۲ – هیجان[۸۰]: هیجانات، اثر نیرومندی بر روی تصمیم‏گیری دارند و همچنین تصمیمات اخذ شده نیز تأثیرات متقابلی را بر روی هیجانات می گذارند.
اثر هیجانات قبل و بعد از فرآیند تصمیم‏گیری
هیجانات، اثر قدرتمندی در تصمیم‏گیری دارند و پیامد حاصله از تصمیمات نیز، اثر نیرومندی در ایجاد هیجانات دارند. مورد اول، «اثر هیجان پیش از تصمیم‏گیری» و مورد دوم، «اثر هیجان پس از تصمیم‏گیری» را بیان می‏کند.
الف) اثرات قبل از تصمیم‏گیری[۸۱]: آیزن[۸۲] (۱۹۹۳)، معتقد بود که هیجانات مثبت، حل مسئله خلاق را افزایش می دهند و ارغام اطلاعات را در هم، تسهیل می‏کنند. استرادا[۸۳] و همکاران (۱۹۹۴)، متوجه شدند پزشکانی که خلق مثبتی داشتند، نسبت به گرده کنترل، در تشخیص اولیه خود، اطلاعات بیشتری را با هم تلفیق کردند، همچنین در تفکراتشان، خلاقانه تر عمل نمودند. (میلرز[۸۴]، شواتز[۸۵] و کوکی[۸۶]، ۱۹۹۸)
ب) اثرات بعد از تصمیم‏گیری[۸۷]: بعد از تصمیم‏گیری، اغلب ما دچار پشیمانی می شویم. (گیلوویچ ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵، نقل از میلرز و همکاران، ۱۹۹۸). مدویک[۸۸] و گیلوویچ نشان دادند که افراد در کوتاه مدت از انجام یک عمل نسبت به عدم انجام آن، بیشتر متأسف می شوند ولی در دراز مدت، پشیمانی آن ها از عدم انجام یک عمل بیشتر است تا کنش نسبت به آن، آن ها نشان دادند که با گذشت زمان از شدت سوز ندامت کاسته می شود ولی غم و اندوه ناشی از عدم انجام آن عمل همچنان بالاست. در مقابل این نظریه کاهان من[۸۹] (۱۹۹۵) بر این باور بود که افراد در قبال انجام اعمالشان در تمام طول عمر خود، ندامت بیشتری را احساس می‏کنند. او معتقد بود که گیلوویچ و مدویک دو هیجان مشخص را اندازه گرفته اند که یکی احساس «شور و هیجان» می باشد که از انجام یک کار نصیب فرد می شود و دیگری احساس «افسوس و حسرت» است که مبین غم و اندوه و از دست دادن فرصت هاست.
میلرز و همکارانش (۱۹۹۸) الگوریتمی را برای اندازه گیری هم انتخاب نهایی که افراد می توانند داشته باشند و هم پاسخ های عاطفی نسبت به پولی که ضمن شرط بندی نصیب آن ها شده است را ارائه دادند. بعد از یک انتخاب، آزمودنی ها یاد می گیرند نتیجه آن انتخابشان در بازی چه خواهد بود. (گیلوویچ و هاوستد مدویک[۹۰]، ۱۹۹۵، نقل از کمدال و مونتگومری، ۱۹۹۷) بین تصمیم گیرندگان «نادم» و «راضی» قبل و بعد از فرآیند تصمیم‏گیری، تفاوت هایی به شرح زیر وجود دارد:
۱ – در فرآیندهای قبل از تصمیم‏گیری، تصمیم گیرندگان «نادم»، کمتر در تعامل با محیط خود هستند و این شاید به این علت باشد که آن ها احساس می‏کنند که برای رسیدن به یک تصمیم خوب، هیچ کاری نمی توانند انجام دهند.
۲ – تصمیم گیرندگان «پشیمان» در مقایسه با تصمیم گیرندگان «راضی» تثبیت کمتری را در تصمیماتشان نشان می دهند.
۳ – تصمیم گیرندگان متأسف، در مقایسه با تصمیم گیرندگان «راضی»، بعد از تصمیم‏گیری، دچار هیجانات دیگری مثل «شرم» و «گناه» نیز می شوند. (کمدال و مونتگومری، ۱۹۹۷) نظریه پرسپکتیو[۹۱]، ممکن است تفاوت های بین تصمیم گیرندگان راضی و متأسف را قبل از فرآیند تصمیم‏گیری، توجیه کند:
قبل از فرآیند تصمیم‏گیری، صفحه ۸۳ بررسی رابطه باورهای فراشناختی و تعلل ورزی رفتاری با مشکلات تصمیم‏گیری در دانش آموزان پسر دبیرستان شهر تهران، سعید کریم نژاد نیارق.
مبانی نظری کمالگرایی
تعریف کمال در فرهنگهای لغت چنین است: «عالیترین درجهی صحت و کامل بودن که قابل پیشیگرفتن نیست (فرهنگ لغت مریام – وبستر، ۱۹۹۳)[۹۲]. کمالگرایی مفهومی است که تاریخچهی نسبتا طولانی دارد و توسط عدهای از روانشناسان تأثیرگذار و بزرگ دنبال شده است. در این قسمت تعدادی از نظریههای کمالگرایی به اجمال بررسی میگردد:
فروید: فروید در سال ۱۹۵۷ در توصیف افراد کمالگرا بیان میدارد که محرک اصلی در زندگی این افراد رسیدن به خوشبختی نیست، بلکه تکامل و برتری یافتن است. آن ها باید در هر کاری به کمال دست یابند و به بهترین نحو آن را انجام دهند، در غیر این صورت راضی نخواهند شد. نرسیدن به کمال آنها را دچار اضطراب و افسردگی و احساس گناه شدید میکند (وردی، سهرابی زاده هنرمند و نجاریان، ۱۳۸۷؛ به نقل از سرو،۱۳۸۷).
آدلر: آدلر تلاش برای برتری را به عنوان واقعیت اساسی زندگی توصیف کرد. منظور او از برتری، انگیزهای برای کمال بود. واژهی کمال از کلمهی لاتین به معنی کامل بودن گرفته شده است. بنابراین، نظر آدلر این بود که ما برای برتری تلاش میکنیم تا خود را کامل کنیم و خود را به صورت یکپارچه در آوریم (شولتز و شولتز[۹۳]،۲۰۰۱). آدلر کمالگرایی را هم به صورت سالم (تلاش افراد سالم برای بهتر کردن خودشان و جامعهشان و با هدف خلق یک جامعهی آرمانی و مترقی) و هم روانرنجور (فرار از بیاعتباری و بیآبرویی به دلیل احساس حقارت) مفهومسازی کرد (جونز، ۲۰۰۷؛ به نقل از سرو، ۱۳۸۷).
هورنای: هورنای ۱۰ نیاز روان رنجور را برای انسان برشمرد که نیاز به کمال نیز در بین آن ها دیده میشود. به نظر هورنای کمالگرایی افراد ناشی از خود انگارهی آرمانی غیر واقع بینانه است که بر پایهی آرمان دستنیافتنی کمال مطلق استوار است. داشتن این خودانگاره، روانرنجورانه است و این افراد را برای تحقق بخشیدن به این آرمان دستنیافتنی، به چیزی که هورنای آن را استبداد بایدها نامید میپردازند. آنها به خودشان میگویند باید بهترین یا عالیترین دانشجو، همسر، والد، معشوق، کارمند، دوست یا فرزند باشند. چون از نظر آنها خودانگارهی واقعیشان ناخوشایند است تصور میکنند که باید مطابق با خود آرمانی خیالی خود عمل کنند و به موجب آن خود را به صورت بسیار مثبت میبینند (شولتز و شولتز، ۲۰۰۱).
هاماچک: هاماچک (۱۹۷۸؛ به نقل از محمودی کهریز، ۱۳۸۸) مانند آدلر میان کمالگرایی بهنجار و روانآزردگی تفاوت قائل شد. وی معتقد است، کمالگراهای بهنجار افرادی هستند که عزت نفسشان را از طریق عملکرد خوب، ارتقا میدهند. آن ها کار خوبشان را تحسین میکنند و از تلاشهایشان نتیجهی خوشایندی میگیرند. به علاوه، کمالگرایان بهنجار، اهداف مناسب و دستیافتنی برای عملکردشان تعیین میکنند، زیرا آنها درک واقع بینانهای از تواناییهایشان دارند. هاماچک مشاهده کرد که کمالگرایان روان رنجور، به جای تمایل به پیشرفت، به وسیلهی ترس از شکست برانگیخته میشوند. آنها نیازهای خود را در سطح بالاتری از تواناییهایشان قرار میدهند و به علت انتظارات غیر واقع بینانه، هیچ رضایتی از پیشرفتشان کسب نمیکنند. کمالگرایان روانرنجور، درگیر چرخهی بیپایانی از رفتارهای متناقض خود هستند. در تلاش برای غلبهکردن بر حس قویشان از حقارت میکوشند تا از طریق دستیابی به اهدافشان به مقبولیت برسند و تأیید شوند. با این حال این اهداف، غیر واقع بینانه و غیر قابل دسترس هستند و آنها هرگز نمیتوانند به آرمان خود دربارهی کمال دست یابند.
سورتزکین: سورتزکین (۱۹۸۵؛ به نقل از محمودی کهریز، ۱۳۸۸) میان کمالگرایی خوددوستدار[۹۴] و کمالگرایی روانرنجور تمایز قائل شد. او کمالگرایی خود دوستدار را به عنوان تلاشی برای اجتناب از احساس گناه در نظر گرفت. کمالگرایان خوددوستدار تلاش میکنند تا تصویر خود را بزرگنمایی کنند و روان رنجورها میکوشند، در جهت درخواستهای یک فرامن خشن رفتار کنند. سورتزکین، همچنین چندمین سبک شناختی افراد کمالگرا را مورد بحث قرار داد. او معتقد بود افکار کمالگراها دو بخشی است و رویدادها را تنها، به صورت سیاه و سفید میبینند. آنها ارزش خود را به وسیلهی دستیابی به اهدافشان اندازهگیری میکنند و با توجه به اینکه این اهداف، غیر واقع بینانه هستند، هر گونه انحراف از آن ها به خود – انتقادی و عزت نفس پائین منتهی میشود.
پاتچ: پاتچ[۹۵] (۱۹۸۴؛ به نقل از محمودی کهریز، ۱۳۸۸) معتقد بود که کمالگرایی، تنها یک هدف ناسالم را ارائه میدهد. آنان در تلاشند تا به عنوان راهی برای مواجه شدن با احساس عدم محبوبیت، کامل باشند. کمالگراها باور دارند که احتمالا نمیتوانند موفق شوند در نتیجه، دایما در حال ناامید شدن به وسیلهی شکستهایشان هستند. حتی دستیابی ۹۵ یا ۹۹ درصدی از هدفشان، به عنوان شکست تلقی میشود که منجر به احساسهای منفی نسبت به خود میگردد. کمالگراها معتقدند یا انسانهای شگفتآوری هستند و یا انسانهای مهیب و ترسناک؛ حد وسطی وجود ندارد.
پیروت: پیروت (۱۹۸۶؛ به نقل از محمودی کهریز، ۱۳۸۸) معتقد بود که کمالگراها در چرخهی تضاد با خود درگیرند. وی اعتقاد داشت، آنان از طریق تمرکز بر روی خود به دنبال جبران عزت نفس پائین خویش هستند. هنگامی که کمالگراها تصور میکنند شکست خوردهاند یا نالایق هستند، متحمل عزت نفس پائین میگردند که اضطراب یا افسردگی را در پی دارد.
هولنور: هولنور (۱۹۸۷) کمال‏گرایی را ضرورت افزایش کیفیت عملکرد شاخصی از آن چه که در یک موقعیت مورد نیاز است، می داند (به نقل از شفران و منسل ۲۰۰۱)، برنز (۱۹۸۰) کمال‏گرایی را شبکه گسترده ای از شناخت ها می داند که شامل انتظارات، تفسیر حوادث و ارزیابی خود می باشد. او این اصطلاح را با جزئیات بیشتری بیان می‏کند: افرادی که معیارهای بسیار بالایی دارند، به طور مداوم و وسواس گونه به سوی اهداف ناممکن در تلاشند و ارزش خود را برحسب سودآوری و کامل بودن می سنجند.
الگوی یادگیری اجتماعی: الگوی یادگیری اجتماعی بر نقش تقلید کمالگرایی که احتمالا در والدین وجود دارد تأکید دارد. کودکانی که والدین کمالگرا دارند گرایش به تقلید از والدین خود را خواهند داشت. بندورا به نقش یادگیری اجتماعی در داشتن عقاید کمالگرایانه اشاره کرد و روانشناسان اجتماعی نیز نشان دادند که کودکان گرایش دارند از معیارهای ارزشهای دیگران تقلید کرده و آنها را بپذیرند. این الگو، تقلید از گرایشهای خودارزیابانه بزرگسالان را نیز شامل میشود (محمودی، ۱۳۸۴؛ به نقل از سمائی، ۱۳۸۹).
الگوی واکنش اجتماعی: از طرفی، الگوی واکنش اجتماعی بیان میکند کودکانی کمالگرا میشوند که در معرض محیطی خشن قرار دارند. این محیط به شکلهای مختلف چون سوء استفادهی جسمی، بدرفتاری روانی، محرومیت از عشق و رؤیارویی با شرم یا محیط خانوادگی مغشوش دیده میشود. کودک احتمالا با گرایش به کمالگرایی به این محیط پاسخ میدهد و از آن به عنوان ساز و کاری دفاعی استفاده میکند. کودک می تواند برای گریز از سوء استفادههای بعدی یا کاهش احساس شرم و تحقیر کمالگرا شود (مثلا: اگر من کامل باشم کسی به من صدمه نخواهد زد). همچنین ممکن است کودک از کمالگرایی به عنوان ابزاری جهت ایجاد احساس کنترل و پیش بینی بر محیط غیرقابل پیشبینی استفاده کند (هویت و فلت، ۱۹۹۱).
الگوی تربیت اضطرابانگیز: تمرکز اساسی الگوی تربیت اضطرابانگیز نیز بر روی والدینی است که در تربیت اضطرابانگیز خود به صورتی اشتباه با خطای فرزندان روبرو میشوند. حمایت بیش از حد، ممکن است شکل خاصی از فرزندپروری باشد که به طور مداوم به کودک یادآوری میکند مراقب خطای اجتماعی در آینده باشد و این میتواند تهدیدی برای سلامت جسمانی و هیجانی کودک شود. این تربیت اضطرابانگیز رشد گرایشهای کمالگرایانه را موجب میشود و جهتگیری آتی را شامل میشود که شامل نیاز به اجتناب از تهدید مرتبط با خطاهای قابل پیشبینی است. پژوهشهای زیادی نشان دادهاند که افراد مبتلا به اختلالهای اضطرابی، فقدان مراقبت والدین یا حمایت زیاد والدین را گزارش کردهاند. اما پژوهشگران اخیرا به طور خاص بر نقش تربیت اضطرابانگیز در ترویج رشد شناختهای مضطربانه متمرکز شدهاند (هویت۲۰۰۹ ).
فروست و لهارت (۱۹۹۶): کمال‏گرایی را مجموعه ای از معیارهای بسیار بالا در عملکرد تعریف کنند. که با ارزشیابی انتقادی افراطی همراه است. این معیارهای بالا با ترس از شکست مرتبط می باشد. (فلت[۹۶]، هویت، بلانک اشین، موشر ۱۹۹۱، تامپسون[۹۷]، دیوید سون، ۱۹۹۸)کمال‏گرایی یک ویژگی شخصیتی است. فلت و هویت (۱۹۹۱) کمال‏گرایی را چنین تعریف کرده اند: افراد کمال‏گرا معیارهای بسیار عالی دارند، به طور مداوم در حال تلاش اند (اسلتی و اشبی[۹۸]، ۱۹۹۶، به نقل از یریور، ۲۰۰۱) و خواستار کیفیت بالایی از عملکرد در یک موقعیت تعیین شده هستند. (ستوبر، اوتو، پیشک، یکرواستول، ۲۰۰۶)
کمال‏گرایی می تواند تمام جنبه‏های زندگی فرد را در بر می گیرد. بنابراین، افرادی که در یک جنبه از زندگی کمال‏گرا هستند معمولاً گرایش دارند در جنبه‏های دیگر زندگی هم کمال‏گرا باشند. (فلت، ساثرکی و هویت، ۱۹۹۵، به نقل از بریور، ۲۰۰۱)، افرادی که سطوح کمال‏گرایی بالایی دارند همواره برای رسیدن به کامل بودن تلاش می‏کنند این افراد معیارهای عالی برای خود تعیین می‏کنند و از انتقاد و ارزیابی رفتارشان اجتناب می‏کنند. (فروست و همکاران، ۱۹۹۰، فلت و هویت، ۲۰۰۲) برنر (۱۹۸۰) کمال‏گرایی را معادل تعریف شناختی می داند. افراد کمال‏گرا افکارشان تابع قانون همه یا هیچ است. برای مثال زمانی که در عملکردشان به طور جزئی دچار مشکل می شوند، اساس شکست کامل می‏کنند. (اشبی، رهویت[۹۹] و مارتین[۱۰۰]، ۲۰۰۵). فلت (۱۹۹۸) کمال‏گرایی را برحسب افکار منفی و مکرر در تعارض بین خود آرمانی و خود واقعی توصیف کرده اند. (صابونچی و گامنر[۱۰۱] (۲۰۰۳)، اوکانر و مارشال[۱۰۲] (۲۰۰۷).
ویژگی های کمال‏گرا یی
ویژگی‏های کمال‏گرایی[۱۰۳] توسط محققان به خوبی بررسی شده است. هلندر (۱۹۶۵) ویژگی های بیشتری از کمال‏گرایی ارائه کرد. او به فرآیندهای شناختی توجه کرد که کمال‏گرایی را در فرد پایدار می‏کند. مانند توجه انتخابی[۱۰۴]، یعنی افراد کمال‏گرا اغلب به اشتباهات و نقایص خود، تمرکز می‏کنند. از نظر هلندر (۱۹۶۵) کمال‏گرایی یک صفت منفی محسوب می شود و افراد کمال‏گرا دارای یک خود – تقصیری[۱۰۵] هستند (به نقل از شفران و منسل، ۲۰۰۱). کمال‏گرایان بیش از آنکه نیاز به پیشرفت داشته باشند از شکست می ترسند. افراد کمال‏گرا در اولویت بندی امور مشکل دارند و غالباً بر روی تکالیف، صرف نظر از اهمیت شان، به طور یکسان وقت صرف می‏کنند. بنابراین افراد کمال‏گرا از عملکرد خود ناراضی هستند و چنین باور دارند که نمی توانند به آن چه که می خواهند برسند. کمال‏گرایی معمولاً با خطاکاری همراه است، کسی که همیشه به کامل و بی نقص بودن کارها فکر می‏کند، هیچ چیز او را خشنود نمی سازد. افراد کمال‏گرا ، زمانی که با نقایص در عملکرد مواجه می شوند، شکست را تجربه می‏کنند در نتیجه عزت نفس آن ها کاهش می‏یابد (هویت و ریک، ۱۹۸۹)، کمال‏گرایی یک پدیده ناتوان کننده و شایع است و کمال‏گرایان به حالات منفی مانند احساس گناه، احساس شکست و عزت نفس پایین حساس هستند. (پت، ۱۹۸۴)
هورنای[۱۰۶] (۱۹۵۰)، آلیس (۱۹۶۲) و هولندر (۱۹۶۳) کمال‏گرایی را به منزله یک شکل روان شناختی می دانند و معتقدند که جنبه‏های معینی از کمال‏گرایی با افسردگی رابطه دارد. (بلت، ۱۹۵۵، هویت، ۱۹۹۴، به نقل از اکوردینو و اسلنی[۱۰۷]، ۲۰۰۰) در واقع این افراد به وبودآمون اشتباه را یک فاجعه بزرگ می دانند که این خود منجر به افسردگی می شود، به علاوه این افراد می پندارند که هرگز به خواسته‏های خود نمی رسند.
در نتیجه منجر به انتقاد از خود می شود که زمینه را برای افسردگی آماده می‏کند. (بلت، ۱۹۹۵، هویت، ۱۹۹۴، به نقل از اکوردینو و همکاران ۲۰۰۰)، هاماچک (۱۹۷۸) مشاهده کرد افراد کمال‏گرا در مورد اهداف خود اضطراب بالایی دارند، به رغم آنان، این اهداف باید به طور کامل و مطلقاً خوب انجام شود. کوشش های این افراد حتی در بهترین حالت خود، هرگز به اندازه کافی خوب نیست. این افراد برای خود معیارها و اهداف دشواری را تعیین می‏کنند که فراتر از توانایی هایشان است. ماهیت دشوار و شخصی این معیارها به توضیح اینکه چرا افراد کمال‏گرا همواره در تلاش برای بهتر انجام دادن کارها هستند، کمک می‏کند.
افراد کمال‏گرا دارای ویژگی های زیر می باشند:
۱ – تفکر همه یا هیچ: کمال‏گرایان خود را وقف پیگیری معیارهای دشوار و شخصی خویش می‏کنند، این امر مستلزم خود مهارگری بسیار عالی است، این خود مهارگری معمولاً شامل معدود مدور نبودن فعالیت های لذت بخش است که مستقیماً با فعالیت و پیگیری هدف مورد نظر ارتباط ندارند.
۲ – ارزیابی از عملکرد: افراد کمال‏گرا پس از تدوین معیارهای بسیار عالی، عملکرد خود را در راه رسیدن به آن معیارها به طور مکرر و سختگیرانه مورد ارزیابی قرار می دهند.
۳ – شکست در رسیدن به معیارها با افراد کمال‏گرا معیارها و عملکرد خود را به روش سوگیرانه ارزیابی می‏کنند. چنین سوگیری ها شامل توجه انتخابی به شکست و به حساب نیاوردن موفقیت است. این امر، بیشتر مستلزم توجه خاص به اشتباهات فرضی یا واقعی است تا بخش هایی از عملکرد که به خوبی و با موفقیت انجام شده است (کوک[۱۰۸]، ۲۰۰۲).
طبقهبندیهای کمالگرایی
محققان مختلف با طرح کمالگرایی کنشور[۱۰۹] در مقابل کمالگرایی نارساکنشور[۱۱۰]، کمالگرایی سالم[۱۱۱] در مقابل کمالگرایی ناسالم[۱۱۲]، یا کمالگرایی بهنجار[۱۱۳] در مقابل کمالگرایی روانرنجور[۱۱۴] جنبههای مثبت را در مقابل جنبههای منفی این سازه متمایز کردهاند (تریشورت، انز، اسلد و دیویی[۱۱۵]، ۱۹۹۵؛ هاماچک، ۱۹۷۸).
کمال‏گرایی مثبت
کمالگرایی مثبت (تلاش برای پیشرفت) عبارت است از تلاش برای دستیابی به معیارهای شخصی بالا بدون خود انتقادی. این بعد، با خصوصیات منفی مانند اضطراب رابطهای ندارد (ایگان و ریز، ۲۰۰۷). کمالگرایی مثبت، بیشتر بر روی انتظارات مربوط به پیشرفت، رقابت، توانایی، هیجان مربوط به تجربهی یک کار و رضایتمندی متمرکز است (هاس و پراپاوسیس[۱۱۶]، ۲۰۰۴).
بر خلاف کمالگراهای منفی، کمالگراهای مثبت در عین حال که معیارهای شخصی بالایی برای خود وضع میکنند، میتوانند محدودیتهای شخصی و محیطی را بپذیرند و خود را موفق بدانند، حتی اگر استانداردهای شخصی آنها کاملا محقق نشود (بلت[۱۱۷]، ۱۹۹۵؛ به نقل از بشارت، ۱۳۸۳).

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.