سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های کارشناسی ارشد است. می توانید در سایت جستجو کنید : ان آميخته شده و به آن مفهوم داده مي‏شود. بي. سي. بروکز بين دانش و اطلاعات به يک نسبت تجربي معتقد است. وي مي‏گويد اطلاعات به دانش افراد مي‏افزايد. ساختمان اصلي دانش با ورود اطلاعات تغيير مي‏يابد و سرانجام يک ساختار دانشي جديد به دست مي‏آيد. البته تمايز قائل شدن بين داده، اطلاعات و دانش تا حدود زيادي به خود کاربر مربوط است و اين فرايند تبديل داده به اطلاعات و سپس دانش برگشت‏پذير است.
روابط ميان داده، اطلاعات و دانش، سلسله مراتبي و مطلق نيست، افراد و موقعيت‌ها تعيينکننده داده، اطلاعات و يا دانش بودن اين عوامل هستند(هوبر، ???? و نوناکا، ????).

2-3-3- عناصر دانش
پيچيدگي و ظرافت خاص مفهوم دانش ميطلبد که عناصر تشکيلدهنده آن (وراي دادهها و اطلاعات) مورد تعمق بيشتر قرار گيرد. دانش، موضوعي پيچيده و پوياست و به دليل ماهيت اجتماعيشدن و آميخته بودن آن با ارزش‌ها، باورها و تجارب انساني، بسيار پيچيده و پوياست و درک آن مستلزم تعمق در مفهوم و عناصر تشکيل دهنده دانش است.
داونپورت و پروساک از جمله صاحب‌نظراني هستند که عناصر دانش را مورد بررسي قرار دادهاند:

تجربه24
دانش، با گذشت زمان از راه تجربيات کسب شده از دورههاي آموزشي، مطالعه کتابها و آموزش غيررسمي، گسترش مييابد. تجربيات، به کار و رويدادهاي گذشته باز ميگردند. تجربه و خبرگي دو کلمه مربوط به هم بوده و معادل فارسي واژههاي Experience و Expert در انگليسي هستند که از يک فعل لاتين به معني “به بوته آزمايش گذاشتن” ريشه گرفتهاند. بنابراين مجرب و خبره به کساني اطلاق ميشود که در زمينهاي خاص از دانش عميقي برخوردارند، در عمل آن را آزمودهاند و مهارت کسب کردهاند. يکي از فوايد اصلي و اوليه تجربه، ايجاد تصويري تاريخي است. بهوسيله اين تصوير ميتوان شرايط و اتفاقات جديد را مشاهده و درک کرد. دانش ناشي از تجربيات، نقش يا نقوشي در ذهن بهوجود ميآورد که با استفاده از آنها ميتوان بين آنچه که اکنون در حال شکل گرفتن است و آنچه که قبلاً افتاده، ارتباط برقرار کرد (داونپورت و پروساک، 1379).

حقيقت زميني25
تجربه، تصورات مربوط به “آنچه بايد رخ دهد” را به دانش “آنچه اتفاق ميافتد” تغيير ميدهد. بر اساس نتيجهگيري “مرکز نظامي آموزههاي ارتش آمريکا” دانش داراي “حقيقتي زميني” است. اين مرکز با استفاده از اين عبارت، به غناي موقعيتهاي واقعي و عيني زميني که بدون توسل به مفاهيم نظري، خيالي و کلي‌گوييهاي اثبات نشده به انبان ذخاير بشر افزوده ميشود، اشاره کردهاست، انتقال دانش مؤثر در ارتش به دلايلي کاملاً روشن امري حياتي است. آگاهي از اين مسأله که در شرايط خاص نظامي انتظار وقوع چه اتفاقي را بايد داشت و چه بايد کرد، مسأله مرگ و زندگي است. حقيقت زميني به اين معناست که بدانيم واقعاً چه کنيم و چه نکنيم. افراد حرفهاي و ماهر براي آمادگي جهت حضور در عمليات واقعي نظامي دوره آموزشي اين مرکز را طي کرده و از طريق عکسها، نوارهاي ويدئويي و شبيهسازها، بر دانش خود مي‌افزايند. مثلاً تمام تجربياتي که طي اوايل دهه نود در رواندا و سومالي به دست آمد، به نيروهاي شرکت‌کننده در عمليات 1994 “هائيتي” منتقل شد. تجربيات واحدهاي اوليه ما در مورد هائيتي نيز که در پي يافتن اسلحه دست به جستجوي خانه به خانه زدند از طريق فيلمهاي ويدئويي به ديگران و واحدهاي بعدي منتقل شد. کليد اصلي موفقيتهاي ارتش در مديريت دانش، “مرور بعد از عمليات” است. اين نوع مرور، مستلزم پاسخگويي به سؤالاتي است تا بدانيم در عمليات واقعاً چه اتفاقي افتاد، چه اتفاقي بايد مي‌افتاد، اين دو با هم چه تفاوت‌هايي داشته و از اين تفاوتها چه نتيجهاي ميتوان گرفت. در محيطي باز و سرشار از اعتماد متقابل، سرباز و افسران داوطلب، براي تشريک مساعي با يکديگر ديدار ميکنند. نتايج حاصله از جلسات “مرور پس از عمليات” با سرعت به اصول رويههاي مدون و اساسي و يا برنامههاي تمريني افزوده ميشود. برنامه ارتش، بهمثابه ماشيني دانشآفرين پيش نميرود بلکه به صورت وسيلهاي براي بازگشت به ارزشهاي بيعيب، درست و مطمئن تکوين ميپذيرد. اين ارزشها در طول جنگ ويتنام به طور محسوسي دچار خدشه شده بود. به همين علت رهبران ارتش، پيجويي برنامههاي مطالعات پس از عمليات را براي بازگشتن به ارزشها آغاز کردند. اين اقدام در ابتدا در مأموريتهاي تمريني و سپس براي ديگر مأموريتها عملي شد. طي چند سال اخير، ارتش آمريکا طي برنامههاي مطالعات پس از عمليات کاملاً متوجه وجود دانش و ارزش به کار گرفتن ابزار مطالعاتي خود شدهاست. نقطه عطف ديگري که در گسترش تجربيات ارتش بهوجود آمد به زماني باز ميگردد که يک افسر ارشد در وسيله نقليه خود داستان “جنگ و صلح” تولستوي را مطالعه کرد. او از مشاهده تفاوت موجود بين توصيفهاي تولستوي از جنگ ناپلئون و آنچه در کلاسهاي نظامي تدريس ميشد، يکه خورد. از نظر او توضيحات و توصيف‌هاي تولستوي غني، واقعي و زميني بودند (او در واقع با سربازان بازنشسته شرکتکننده در لشکرکشيها مصاحبه کردهبود). البته وقتي او آنها را با توصيفهاي خونين و خيالپردازيهاي به ظاهر منطقي تدريس شده در کلاسهاي نظامي مقايسه ميکرد، به اختلاف موجود بين “حقيقت زميني” و “تجزيهوتحليلهاي خيالي” که به شکلگيري مرکز (CALL) انجاميد، مواجه شد. بين راهبردهاي بازرگاني که در عمل به اجرا در ميآيند و آنچه که در کلاسهاي بازرگاني تدريس ميشود، ميبايستي وجوه مشترک زيادي ايجاد کرد. هر چند که تأييد کردن يا نکردن بر اين موضوع، در اهميتي