• Bloom & Slznyk 2. Ress
  • Gay Roche
    1. یگانگی فرهنگ با شخصیت: طی روند اجتماعی شدن عناصر جامعه و فرهنگ جزو مکمل ساخت شخصیت گشته و به اصول اخلاقی، قواعد اگاهی، شعور و همچنین به شیوه های عمل، تفکر و احساس طبیعی یا بهنجار تبدیل می شوند. به نحوی که فرد احساس فشار کنترل اجتماعی را به دوش خود احساس نکرده و فکر می کند که آگاهانه و داوطلبانه از هنجارها تبعیت کرده و از سوی جامعه چیزی بر او تحمیل نمی شود.
    2. تطابق با محیط: تطابق با محیط اجتماعی به معنی داشتن عقاید و ویژگیهای مشترک با اعضای آن جامعه است، این تطابق به شدت شخصیت انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. زیرا در آن واحد شامل سه مرحله زیستی یا حرکتی –روانی، عاطفی و فکری است. از نظر زیستی و روانی –حرکتی، شخصیتی که در فرهنگ و جامعه ای اجتماعی شده است احتیاجات فیزیولوژیک، سلیقه و رفتار بدنی را پرورش داده است که مستلزم شرطی شدن ارگانیسم دستگاه عصبی، فیزیولوژیک و دستگاه حسی حرکتی او است. بعنوان مثال می توان سلیقه ها و الگوهای غذایی کشورها و جوامع مختلف را ذکر کرد که دارای تفاوت های فاحشی است. ( روشه، ۱۳۶۷: ۱۵۳-۱۴۸ )

    این تعاریف را با توجه به تاکیدی که روی ابعاد جامعه پذیری دارند می توان به صورت زیر دسته بندی کرد :

    1. تعریف جامعه پذیری بعنوان فرایند اخذ آگاهانه یا ناآگاهانه عناصر اجتماعی از سوی فرد.
    2. تعریف جامعه پذیری به عنوان فرایند شکل گیری خود و شخصیت.
    3. تعریف جامعه پذیری به عنوان فرایند انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر.
    4. تعریف جامعه پذیری به عنوان فرایند همخوانی فرد با گروه یا همنوایی گروهی.
    5. تعریف جامعه پذیری به عنوان مجموعه ای از دو یا چند فرایند مذکور بالا. (گل وردی، ۳۷:۱۳۸۳)

    ۲-۳- تاریخچه و ریشه های تاریخی نظریه جامعه پذیری سیاسی:
    گرچه عبارت «جامعه پذیری سیاسی» یکی از اصطلاحات نوین درعلم سیاست است ولی این نظریه ریشه و سوابق تاریخی دارد و از دیرباز مورد توجه فلاسفه و نظریه پردازان سیاسی قرار داشته است. برای نمونه ، اینکه چگونه نظرها و عقاید سیاسی در اذهان مردم ریشه می دواند و پا می گیرد و چه عواملی سبب حفظ و تداوم رژیم های سیاسی می شود، همه مسائلی است که از دوران بسیار گذشته مورد توجه متفکرین و نظریه پردازان بوده است. (مهرداد ،۱۳۷۶: ۲۱-۲۲)
    مسایلی چون تربیت «شهروند» و یا خوگیری به امور مدنی در آثاری چون «جمهوری» افلاطون ، «سیاست» ارسطو و در نوشته های امیل زولا و ژان ژاک روسو و دیگران مورد بحث قرار گرفته و بر آن تاکید کرده اند . افلاطون در کتاب «جمهوری» توجه زیادی به آموزش کودکان و نوجوانان نشان داده و معتقد است که، ارزشهای مطلوب سیاسی و وظایف شهروندی را باید در سنین اولیه به آنها تعلیم داد و در آنها نهادی کرد او حتی متد پیچیده ای را به منظور آموزش طبقات مختلف شهروندان و نقش سیاسی که هریک از این طبقات باید در امور «پولیس» دولت- شهر بازی کنند، طرح ریزی کرد. افلاطون معتقد بود که نظام ارزشی و اعتقادات سیاسی شهروندان بر چگونگی ثبات و نظم نهادهای سیاسی و طرز عملکرد آنها اثر می گذارد. از این روی افلاطون فساد موجود و ادواری در نظام نظام سیاسی و نهادها و تشکیلات وابسته به آنها را در کمبودهایی که در آموزش سیاسی وجود داشت و غفلتی که در این مورد صورت می گرفت نسبت می داد. ارسطو نیز مساله آموزش سیاسی را به نسل جوان بسیار با اهمیت می دانست. او نخستین متفکری بود که رابطه بین انواع مختلف نظام ارزشی از یکسو و ساخت ها و قوانین اساسی را از سوی دیگر شناسایی کرد و عقیده داشت که ساخت ها و تشکیلات سیاسی در نظام های مختلف بر پایه نظام های ارزشی و تمایلات درونی مختلفی استوارند . (همان :۲۱-۲۲)
    با همه اینها باید پذیرفت که متفکرین کلاسیک به موضوع جامعه پذیری سیاسی تنها به عنوان یک مسئله جنبی توجه داشتند و به گونه یک موضوع اساسی و عمده به آن نگاه نمی کردند. آنچه که امروزه در تحقیقات سیاسی تازگی دارد، بررسی اثرات جامعه پذیری بر رفتار سیاسی فرد در جامعه است. نظریه پردازان سیاسی کلاسیک به طور کلی به توده ها و نظرات و عقاید آنها در جامعه سیاسی توجهی نداشتند. به عبارتی دیگر، ایدئولوژی توده ها، نقش سیاسی آنها در جامعه و مشارکتی که در امور سیاسی معمول می داشتند کلاً به دیده غفلت نگریسته می شد، زیرا آنچه که برای چنین متفکرینی مهم بود نقش طبقات نخبگان، شاهزادگان و گروههای اصیل اجتماعی بود. (همان: ۲۱-۲۲)
    فرهنگ زبان انگلیسی اکسفورد سابقه اصطلاح جامعه پذیری را به سال ۱۸۲۸می رساند. ولی در ایالات متحده امریکا نخستین بار واژه جامعه پذیری در سال ۱۸۹۵ در تحقیقی توسط گئورک زیمل بصورت یک مفهوم به کار گرفته شد. بعدها پی اف گیدینگز۱ و پی دبلیوبرجیس۲ تحت تاثیر کار زیمل این اصطلاح را در کتابهای درسی جامعه شناسی پر و بال بیشتری دادند. با انتشار دو مقاله در شماره ژوئیه ۱۹۳۸ مجله امریکایی جامعه شناسی که حول جامعه پذیری متمرکز بود این اصطلاح در رشته جامعه شناسی رواج چشمگیری یافت. (چیلکوت، ۳۵۵:۱۳۷۸)
    در دهه ۱۹۵۰ تالکوت پارسونز نظریه کارکردی– ساختاری خود را مطرح نمود و برای دوام و بقای جامعه چهار کارکرد را لازم دانست که یکی از آنها کارکرد حفظ و نگهداری جامعه است که توسط خرده نظام فرهنگی و از طریق جامعه پذیر کردن اعضاء جامعه صورت می گیرد. (مهرداد ،۹:۱۳۷۶)
    در سال ۱۹۶۶گابریل آلموند با پی بردن به

    دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

    کارایی تجزیه و تحلیل کارکردی – ساختاری برای مقایسه جوامع ، کوشش کرد تجزیه و تحلیل ساختی – کارکردی را با ضرورتهای خاص تجزیه و تحلیل سیاست مقایسه ای تطبیق دهد. در این جهت او یادآور شد که هر نظام سیاسی در صورتی که بخواهد به بقای خود ادامه بدهد، باید حداقل هفت وظیفه را انجام دهد، که یکی از آنها جامعه پذیری سیاسی و گزینش است. (پالمر و دیگران ،۶۹:۱۳۷۲)
    در سال ۱۹۶۹ دو تن از علمای سیاسی آمریکا به نام ریچارد داوسون و کنت پرویت۳ تحقیقی با عنوان «جامعه پذیری سیاسی» انجام دادند که حاصل پژوهش آنها در کتابی به همین نام منتشر شد . آنها در این کتاب نظریه جامعه پذیری سیاسی را گسترش بیشتری دادند و یافته های جدیدی بر آن افزودند، بدین ترتیب نظریه های جامعه پذیری سیاسی، بصورت ابزاری تئوریک در توجیه و توضیح تفاوت میان نظام های سیاسی در آمد. (داوسون و همکاران ،۸۱:۱۳۸۲)

    1. P. F. Gydngz 2. P. W. Brjys
    2. Richard Dawson & Kenneth Prryt

    ۲-۴- جامعه پذیری سیاسی و تربیت سیاسی :
    مفهوم جامعه پذیری یا اجتماعی کردن در دهه ۱۹۲۰توسط انسان شناسان و سپس دهه ۱۹۴۰ توسط جامعه شناسان و روان شناسان مورد استفاده قرار گرفت. البته افراد دیگری آنرا متفاوت با تربیت شهروندان دانسته و لذا مبدأ آنرا اندیشه افلاطون می دانند. اگر چه واژه تربیت (Education) از نظر معنی به لغت جدید یعنی جامعه پذیری شبیه بود و هر دو به نوعی دخالت فعال در عرصه زندگی فرد به منظور شکل بخشیدن به آن دلالت داشتند. اما باید میان واژه تربیت و جامعه پذیری تفاوت قائل شد. (قوام،۲۲۷:۱۳۶۹)
    به قول کورت دانزیگر۱ تبدیل واژه تربیت به واژه جامعه پذیری صرفا لغوی نیست و به معنی باز شدن افق جدیدی در علم سیاست است. به عبارت دیگر ما از حیطه فلسفه اخلاق وارد قلمرو علوم اجتماعی شده ایم. از نظر این دانشمند واژه تربیت اساساً به ارزش هدفها و فنون توجه دارد در حالیکه واژه جامعه پذیری به مسئله چگونگی و اثربخشی عنایت می کند؛ در چهارچوب مطالعات مربوط به جامعه پذیری مسئله روابط فرد با نظم های اخلاقی به طور انتزاعی در نظر گرفته نمی شود، بلکه با توجه به هنجارهای اجتماعی و ارزشهای فرهنگی مورد بررسی قرار می گیرد. (همان:۲۲۷)
    ۲-۵- ارتباط جامعه پذیری و فرهنگ سیاسی:
    جامعه پذیری سیاسی موضوعی مرتبط با فرهنگ سیاسی ( political culture) می باشد. ضمن آنکه فرهنگ سیاسی اعم از روند جامعه پذیری سیاسی است.
    «در روند جامعه پذیری سیاسی چه چیزی منتقل می شود که توانایی، نفوذ و تاثیر گذاری را زیاد کرده و موجب تداوم و بقای آن می گردد؟ پاسخ محققان و نویسندگان جامعه پذیری این است که عمده ترین تلاش محوری جامعه پذیری سیاسی در زمینه فرهنگ سیاسی است؛ یعنی اینکه در جامعه پذیری سیاسی، روی فرهنگ سیاسی افراد جامعه کار می شود و سه کار ویژه در این زمینه انجام می دهد که عبارتند از :۱- حفظ و نگهداری فرهنگ سیاسی. ۲- تغییر و تحول در آن. ۳- پایه گذاری یک فرهنگ سیاسی نوین.» (مهرداد، ۴۵:۱۳۷۶) همچنین« در جامعه پذیری هدف انتقال آموزه های پیشین به آیندگان می باشد که این همه نشان از آن دارد که موضوع و محور اصلی جامعه پذیری سیاسی «فرهنگ سیاسی» است و این خود حکایت از اهمیت آن دارد؛ چرا که نیرو یا گروه در این صورت فرهنگ سیاسی مورد نظر خود را از راههای گوناگون جامعه پذیری به افراد و اجتماع منتقل می نماید و برای مدت طولانی بقاء و حیات خود را حفظ می کند. (علویان،۷۸:۱۳۸۲)

    1. kurt Danziger

    همچنین «برای جامعه پذیری سیاسی تعاریف گوناگونی آمده است، از جمله : دائمی ساختن فرهنگ سیاسی ؛ شکل گیری بقاء و تغییر فرهنگ سیاسی»(همان :۷۹)
    بنابراین آنچه می توان گفت این است که بستر و حوزه مطالعات جامعه پذیری سیاسی، فرهنگ سیاسی می باشد. فرهنگ سیاسی یعنی «نظامی از باورهای تجربی و نهادهای عاطفی و ارزشها که موقعیت وقوع کنش سیاسی را تعیین و تعریف می کند.»
    عناصر تشکیل دهنده فرهنگ سیاسی عبارتند از :

    1. سمت گیری نسبت به قدرت سیاسی؛