين موضوعات جامعه علمي، مشاركت شهروندان در قالب سازمان هاي محلي با هدف تحقق حكمراني خوب است كه اين موارد در كانون بحث ها قرار دارد. اين انديشه طي قرن ها موضوع فكري انديشمندان بوده است و به گونه امروزي تكامل يافته است و بنا بر نتايج علمي حاصل شده مشاركت شهروندان در طراحي، اجرا و ارزيابي برنامه هاي شهري يك اصل اساسي در مديريت شهري قلمداد مي شود و در جامعه مدرن شهروندان بايد داراي حقوق و وظايف دو سويه باشند و به گونه اي آزاد و برابر در تصميم گيري هاي سياسي و روندهاي جاري اجتماع سياسي شان مشاركت كنند.
به این ترتیب اجرای پروژه توسعه شهری یک فعالیت جمعی است و نیازمند همکاری و همیاری تمام اعضای یک شهر می باشد. و يا انديشمنداني چون هانتينگتون و نلسون كه از منظر سياسي و توسعه اقتصادي- اجتماعي مسائل شهر را بررسي نموده اند و مهمترين مجراي سازماني را در اين توسعه مشاركت فعال در انواع نهادها و گروه هاي اجتماعي دانسته و اين سازمان ها را مهمترين فرصت تحرك شهروندان در برابر حل معضلات در نظر گرفته اند.
از اواخر دهه 1950 ، مفهوم «مشاركت» و «توسعه مشاركتي» به منزله مفهومي مهم در مباحث توسعه اقتصادي و اجتماعي مطرح شد. در آن زمان دو مشكل اساسي در طرح هاي توسعه، برنامه ريزان و سياستگذاران را به ارزيابي مجدد و بازنگري اين قبيل برنامه ها واداشت. شكست اين برنامه در دستيابي به اهداف خود، اين تصور را تقويت كرد كه فقدان مشاركت هاي مردمي در طراحي، اجرا و ارزيابي برنامه ها، زمينه ناكامي آن ها را فراهم كرده است. از سوي ديگر، طرح هاي توسعه پيش از آن كه در خدمت فقرا و محرومان -كه گروه هاي هدف محسوب مي شدند – باشد، به تشديد نابرابري و فقر دامن زده است (رهنما، 1377: 117-116).
در واكنش به نارسايي در برنامه توسعه، مفهوم مشاركت به صورت جدي مورد توجه قرار گرفت و فرايند هاي تقويت كننده مشاركت مردم، به عنوان زمينه هاي اصلي توسعه مطرح شد. اين ديدگاه كه در بررسي مشاركت ديدگاهي ابزار گرايانه محسوب مي شود، مشاركت را في نفسه هدف نمي داند، بلكه آن را ابزاري جهت توفيق برنامه هاي توسعه در نظر مي گيرد. به همين دليل، براي توجيه و مقبول سازي مشاركت – خصوصاً نزد مقامات و مسوولان تصميم گيرنده حكومتي- بر آثار آن در فرايند توسعه تأكيد دارد. كاهش هزينه ها، پذيرش برنامه ها از سوي مردم، به كارگيري منابع بيشتر جهت برنامه ها و كنترل اجتماعي و سياسي حاصل از مشاركت، به عنوان مزاياي اصلي آن برشمرده مي شد و با وجود اين قبيل منافع، تلاش مي شد تا ذهنيت تصميم گيرندگان و مقامات دولتي و اداري را نسبت به اين پديده جلب نمود.

2-3-3- طبقه بندي الگو هاي مشاركت:
وقتي از مشاركت مردم در اداره امور شهرها سخن مي گوييم، به ويژه هنگامي كه مصاديق مشخصي را براي آن معرفي مي كنيم بلافاصله متوجه تنوع زياد آن شده و مشاهده مي كنيم كه طيف هاي وسيعي را در درون خود جاي مي دهند. اين واقعيت موجب مي شود كه هنگام بحث تحليلي از الگوهاي مشاركت نتوانيم از احكام كلي حاكم بر تمامي اين الگوها سخن بگوييم. لازم است كه بر مبناهاي قابل قبولي اين الگوها را طبقه بندي كرده و از ويژگي ها و عناصر مؤثر در هر طبقه سخن گفته شود. نگاهي استقرايي به الگوهاي موجود در مشاركت در جهان نشان مي دهد كه مي توان اين الگو ها را بر حسب سه معيار متفاوت طبقه بندي كرد: بر حسب نوع مشاركت، بر حسب زمينه مشاركت و بر حسب سازماندهي مشاركت. به اختصار به بحث درمورد هر كدام مي پردازيم.
الف) بر حسب نوع مشاركت: به اعتبار نوع مشاركتي كه افراد در يك الگو دارند و در واقع بر حسب بخشي از انجام فعاليتي كه در آن سهيم مي شوند، مي توان الگوهاي مشاركت زير را از يكديگر متمايز ساخت.
1) مشاركت در تصميم گيري و مديريت: به طور معمول وقتي مشاركت افراد در مديريت يك مجموعه يا يك سازمان مطرح مي شود، اين مشاركت ممكن است در چهار حوزه تحقق يابد. نخست افراد ممكن است در تعيين هدف ها مشاركت كنند. دوم آنان ممكن است در گرفتن تصميم ها شركت جويند. يعني از ميان راه هاي گوناگون كنش به گزينش بپردازند. سوم ممكن است در گشودن دشواري ها شركت كنند، كه اين فراگردي است در برگيرنده تعريف و تبيين موضوع ها و پديد آوردن راه چاره ها و سرانجام گزينش از ميان آن ها. سرانجام، مشاركت ممكن است پديد آوردن دگرگوني درمجموعه يا سازمان باشد. البته اين چهار منطقه خالص و كامل نيستند و با يكديگر نيز ناسازگار و غير قابل جمع نيستند. علاوه بر موضوع مشاركت در مديريت، سطح و محدوده مشاركت در مديريت نيز اهميت دارد.
سطح و محدوده مشاركت درمديريت، تحت تأثير سه گروه از عوامل و شريط قرار مي گيرد. اين عوامل مي توانند هم سطح و هم اثر اين مشاركت ها را تحت تأثير قرار دهند.
دسته اول اين عوامل به ويژگي هاي شخصي و روان شناختي مربوط مي شود و شامل عواملي چون ارزش ها، نگرش ها و گرايش ها و توقعات افراد مي گردد.
دسته دوم عوامل به ماهيت فعاليت و نحوه سازماندهي آن باز مي گردد. ميزان پيوستگي افرادي كه در انجام يك فعاليت نقش دارند بايستي در دعوت به مشاركت مورد توجه قرار گيرد.
دسته سوم را مي توان عوامل پيراموني ناميد. دگرگوني هاي تكنولوژيكي، دگرگوني هاي مقررات دولتي، دگرگوني هاي ناشي از رقابت و هم چشمي در اين گروه جاي مي گيرند.
طرفداران مشاركت در مديريت (يا مديريت مشاركت جو) معتقدند كه اين گونه از مشاركت ها چه در سطح سازمان ها و چه درسطح شهر ها و روستاها از طريق تأمين سه نياز اساسي انسان، يعني: استقلال عمل يا نظارت بر رفتار خويش، كامل كردن يا دست يابي به كل يا تمامي يك فعاليت، و پيوند هاي ميان اشخاص در جريان فعاليت ها، موجبات خشنودي و ارضاي آدميان را فراهم مي آورد. و در نهايت نيز تأثير مثبتي بر كاركرد و بهره وري فعاليت ها مي گذارد.
2) مشاركت در تأمين مالي هزينه انجام طرح ها: در كاربرد هاي مشاركت گاه منظور از مشاركت مردم دركارها (به ويژه در امور شهر ها) اين است كه افراد سعي كنند تا بخشي از بار مالي مربوط به انجام يك طرح را بر عهده گيرند. آنچه در عمل ميزان پرداخت يك فرد در يك مورد خاص را تعيين مي كند، نخست ميزان تمايل اوست براي بهره مند شدن در قبال پرداخت وجه براي آن مورد خاص و ديگري قدرت و توان پرداخت او. عامل اول را در اصطلاح فني اقتصادي كشش تقاضا براي آن مورد خاص مي نامند. منظور از كشش تقاضا شاخصي است كه نشان مي دهد تقاضاي افراد براي داشتن يك كالا و يا بهره مندي از يك موقعيت تا چه حدي تحت تأثيرتغيير عواملي چون قيمت كالا و يا درآمد آن شخص قرار مي گيرد. البته صرف وجود تمايل نسبت به يك كالا (يا موقعيت) براي پرداخت وجه آن كافي نيست. توان پرداخت نيز لازم است. توان پرداخت معمولاً توسط درآمد افراد اندازه گيري مي شود. بيان ديگر بحث فوق اين است كه ميزان مشاركت افراد در تأمين مالي هزينه ها به دو عامل بستگي دارد: ميزان مطلوبيت اين طرح ها براي آن فرد و قدرت و توان مالي او.
3) مشاركت درتأمين نيروي انساني: يكي ديگر از انواع مشاركت اين است كه افراد شهر نيروي انساني لازم براي انجام يك فعاليت خاص را تأمين نمايند. دراين وضعيت افراد نه در مديريت كار و نه تأمين مالي آن شركت داشته اند، اما در مرحله اجراي آن با در اختيار گذاشتن نيرو و توان خويش به صورت داوطلبانه از هزينه هاي اجرايي آن كاسته و در عمل مي كوشند تا طرح مورد توافق خود را به اجرا در آورند.
ب) برحسب زمينه مشاركت: به دليل گستردگي فعاليت هايي كه توسط مديريت در شهر ها انجام مي گيرد، زمينه هاي مختلفي از مشاركت (در انواع گوناگون آن) را مي توان در شهرها شناسايي كرد. در يك طبقه بندي استقرايي مي توان زمينه مشاركت در اداره امور شهر ها را تحت عناوين زير طبقه بندي كرد:
1) فعاليت هاي عمراني (ايجاد خيابان و كوچه، ايجاد ميدان ها، ايجاد پل…)
2) فعاليت هاي مربوط به محيط زيست ( ايجاد فضاي سبز و زيبا سازي شهر)
3) فعاليت هاي مربوط به تأمين ايمني شهر (ايجاد ايستگاه هاي آتش نشاني – رفع خطر از بنا ها…)
4) فعاليت هاي نظارتي ( نظارت بر حسن انجام قوانين و مقررات مربوط به زندگي شهري)
5) فعاليت هاي مربوط به خدمات شهري (تنظيف معابر و دفع زباله، ارائه خدمات مربوط به غسالخانه و گورستان…)
6) فعاليت هاي مربوط به امور فرهنگي (تأسيس فرهنگسرا ها، تأسيس كتابخانه، ايجاد خانه هاي محله …)
7) فعاليت هاي مربوط به امور فرهنگي (ايجاد پارك و فضاي سبز، مراكز خريد و فروش …) (غفاری، 1390: 39). در این سایت مطالب به صورت text only نمایش داده می شود و عکس ها و نمودار ها و.. درج نمی شود. برای دانلود فایل اصلی به سایت sabzfile.com مراجعه نمایید

در این سایت مطالب به صورت text only نمایش داده می شود و عکس ها و نمودار ها و.. درج نمی شود. برای دانلود فایل اصلی به سایت sabzfile.com مراجعه نمایید

2-3-4- سطوح و تكنيك هاي مشاركت
به منظور درك بيشتر مفهوم مشاركت و كاربرد آن در فعاليت هاي اجتماعي شهري، برخي از صاحب نظران شاخص ها و تكنيك هايي را مطرح كرده اند كه از طريق آنها بهتر مي توان ابعاد و سطوح مشاركت را تبيين نمود.
نردبان مشاركتي شهروندي: ارائه كننده اين نظريه انشتاين است كه در سال 1969 ميلادي مفهوم مشاركت را با استفاده از نردبان مشاركت شهروندي به شكل زير بيان داشت:
نظارت شهروند، قدرت تفويض شده و همكاري قدرت شهروند
تشكيل بخش مشاوره و اطلاع رساني مساوات طلبي نمايشي
درمان عوام فريبي فقدان مشاركت
منبع: (شیبانی، 1384: 168)