منبع پایان نامه درباره بازدارنده ها، کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، افراد مبتلا

دانلود پایان نامه
سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های کارشناسی ارشد است. می توانید در سایت جستجو کنید : العه ي گلادستون و همکاران (2005) دريافت که اضطراب اجتماعي واسطه ي رابطه بين افسردگي و بازداري رفتاري هستند (اسکوفيلد، کولز و گيب، 2009).
چرونيس- توسکانو، دگنان، پين، پرز- ادگار، هندرسون، دياز164 و همکاران (2009) در يک طرح طولي 178 نوزاد را از سن 4 ماهگي تا هفت سالگي دنبال کردند. داده ها از طريق مشاهدهي کودکان در يک تکليف آزمايشگاهي و اجراي پرسشنامه و مصاحبه با مادران جمع آوري شدند. اين مطالعه دريافت که گزارش مادران از نظر بازداري رفتاري شديد در فرزندشان به طور مثبت يا قطعي اختلال اضطراب اجتماعي مادام العمر و به طور حاشيهاي ساير اختلالات اضطرابي مادام العمر را پيش بيني کرد (چرونيس- توسکانو و همکاران، 2009). اما اين مطالعه رابطه اي را بين بازداري رفتاري مشاهده شده و اضطراب اجتماعي پيدا نکرد. شايد تکليف رفتاري نتوانسته تمام جوانب بازداري رفتاري را به تسخير خود درآورد. با اين حال بررسي دقيق روابط بين بازداري رفتاري و اضطراب اجتماعي به تحقيق بيشتر نياز دارد. در مجموع بازداري رفتاري ميتواند به همراه سبک والدي و روان نژندي والدين يک عامل خطرساز براي اضطراب اجتماعي باشد. در هر حال اين خصيصه منحصراً با اضطراب اجتماعي رابطه ندارد. در واقع نشانه اي از عامل خطر بودن بازداري رفتاري براي اختلالات ديگر نظير اختلال وسواسي جبري وجود دارد (کولز، اسچافيلد و پيترفسا165، 2006).خلاصه اينکه عوامل ژنتيکي، زيست محيطي و شخصيتي بر شکل گيري و گسترش اضطراب اجتماعي در کودکان و نوجوانان تأثير ميگذارند.

2-1-7- عوامل عصب– روان شناختي
شناخت نوروبيولوژي و نوروآناتومي اضطراب اجتماعي ميتواند به اکتشافات مهمي از نظر علت و حفظ آن منتهي شود. بنابراين تحقيق در اين زمينه رو به رشد است. اول اين که استفادهي مؤثر بعضي داروهاي روان گردان در درمان اضطراب اجتماعي برخي مسيرهاي انتقال دهنده عصبي را در حفظ اين اختلال درگير کرده است (تيلفورس166، 2004). به ويژه تأثير بازدارنده هاي بازجذب گزينشي سروتونين(SSRI) نشانگر درگيري سروتونين در اضطراب اجتماعي بوده است. علاوه بر اين استفاده از بازدارنده هاي بازجذب سروتونين- نوراپي نفرين(SNRI) نشانگر درگيري نوراپي نفرين (نورآدرنالين) بوده است. به علاوه بازدارنده هاي مونوآمين اکسيداز، هم سروتونين و هم دوپامين را در نيمرخ نوروبيولوژيکي اختلال درگير کرده است.
دوم اين که افراد داراي اختلال اضطراب اجتماعي افزايش فعاليت در سيستم ليمبيک را نشان داده اند که پاسخهاي هيجاني به محرک هاي تهديد کننده را تنظيم ميکند. مثلاً لوربربوم، کوز، جانسون، آرانا، سوليوان، هامنر167 و همکاران (2004) در مطالعه اي با استفاده از تصويربرداري رزونانس مغناطيسي کارکردي (MRI) پي بردند که در مقايسه با افراد غيرمضطرب، افراد دچار اضطراب اجتماعي تعميم يافته که يک سخنراني (صحبت) را پيش بيني ميکردند، افزايش فعاليت در بادامه، پاراهيپوکامپ و پاراليمبيک را نشان دادند. يک مطالعه ي MRI سه بُعدي (آيرل، يوهلدر، لانگ، سيدلر- براندلر، سالزر، ديچنت168 و همکاران، 2010) جهت حمايت بيشتر، افراد داراي اضطراب اجتماعي را با گروه کنترل سالم مقايسه کرد. مؤلفان دريافتند که مردان بالغ دچار اضطراب اجتماعي تعميم يافته به هنگام کنترل از نظر حجم کلي مغز داراي بادامه و هيپوکامپ کوچکتر از گروه شاهد بودند. به علاوه کاهش حجم ناحيه هيپوکامپ راست رابطه ي مثبتي با علائم اضطراب اجتماعي داشت، در حاليکه حجم بادامه راست اضطراب اجتماعي را پيش بيني مي کرد.
در خاتمه کمپبل، اشميت، سانتسو، ون امريگن، مانسيني، اکمن169 و همکاران (2007) دريافتند که در مقايسه با فرزنداني که والدين شان اختلال اضطرابي نداشتند، فرزندان والدين داراي اضطراب اجتماعي فعاليت بيشتر مغز در قسمت پيشاني را در حالي که در حالت غيرفعال بود نشان دادند. مؤلفان پيشنهاد دادند که فعاليت زياد کلي ناحيه ي پس سري مغز را مي توان به گستره ي هيجانات تجربه شده نسبت داد. خلاصه اينکه اختلال اضطراب اجتماعي به کارکرد غيرعادي سروتونين و دوپامين و همينطور افزايش فعاليت و کاهش حجم نواحي موجود در سيستم ليمبيک ربط داده شده است. لذا اين سيستم ها در انواع اختلالات هيجاني مقصر شناخته شده اند. از اين رو تعيين عوامل نوروبيولوژيکي به ويژه در اختلال اضطراب اجتماعي به تحقيق بيشتر نياز دارد.

2-1-8- دوره ي اضطراب اجتماعي، تأثير آن بر کيفيت زندگي و هزينه ي مالي آن
2-1-8-1- دوره ي اضطراب اجتماعي در طول عمر
مطالعات به عمل آمده بر روي جامعه آماري 64-18 سال نشان داده اند که اضطراب اجتماعي مي تواند با ميانگين مدت 19 (آکارتورک و همکاران، 2008) يا 20 سال (ويتچن، فوئش، سونتگ، مولر و ليبوويتز،1702000) مزمن باشد. با وجود اين در يک مطالعه با مصاحبه ي کيفي با 39 فرد مبتلا به اضطراب اجتماعي بر اساس مقياس DSM-IV (ميانگين سني 47 سال) مدت اعلام شده 29 سال بود (چارتير، هازن و استين171، 1998).
اضطراب اجتماعي علاوه بر ماهيت مزمن خود، ميزان پايين احتمال بهبود را نشان داده است. در يک مطالعه ي طولي که در آمريکا اجرا شد 182 فرد با تشخيص مقياس DSM-IV اضطراب اجتماعي(18 تا 65 ساله) در مطالعه با دوره هاي پيگيري 6 ماهه، 12 ماهه، و يک ساله براي 5 سال بعدي شرکت کردند. نتايج احتمال پايين بهبود در 62 شرکت کننده را که به بهبود موقت رسيدند نشان داد. تمام افرادي که بهبود موقت را اعلام کردند نوعي درمان را دريافت کرده بودند (دارويي، روان درماني، يا ترکيب هر دو). اين مي تواند حاکي از ا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *