کمالگرایی منفی
بعد منفی کمالگرایی شامل آن شکل از کمالگرایی است که به شرح نگرانیهای کمالگرایانه، از قبیل: توجه بیش از حد به اشتباهات، شک و تردید در مورد اعمال و واکنشهای منفی به اشتباهات میپردازد. این بعد با اضطراب، رابطه دارد (استوبر، اتو، پسچک، بکر و استول[۱۱۸]، ۲۰۰۷). کمالگرایی منفی بر روی هیجاناتی مانند برآورده نشدن انتظارات، هم در مورد دیگران و هم در رابطه با انتظاراتی که فرد از خود دارد، محکوم شدن، احساس گناه، شرم و شکست متمرکز است (هاس و پراپاوسیس، ۲۰۰۴). به علاوه این افراد به شدت از شکست اجتناب میکنند و در برابر احتمال انتقادگری دیگران آسیبپذیرند. این گروه از کمالگراها، حوزههای مختلف فعالیت و روابط اجتماعی را تهدیدکننده، تحمیلی و ناحمایتگر تلقی میکنند (بلت، ۱۹۹۵؛ به نقل از بشارت، ۱۳۸۳).
ابعاد کمالگرایی
در اوایل دههی ۱۹۹۰ بود که کمالگرایی به عنوان سازهای چند بعدی در نظر گرفته شد. این تغییر در دیدگاه به دو دلیل صورت گرفت: اول اینکه، تحقیقات انجام شده دربارهی افراد کمالگرا، آنان را افرادی توصیف مینمود که در مورد اشتباهات خود، اشتغالات ذهنی و نگرانیهای بسیاری دارند، در مورد کیفیت اعمال خود مردد هستند، برای انتظارات والدین ارزش قابل ملاحظهای قائلند، تأکیدی بیش از حد به اعمال نظم و قانون بر فعالیتهایشان دارند. دوم اینکه، مشاهدات مستقل بالینی، دیدگاهی را موجب گردید که طبق آن، کمالگرایی نیز جنبههای میان فردی خاص خود را دارد و این جنبهها هر یک به نوبهی خود در بروز مشکلات اهمیت دارند (هویت و فلت، ۱۹۹۱).
از این رو، برای تشخیص و اندازهگیری این مؤلفهها، یا به عبارتی ابعاد مختلف کمالگرایی، ابزارهایی ساخته شد. یکی از این ابزارها، مقیاس چند بعدی هویت و فلت (۱۹۹۱) است. این مقیاس سه بعد را برای کمالگرایی در نظر میگیرد:
کمالگرایی خودمدار
رفتارهای کمالگرایانهای است که به سمت خود گرایش دارد و به عنوان یک بعد از کمالگرایی، با نام کمالگرایی خودمدار[۱۱۹] تعریف میشود. این رفتارها شامل مجموعهی اهداف، با توجه به معیارهای افراطی و ارزیابی دقیق از رفتار خود است (هویت و فلت، ۱۹۹۱).
این بعد از کمالگرایی از درون نشأت میگیرد و فرد در آن از انگیزههای قوی برای کاملبودن و ایجاد حالتی برتر در میان افراد همسان خود برخوردار است (گنجی، ۱۳۸۳؛ به نقل از سرو، ۱۳۸۷).
کمالگرایی دیگرمدار
بیانکنندهی تمایل به داشتن انتظارات افراطی و ارزشیابی انتقادی از دیگران است؛ این نوع کمالگرایی با خصومت و سرزنش دیگران همراه است. این جنبه در اصل همان کمالگرایی خودمدار است، اما رفتار کمالگرایی به سوی دیگران جهت گیری شده است (هاشمی و لطیفیان، ۱۳۸۸).
در واقع بعد کمالگرایی دیگرمدار[۱۲۰] باورها و انتظارات دربارهی قابلیتهای دیگران، را شامل میشود. رفتار کمالگرایان دیگرمدار شامل تعیین معیارهای غیرواقعی، برای دیگران و ارزیابی دقیق عملکرد آنان است. این افراد برای بدشانسیهایشان، دیگران را سرزنش میکنند (هویت و فلت، ۱۹۹۱).
چنین کمالگرایی بسته به اعتقادات و انتظارات افراد مهمی که در زندگی فرد نقش دارند، به وجود میآید. در این حالت، فرد سعی میکند به عنوان یک شخص مهم از خود انتظارهایی داشته باشد، انتظاراتی که معمولا مردم از یک فرد بزرگ و مهم دارند. در این وضعیت، فرد کمال‏گرا مجموعهای از استانداردها را برای خود قائل میشود که با آنها افراد محیط خود را میسنجد. مثلا برای وی بسیار مهم است که فردی که با وی معاشرت میکند دارای همان استانداردهای رفتاری و عقیدتی باشد و در غیر این صورت خود را از وی دور نگه میدارد (افضل نیا، ۱۳۸۳).
کمالگرایی جامعهمدار
سومین بعد، شامل درک نیاز به دستیابی معیارها و انتظاراتی است که توسط دیگران تعیین میشود. کمالگرایی جامعهمدار[۱۲۱] به ادراکی اشاره دارد که فرد از دیگران دارد، مانند این باور که دیگران انتظارات غیرواقعی را بر او تحمیل میکنند، او را سختگیرانه مورد ارزیابی قرار میدهند و او را به خاطر کامل و بینقص بودن تحت فشار قرار میدهند (شافران، کوپر و فیبرن[۱۲۲] ، ۲۰۰۲).
در این بعد، شخص مجددا از بعد دیگری بر روی خود و سایر افراد تکیه کرده و شرایط خاصی را بنا مینهد. چنین فردی که متأثر از تجویزهای این و آن است، پیوسته سعی میکند خود را با خواستههای این و آن تطبیق دهد و آن بشود که آنها میخواهند. در این حالت، فرد زندگی خود را بر اساس خواستههای مردم تنظیم میکند و در نتیجه نسبت به انتظارات آنها بسیار حساس و زودرنج میشود. از نظر چنین فردی، ارزشهایی که دیگران برای زندگی اجتماعی قرار دادهاند در درجهی اول اهمیت قرار دارد و سعی میکند تا آنها را در خود استوار سازد و از آنها تبعیت نماید (افضلنیا، ۱۳۸۳).
علل کمالگرایی
چندین نظریه برای ریشهها و علل کمالگرایی وجود دارد. مدل انتظارات اجتماعی (هاماچک، ۱۹۷۸، به نقل از حیدری، ۱۳۸۹) کمالگرایی را پاسخی منفی به تأیید مشروط والدینی میداند. بر اساس این مدل، کودک یاد میگیرد و بر این باور است که با انجام دادن عالی کارها میتواند تأیید والدین خود را بهدست آورد. با توجه به مدل یادگیری اجتماعی که میگوید، کودکان رفتارها را از طریق مشاهده و تقلید از دیگران یاد میگیرند، میتوان نتیجه گرفت که کودکانی که والدین کمالگرا دارند، با احتمال بیشتری کمالگرایی را نشان میدهند. در این خصوص شماری از مطالعات این سؤال را مطرح کردهاند که آیا کمالگرایی در والدین با کمالگرایی در فرزندانشان همراه است. در حالیکه بعضی از مطالعات گزارش دادند که یک همبستگی معنیدار کمی وجود دارد (چانگ[۱۲۳]،۲۰۰۰)، برخی گزارش کردند که اینچنین هماهنگی وجود ندارد (آلبراد و پارکر[۱۲۴]، ۱۹۹۷)، و برخی دیگر استنتاج میکنند که یک همراهی معنیداری فقط در مورد والدین جنس مشابه وجود دارد (ویث و ترول[۱۲۵]، ۱۹۹۹).
هاماچک (۱۹۷۸؛ به نقل از حیدری، ۱۳۸۹) معتقد است که کمالگرایی روانرنجورانه از دو محیط عاطفی بر میخیزد. یکی از این محیطها، محیط عدم تأیید یا اعمال تأییدات غیردائمی و دیگری محیطی است که به لحاظ عاطفی، تأیید مثبت شرطی فراهم میآورد. در یکی، کودک هرگز نمیآموزد که والدینش را چگونه راضی و خشنود گرداند، و در دیگری، تأیید والدین تنها هنگامی صورت میگیرد که کارها به خوبی انجام شود.
کارنز، فوربز، گاردینر و مارشال (۲۰۰۸، به نقل از حیدری،‌ ۱۳۸۹) معتقدند که اینگونه نتایج ممکن است حتی به دلیل تأثیر عوامل ژنتیکی باشد و ممکن است کمالگرایی بیشتر جنبهی ارثی و کمتر یادگیری داشته باشد. مدل واکنش اجتماعی که توسط فلت و همکاران (۲۰۰۲) مطرح شده است، بر این استوار است که کمالگرایی واکنشی به سختگیری خانواده و مقتضیات اجتماعی است و ممکن است با داشتن والدین مضطربی که دائما روی اشتباه نکردن و پیآمدهای منفی اشتباه کردن تأکید دارند، رابطه داشته باشد. این مدلها به طور کلی بر نقش خانواده در پدیدآیی کمالگرایی تأکید دارند. فلت و همکاران (۲۰۰۲) نیز عنوان می کنند که عوامل مربوط به کودکی مانند مزاج و سبک دلبستگی، عوامل مربوط به والدین مانند اهداف، تجربیات، سبک فرزندپروری، و شخصیت، به علاوه فشارهای محیطی مانند فرهنگ، همسالان، مربیان و شغل، نیز نقش مهمی در پدید آیی کمالگرایی دارند. مدل فلت و همکاران (۲۰۰۲) برای تبیین پدیدآیی کمالگرایی در شکل ۲-۱ آمده است.
فلت و همکاران (۲۰۰۲) شرح میدهند که والدین مستبد که از کودکان خود انتظار دارند پیشرفتهای سطح بالا داشته باشند زمینههای کمالگرایی را در کودکان به وجود میآورند. کودکان جامعهپذیر و متأثر از دیگران احتمال بالاتری برای کمالگرایی دارند. عوامل مربوط به مزاج کودک مانند تهییج پذیری بالا و سماجت نیز از عوامل کودکی تأثیرگذار بر کمالگرایی است.
فشارهای اجتماعی برای پیشرفت در تحصیل و کار که مستلزم رقابت و مقایسههای مکرر با دیگران است از عوامل محیطی مؤثر بر کمالگرایی است. افضلنیا (۱۳۸۳) در بخشی از کتاب خود، مدرسه و شرایط رقابتآمیز و ناسالم حاکم بر آن را نیز از عوامل تشدید کنندهی کمال‏گرایی در کودکان و نوجوانان در نظر گرفته است. وی معتقد است معلمی که خود در محیط و فرهنگی تکاملگرا پرورش یافته و نمرهی بیست را ملاک موفقیت و عدم موفقیت دانشآموزان خود در نظر میگیرد، شرایط رقابتی در کلاس را تشدید میبخشد و محیطی را به وجود میآورد که دانشآموزان در آن مجبورند برای اثبات شایستگی خود به معلم و والدین، نهایت تلاش خود را برای کامل و بی نقص بودن به کار گیرند. ارزیابیهای نامتعادل و غیرطبیعی دوران ابتدایی است که از مدرسه به طرف خانه سرازیر شده و از خانه به کودک تحمیل میگردد.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

عوامل مربوط به والدین
اهداف
عادات
سبک فرزندپروری
شخصیت