از اوایل قرن شانزدهم که آغاز دوره رنسانس یا احیای دانش است، نهضت علمی مخالف جریان خرافی آغاز شد. افرادی مانند مونتن[۱۱]و وایوز[۱۲] که چند قرن قبل از فروید[۱۳]، به وجود ضمیر ناخودآگاه پی برده بودند، کوشیدند تا به جامعه خود بفهمانند که بیماران روانی مانند بیماران جسمی، باید به طور انفرادی و با روشهای پزشکی و انسانی مداوا شوند. در اروپا، پزشکی به نام وی یر[۱۴] که در قرن شانزدهم می زیست، اولین طبیبی بود توجه و علاقه ی خود را صرف مطالعه درباره بیماری روانی کرد. او اعتقاد داشت که این افراد مشهور به جن زده، بیمارانی با علل طبیعی هستند؛ مثلاً پدیدههایی مانند بی حسی پوستی صرفاً ناشی از تلقینپذیری است، نه جن زدگی. در حقیقت از اواخر قرن هفدهم در اروپا، جنگیری و جادوگری و پدیدههایی مانند آن، به مرور اهمیت خود را از دست داد و در اواسط قرن هیجدهم، عقاید علمی، انسانی و پزشکی جای این مفاهیم را گرفت.
و اما در عصر جدید، امیل کراپلین[۱۵] (۱۹۲۶-۱۸۵۶ میلادی) اعتقاد داشت که بیماریهای روانی، در حقیقت بیماریهای جسمانی هستند که نقطه تمرکز آنها مغز بیمار است. از این دیدگاه، بیماریهای روانی علل کنشی ندارند.
اولین فردی که در اروپا برای درمان بیماران روانی، الگوی جدیدی مبتنی بر بینشی انسانی و پزشکی را پایه گذاشت، روان پزشک فرانسوی، فیلیپ پینل[۱۶]بود (۱۸۲۶-۱۷۴۵میلادی). او با اجازهی رسمی از دولت وقت، غل و زنجیر را از دست و پای بیماران بیمارستان لابیستر[۱۷] در پاریس برداشت و مردم پاریس با کمال تعجب مشاهده کردند که بیماران آزاد شده، برعکس تصور آنها افرادی آرام و مهربان هستند.
در اواخر قرن نوزده در اروپا، این عقیده رواج یافت که همهی بیماریهای روانی صرفاً معلول عوامل ارگانیک نیستند و باید مجموعهای از علل ارگانیک و پسیکولوژیک را عامل ایجاد کننده آنها دانست (شاملو، ۱۳۸۸ : ۲۹).
در اواخر قرن نوزده، فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶ میلادی) زیربنای نهضتی به نام مکتب پسیکوآنالیز[۱۸]، یا روانکاوی را پی ریخت که باعث تحولات جدیدی در عرصه بیماریهای روانی گردید.
از نظر تاریخی، حق سالم بودن یکی از قدیمیترین حقوقی است که در قانون اساسی بسیاری از کشورهای جهان اعلام شده است. در سطح بین المللی هم در ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر قاطعانه اعلام شده است که “هر کسی حق دارد از استانداردهای کافی زندگی از نظر سلامت و رفاه برای خود و خانوادهاش برخوردار باشد … ” در مقدمه اساسنامه سازمان بهداشت جهانی تأیید شده است که سلامت از حقوق اساسی هر یک از افراد بشر است تا از بیشترین استاندارد قابل دسترس سلامت برخوردار باشند (پارک، ۱۳۷۶: ۲۶).
۲-۱-۲ : سیر تاریخی موضوع سلامت در ایران
از بررسی تاریخ ایران متوجه میشویم که زردشت خیلی بیشتر از مکاتب طبی یونان پیشرفت داشته است. ایرانیان چون پیرو دین زردشت بودند پاکیزگی و نظافت را که یکی از ارکان دین زردشت بوده را بشدت رعایت میکردهاند.
در اوستا آمده است که اولین طبیب تریتا[۱۹] پدر گرشاسب پهلوان بوده است. آریائیها علل بیماریها را از خشم خدایان میدانستند و برای قهر خدایان به قربانی کردن در برابر آنان میپرداختند، طبق نظرات ایرانیان باستان عوامل بیماری متعدد بودند مانند بلایا و حوادث، گرسنگی و تشنگی، عفونت و کثافت، اضطراب و پیری و نیز زیادهروی و عادات ناپسند بیماری را تشدید مینموده است (نوغانی و خوشنویس، ۱۳۷۸ : ۳۹).
اگرچه از تاریخچه بهداشت روانی در ایران اطلاعات کافی در دسترس نیست، ولی از مدارک به دست آمده با توجه به اعتقادات مذهبی، سنتی و علمی آن زمان میتوان گفت که رفتار با بیماران به نحو مطلوب صورت میگرفته است. بنا به گفته پیغمبر که «خداوند بیماران را دوست دارد» و «بیماران به وسیله خداوند انتخاب میشوند که حقیقت را بگویند» بیماران افراد مقدسی به شمار آمده و مورد لطف و احترام قرار میگرفتند و این روش تأثیر زیادی در بهبود آنان داشت. حمایت از زیردستان، قبول کودکان بیسرپرست، کمک به افراد بیبضاعت و بیماران روانی در مکتب اسلام یک تکلیف شرعی و از صفات ذاتی ایرانیان بوده و هست. حتی وجود موقوفات زیاد همگی نشان دهنده شواهدی از نیکوکاری و نوع پروری مردم آن زمان بوده است تا به شکلی سلامت روانی مردم بیبضاعت تأمین گردد.
دانشمندان اسلامی مانند غزالی و ابن سینا، موضوع سلامت را در آثار خود مطرح کردهاند. غزالی با تقسیم علوم به دو دسته، علوم مکاشفه (علوم نظری) و علوم معامله (علوم عملی) نشان میدهد که میان کنشهای روانی و کنشهای بدنی انسان پیوند و ارتباطی وجود دارد و مجموعهای از این دو فعالیت را نشان میدهد. غزالی نفس انسان را زمام دار و فرمانروا، و بدن را به منزلهی کشور و قرارگاه روان و اندامها و قوای بدنی را پیشهوران و کارگزاران او میدانست.
ابن سینا سلامت را عبارت از سرشت یا حالتی میداند که در آن اعمال بدن به درستی انجام میگیرد … و نقطه مقابل آن بیماری است. از نظر ابن سینا انسان اشرف مخلوقات است، در صورت بهرهمندی از این فضیلت، اعتدال قامت و نیکی سجیت و حسن صورت که از آثار ظهور الهی و خوبی مزاج اوست، بر حسن سیرت و صفای باطن او دلالت خواهد داشت.
میسَری، پزشک حاذق قرن چهارم هجری در بخشی از دانشنامه منظوم خود، اندام، ارکان چهره و مزاجهای افراد را عامل یا نشانهی ویژگیهای روانی و رفتاری دانسته است (آذر، ۱۳۸۸ :۸۰). از نظر وی یکی از روشهای تشخیص توجه به مز

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

اجها، ارکان صورت و اندام است و حالات و شکلهای مختلف مزاج و اندام، بر حالات گوناگون روحی و جسمی انسان دلالت دارد. در اثر حکیم میسری جنبههای گوناگونی از بیماریها، از جمله بیماریهای روحی، مانند: مالیخولیا، غم بیدلیل و بیماریهای جسمی، مانند ظفر، استسقا مورد توجه قرار گرفته و چگونگی تشخیص و درمان آن بیان شده است (همان :۷۰). میسری مانند بقراط و جالینوس مزاجها را مدنظر قرار داده و ویژگیهای حاصل از غلبه مزاج را اغلب، جسمی دانسته، نه روحی.
بخش دوم : مبانی نظری
۲-۲-۱ : تعاریف مفاهیم مرتبط با سلامت روان
۲-۲-۱-۱: مفهوم سلامت
کلمه Health از واژه یونانی Holth برخاسته که در زبان انگلیسی Wholeness وHolistic نیز از همین واژه اتخاذ شده است، به معنی کمال، کامل و جامع. وقتی این کلمه به کار میرود منظور، دستیابی به یک مفهوم کامل و جامع و همه چیز و همه ابعاد است. سلامت دارای معنی جامع و کاملی است که برابر تعریف سازمان جهانی بهداشت عبارت است از: در کمال مناسب بودن از نظر جسمی، روانی و اجتماعی و نه صرفاً نداشتن بیماری. قسمت اول این تعریف گویای وجه ایجابی سلامت و قسمت دوم آن نشاندهنده وجه سلامت است.
سلامت مفهومی وسیع دارد که از مباحث ظریف تکنیکی تا مفاهیم اخلاقی یا فلسفی را در بر میگیرد. تعریف سلامت در هر جامعهای تا اندازهای به حس مشترک مردمان از سلامت و فرهنگ آنان باز میگردد و در جوامع و گروههای گوناگون درکهای متفاوتی از آن وجود دارد.
در سالهای اخیر در گزارش گروه کاری WHO، سلامت به صورت محتاطانهتر تعریف شده است.
– سلامت گسترهای است که در آن حیطه، فرد یا گروه میتواند آرمانها و راهبرد برآورده ساختن نیازها را درک نموده و از طرف دیگر قادر به تغییر یا سازش باشد.
این تعریف بر چند عامل تأکید میکند:
الف) سلامتی در فرآیندها و اقدامات روزمره زندگی مردم ریشه دارد.
ب) سلامتی را به توانایی مواجهه و تطابق با یک محیط خاص پیوند میدهد.
ج) به طور آگاهانه از در نظرگرفتن سلامتی به عنوان یک هدف، اجتناب ورزیده و آن را به عنوان”وسیلهای برای زندگی” معرفی میکند.
این قضیه یک مفهوم مثبت است که هم بر امکانات اجتماعی و فردی تأکید دارد و هم بر تواناییهای جسمی(سجادی، ۱۳۸۴: ۲۳).
رویکردهای مرتبط با سلامت و عملکرد فرد در زندگی شامل رویکردهای زیر میباشد:
۱- بیماری محور: که سلامت را به عنوان فقدان کامل یا نسبی نشانههای مهم بیماری در نظر میگیرد.
۲- سلامت محور: که سلامت را به عنوان حضور سطوح بالایی از سلامت (فیزیکی، روانی و اجتماعی) تعریف میکند.
سلامت مفهوم مثبتی است که علاوه بر ظرفیتهای جسمی بر منافع اجتماعی و شخصی تأکید دارد. سلامت دارای چندین بعد مختلف است: سلامت جسمی، روانی، عاطفی، معنوی، روحی، شغلی، جنسی و اجتماعی و زیست محیطی (همان : ۲۴۶).
۲-۲-۱-۲ : سلامت روانی
مفهوم سلامت روانی در واقع جنبه ای از مفهوم کلی سلامت است. به نظر لوینسون[۲۰] سلامت روانی عبارت است از این که فرد چه احساسی نسبت به خود، دنیای اطراف محل زندگی، اطرافیان، خصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازش وی با درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویشتن می باشد (میلانی فر، ۱۳۸۲: ۱۲).
سازمان جهانی بهداشت[۲۱] ضمن جلب توجه مسئولین کشورها در راستای تامین سلامت جسمی، روانی و اجتماعی افراد جامعه همواره بر این نکته تأکید دارد که هیچیک از این سه بعد بر دیگری برتری ندارد. از دیگر سوی، سازمان جهانی سلامت، سلامت روانی را بخش بسیار مهمی در حیطه سلامت میداند که برنامهریزی در جهت بهبود آن را مؤثر و ضروری میداند. سلامت روانی از دیدگاه این سازمان عبارتست از حالتی از سلامتی که درآن فرد، تواناییهای خود را میشناسد، با فشارهای طبیعی زندگی مقابله میکند، برای جامعه مثمر ثمر میباشد و قادر به تصمیم گیری و مشارکت جمعی است. براین مبنا، سلامت روانی مبنای رفاه و سلامتی برای افراد و جامعه است (سازمان جهانی بهداشت، ۲۰۰۴: ۱۰).
اشنایدر[۲۲] و لوپز[۲۳] معتقدند سلامت روانی را باید به عنوان حالتی متعالی، از عدم حضور بیماری و هم حضور سطح بالایی از شادمانی را دربرگیرد، تعریف کرد. صرف عدم حضور بیماری یا شادمانی به تنهایی، به معنای سلامت روانی نیست. آنها مدلی را پیشنهاد میکنند که ابعاد سلامت روانی و بیماری روانی با یکدیگر ترکیب میشوند و دو حالت برای سلامت روانی (سلامت کامل و سلامت ناقص) و دو حالت برای بیماری روانی (بیماری کامل، بیماری ناقص) میسازند. افرادی از سلامت روانی کامل برخوردارند که در حال شکفتن[۲۴] هستند، این افراد در یک ماه تشخیص اختلال روانی نگرفتهاند و از شادمانی بالایی برخوردارند. دسته دوم افرادی هستند که از سلامت روانی ناقص برخوردارند. این افراد در حال پژمرده[۲۵] شدن هستند. عدهای دیگر افرادی هستند که تشخیص اختلال روانی دریافت کردهاند و از شادمانی پایینی نیز برخوردارند، این افراد بیمار روانی کامل هستند و لذا در حال تقلا کردن[۲۶] هستند. در نهایت افرادی هستند که از بیماری روانی ناقص برخوردارند. این افراد در حال کشمکش[۲۷] هستند (اشنایدر، ۲۰۰۲: ۱۵).
کوشی[۲۸] سلامت روانی را شامل عملکرد سازگار فرد و نیز سازشیافتگی او با جهان میداند که ماحصل چنین عملکردی احساس اثربخشی و سعادتمندی است. از جانب دیگر وی سلامت روانی را تنها کارایی و احساس رضایت نمیداند، بلکه ح
التی روانی، رفتاری- اجتماعی، و یا یک گرایش و میل شادمانه و به عبارت بهتر، حالت تعادل درون خود و درون محیط میداند (کوشی، ۱۹۸۵: ۱۵).
بروکینگتون[۲۹] سلامت روانی را احساس حالات شادابی جسمی، فکری و روحی همراه با ذخیره قدرت بر اساس عملکرد عادی بافتها و هماهنگی و تطبیق جسمی و روحی که موجب فراهم گردیدن وسایل زندگی سرشار از نشاط در انجام خدمات و کارهای عادی میباشد، تعریف میکند.
انجمن سلامت روانی کانادا[۳۰] سلامت روانی را در سه قسمت تعریف می کند: ۱- نگرشهای مربوط به خود: شامل تسلط بر هیجانهای خود، آگاهی از ضعفهای خود و رضایت از خوشیهای ساده. ۲- نگرشهای مربوط به دیگران: شامل علاقه به دوستیهای طولانی مدت و صمیمی، احساس تعلق به یک گروه، احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی. ۳- نگرشهای مربوط به زندگی: شامل پذیرش مسئولیتها، انــگیزه توسعه امکانات و علایق خود، توانـــــایی اخذ تصمیمهای شخصی و انگیزه خوب کارکردن در زندگی (انجمن سلامت روانی کانادا، ۱۹۹۶: ۲).
۲-۲-۱-۳ : بیمار روانی