دانلود پایان نامه
سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های کارشناسی ارشد است. می توانید در سایت جستجو کنید : ي براي اجراي آنها پايين است. تكراري نبودن، نياز به افراد متخصص، تعاملات محدود با طيف خاصي از كاركنان و تشكيل تيمهاي تخصصي حول محورهاي مشخص از جمله شاخصهاي عمدهگونه سوم است. و بالاخره در نوع چهارم فعاليتهايي قرار ميگيرند كه از پيچيدگي بالايي برخوردار بوده و داراي سطح بالايي از وابستگي متقابل هستند. چالشيبودن فعاليتها، روتين نبودن، نياز به تخصصهاي وسيع، وابستگي زياد، نياز به كار تيمي و فرايندهاي ارتباطي قوي از جمله ويژگيهاي عمده اين سطح به‌شمار ميروند. متصديان انجام اين فعاليتها از دانش ضمني زيادي برخوردارند. مبادله دانشهاي ضمني از طريق تشكيل تيمهاي متعدد، برگزاري كارگاه‌ها و سمينارها صورت ميگيرد. سيستمهاي يادگيري، خلاقيت و جستجوي دانش از اجزاي تفكيكناپذير اين فعاليتها بهشمار ميروند (جانستون129، 2000)

2-5-5- مدل ادل و گراسيون
ادل و گراسيون130 (1998)، مدلي را براي مديريت دانش ارائه دادهاند. اين مدل مبتني بر دو ركن اساسي است. (نمودار زير)

1) فرايندهاي مديريت دانش: اين فرايندها عبارتند از:
1-1) خلق دانش: كه به روشهاي مختلف ميتواند ايجاد شود.
1-2) شناسايي دانش: شناسايي دانشهاي مفيدي كه در فرايندها، رويههاي كاري و اقدامات سازمان وجود دارد.
1-3) جمعآوري: بعد از اينكه دانشهاي مفيد، مورد شناسايي قرار گرفتند، كار بعدي جمعآوري اين دانش ميباشد.
1-4) سازماندهي: سازماندهي دانش، بيشتر دربرگيرندهي فعاليتهاي پردازش دانش است. در اين مرحله، دانش به شكل مناسبي تبديل ميگردد.
1-5) توزيع: بعد از سازماندهي دانش، آن بايستي به روشهاي مختلف بين افراد توزيع شود. در اين مرحله با بهره گرفتن از ابزار و سازو كارهاي مناسب بايد دانش ذخيره شده در دسترس افرادي كه نياز دارند، قرار بگيرد.
1-6) ارزيابي و تطبيق: اين مدل قبل از بهكارگيري دانش توصيه ميكند كه آن از لحاظ صحت و سقم مورد ارزيابي و تطبيق قرار گيرد و اين كار بايد توسط افرادي حرفهاي در يك سازمان صورت بگيرد.
1-7) بهكارگيري دانش: تا زماني كه دانش مورد استفاده قرار نگيرد، افزايش پيدا نميكند. در اين مرحله، دانش در فرايندهاي كاري و تصميمات سازمان جاري شود.
2) فراهمكنندههاي مديريت دانش131: دومين ركن اين مدل را عواملي تشكيل ميدهند كه نقشي اساسي در شكلگيري مديريت دانش در يك سازمان ايفا ميكنند. اين عوامل به چهار دسته تقسيم مي‌شوند:
2-1) رهبري: حمايت مديريت يا رهبري در سازمان از فعاليتهاي مديريت دانش، از مهمترين و مؤثرترين عوامل در شكلگيري مديريت دانش است. صاحبنظراني مثل داونپورت (داونپورت132، 1998)، لي و چوي (لي و چي133، 2002) از حمايت مديريت عالي به عنوان عاملي حياتي و مهم ياد كردهاند.
2-2) فرهنگ: مديريت دانش بدون وجود يك بستر فرهنگي مناسب و مبتني بر اعتماد نميتواند بهطور موفق اجرا شود. مديريت دانش برخلاف مديريت اطلاعات با ارزش‌ها و باورها در ارتباط است و چون فرهنگ دربرگيرنده اين عوامل است، ميتواند نقش مهمي در مديريت ايفا نمايد.
2-3) تكنولوژي: تكنولوژي به شكل ابزار و سازوكارهاي مناسب ميتواند مخصوصاً در ذخيره دانش سازمان نقش مهمي را ايفا نمايد.
2-4) اندازهگيري دانش: اندازهگيري و سنجش134 دانش به ما كمك ميكند كه دريابيم تا چه حد به سمت اهداف مديريت دانش گام برداشتهايم. از طرفي با سنجش و ارزيابي دانش ميتوان، دانشهاي كهنه و قديمي را نيز از سازمان دور كرد (اودل و گرايسون135، 1998).

2-5-6- مدل استيوهالس
مدل استيوهالس (2001)، شباهت زيادي به مدل ادل و گراسيون دارد (نمودار زير)، اين مدل نيز تأكيد زيادي روي فرايندهاي مديريت دانش دارد:
اين مدل استراتژيهاي ششگانهاي را، به شرح ذيل ارائه كردهاست:
1- جستجوي دانش جديد: در اين مرحله مديريت دانش بايد در حوزههاي مختلف، دنبال دانش‌هاي جديد بگردد. اين حوزه ها ميتواند در درون سازمان و يا بيرون از آن باشند.

2- يكي از استراتژيهاي مهمي كه اين مدل ارائه ميدهد، ايجاد دانش از طريق يادگيري است. يكي از تأكيدات اصلي اين مدل، دستيابي به سازمان يادگيرنده است. زيرا سازمان يادگيرنده به عنوان يكي از ابعاد اصلي مديريت دانش حائز اهميت است. بايد زمينهاي فراهم شود كه افراد از اشتباهات و تجارب خود ياد بگيرند.
3- ذخيرهسازي: اگر سازوكاري مناسب براي نگهداري دانش وجود نداشته باشد، بخش عظيمي از آن به مرور از بين خواهد رفت.
4- توزيع: اجراي موفق اين استراتژي تا حدود زيادي به فرهنگ يك سازمان بستگي دارد. اگر توزيع دانش در يك فرهنگ، مورد تاكيد قرار نگرفته باشد، تلاشهاي مديريت دانش با شكست مواجه خواهد شد.
5- حذف دانشهاي زائد (دور ريختن)، تصور گذشتگان بر اين بود كه هرچه اطلاعات انسان بيشتر باشد، راهحلهاي بهتري را تدوين خواهد نمود. امروزه اين تصور مورد انتقاد قرار گرفتهاست. زيرا اطلاعات زياد، الزاماً باعث بهبود راهحلها و تصميمات نميشود. بلكه اطلاعات و دانشهاي صحيح و به هنگام مورد تأكيد است.
اين استراتژي بر حذف دانشها و همچنين نگرشهاي قديمي و مخرب تاكيد دارد. در مديريت دانش، تغييري مد نظر ميباشد كه در راستاي اهداف سازمان باشد، لذا دانشهاي نامناسب و مخرب ميتواند مسير اين تغيير را عوض كند.
6- بهكارگيري: دانش به خودي خود ارزشمند نيست. زماني ارزشمند خواهد بود كه بهكار گرفته شود، دانشمندي كه از دانش خود هيچگونه استفادهاي نميكند، قطعاً دانش وي براي ديگران، هيچ ارزشي نخواهد داشت (هالس136، 2001).

2-5-7- مدل ايجاد و كاربرد دانش ويگ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *