۲-۲-۲-۷ : مکتب روانشناسی اجتماعی[۴۶]
از دیدگاه مکتب روانشناسی اجتماعی رفتار نابهنجار از ناتوانی در مقابلهی مؤثر با فشار روانی ناشی میشود. در این رویکرد رفتار غیر انطباقی به منزله بیماری یا مشکلی که فقط در فرد وجود دارد انگاشته نمیشود. بلکه این دیدگاه چنین رفتارهایی را تا حدی به عنوان نقص در نظام حمایت اجتماعی فرد میبیند. این الگوی فکری بیان میکند که انسان نمیتواند منزوی، غیر اجتماعی یا جدای از فرهنگ خویش باشد. در واقع تحلیل روابط اجتماعی بین افراد و تأثیر انگیزشها در این دیدگاه اهمیت پیدا میکند (گنجی، ۱۳۷۸ : ۳۷).
۲-۲-۳ : تئوریهای مربوط به عوامل اثرگذار بر سلامت روان
نظریات انسجام اجتماعی و جامعهشناسی دینی دورکیم
همبستگی یا انسجام اجتماعی، نقش مهمی در نظریههای امیل دورکیم[۴۷] دارد. او چنین استدلال میکند که مشخصه جوامع ماقبل صنعتی، ادغام اجتماعی چنان شدیدی است که فردگرایی در آن مستحیل است. با پیدایش صنعتی شدن و تقسیم کار، شکل ادغام اجتماعی تضعیف شد و تغییر نمود. دورکیم، نظریه انسجام اجتماعی خود را در بررسی آنچه که او آن را کنش نهایی فرد، یعنی خودکشی میدانست، به کار برد (آرمسترانگ[۴۸]، ۱۳۷۰ : ۶۱ )او چنین استدلال کرده است که خودکشی، به رغم ماهیت به ظاهر فردیاش، مبتنی بر فرایندهای بنیادی اجتماعی است. دورکیم، تبیین روانشناختی ارائه شده در مورد خودکشی را رد میکند و خودکشی را نتیجه عوامل گوناگونی از جمله تضعیف شدن نقش حمایتی نهادهای اجتماعی مثل خانواده و مذهب و … ، در هم ریختن و از هم پاشیدگی نظام اجتماعی و احساس تنهایی و مطرود بودن فرد میداند. بنابراین همان عوامل اجتماعی که پدیدآورنده جریانهای خودکشیزا هستند، آمادگی روانی را برای این عمل به وجود میآورند (گیدنز[۴۹]، ۱۳۶۳ : ۳۸ – ۳۷). پژوهشگران کنونی با استفاده از فرضیههای دورکیم، کوشیدهاند تا رابطه بین حمایت اجتماعی و بیماری را بیابند. استدلال آنها از این قرار است که اگر یگانگی و انسجام اجتماعی در جامعهای ضعیف باشد در این صورت، افراد از حمایت اجتماعی بیبهرهاند و از همین رو بیشتر در معرض بیماری (جسمی و روانی) قرار میگیرند. برعکس، حمایت اجتماعی (ناشی از انسجام و یگانگی اجتماعی قوی)، افراد را از بیماری (جسمی و روانی) در امان نگه میدارد (آرمسترانگ، ۱۳۷۰ : ۶۱ ). در واقع انسجام اجتماعی از طریق فراهم آوردن حمایت اجتماعی مناسب، شرایطی را فراهم میکند که میتواند به سلامت روان افراد منجر گردد. کوششهای انجام شده برای اندازهگیری کیفیت روابط حمایتکننده منجر به این اندیشه شد که شاید این کیفیت، به شکل رابطه واقعی وجود ندارد، بلکه در ادراکات و توقعات شخصی که مورد حمایت قرار میگیرد، نهفته است. اگر حمایت اجتماعی صرفاً عبارت از عقیده به وجود آن باشد، در این صورت افرادی که شدیداً به آن اعتقاد دارند باید بیش از آنهایی که فاقد چنین اعتقادی هستند، از بیماری محافظت شوند. نمونه این پدیده، اعتقاد مذهبی است که ضمن آن شخص از از حمایت ادراکشده خداوند برخوردار است و هم از حمایت جامعه مذهبیای که به آن تعلق دارد. علاوه بر این، مذهب میتواند از لحاظ پرورش نگرشهایی که به فرد، دیدگاهی کمک کننده در روبرو شدن با وضعیتهای پرتنش میبخشد ، مفید باشد. این امر با نظریه دورکیم که معتقد است خودکشیها در میان گروههای مذهبیای که بر احساس همبستگی خود تأکید میکنند کمتر متداول است، مطابقت دارد (همان : ۶۴).
علاوه بر این، به نظر دورکیم دین یک پدیده سراسر جمعی، و وسیلهای است که انسانها را به همدیگر پیوند میدهد. به اعتقاد او، دین تنها یک نظام عقاید نیست. دین قبل از هر چیز نظامی از نیروهاست. انسانی که زندگی مذهبی دارد، قبل از از هر چیز کسی است که قدرتی را احساس میکند که به طور معمول، خود فاقد آن است و وقتی که در حالت مذهبی نیست، احساسش نمیکند. انسانی که حیات مذهبی دارد، باور دارد که در نیروی مسلط بر خویش مشارکت میکند، نیرویی که در عین حال حمایتش میکند و او را به فراسوی خود میخواند. با تکیه بر همین نیروهاست که به نظرش میرسد میتواند بهتر با ابتلائات و مشکلات زندگی مواجه شود و حتی میتواند طبیعت را در برابر خود به زانو در آورد (دورکیم، ۱۳۸۱ : ۲۰۵). به عقیده دورکیم آیینهای دینی با تقویت باورهای جمعی و اخلاقیات و نیز با پیوند شرکتکنندگان به یک دیگر، باعث همبستگی جامعه میشود. کارکرد دین در جامعه، یکپارچه کردن و انسجام آن است (استونز[۵۰]، ۱۳۷۹ : ۸۵ -۸۴).
نظریه شبکه و حمایت اجتماعی
این نظریه بیان می کند که روابط اجتماعی اثر قوی بر سلامت جسمی و روحی دارد. این نظریه حداقل پنج مسیر را برای نشان دادن تأثیر شبکه اجتماعی بر روی سلامت بیان کرده است: ۱- منبعی از حمایت اجتماعی ۲ – تأثیر اجتماعی ۳- تعهد اجتماعی۴- روابط فرد به فرد ۵- دسترسی به منابع و کالاهای مادی(فرتمن و آلفوورث، ۲۰۱۰ : ۶۶). به عبارتی، پیوندها و روابط که بحث اصلی دیدگاه شبکه هستند «سرمایه اجتماعی» محسوب میشوند. ریشه سرمایه اجتماعی از دیدگاه شبکه به ارتباطات و شبکه های اجتماعی بر میگردد.
برخی از محققان خصوصیات شبکه را در سه بعد طبقهبندی کردند:
خصوصیات ساختی[۵۱] : اندازه[۵۲] ، تراکم[۵۳]
خصوصیات تعاملی : فراوانی[۵۴] ، صداقت[۵۵] ، صمیمیت[۵۶]
خصوصیات کارکردی[۵۷] : انواع حمایت (کامران و ارشادی، ۱۳۸۸ : ۴۱).
تأ

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

ثیر ساختار شبکهها از طریق منابع حمایت اجتماعی میباشد. حمایت اجتماعی تسلّی خاطر عاطفی و مادی است که از خانواده، دوستان و دیگران دریافت میشود و به پنج نوع تقسیم میشود : عاطفی، وسایل سودمند، ارزیاب، به اشتراکگذاری نقطه نظرات، حمایت اطلاعاتی. هر کدام از این راهها ایجاد یک صمیمیت در روابط اجتماعی میکنند. صمیمیت تنها معنای سنتی آن را که بین والدین و فرزندان و افراد خاص میباشد را ندارد، بلکه دایره گستردهتری شامل انجمنهای متعدد را نیز در بر میگیرد. همچنین، این صمیمیت در سرمایه اجتماعی بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد(فرتمن و آلفوورث، ۲۰۱۰ : ۶۶). در صورت وجود سرمایه اجتماعی، افراد در قالب هنجارها و پیوندهای اجتماعی موجود در تعاملات اجتماعی، قابلیتهای خود را افزایش میدهند و در ضمن به دست آوردن امکان کنترل زندگی خود، از حمایتهای اجتماعی شبکههای ارتباطی خود برخوردار میشوند. لذا قدرت کنار آمدن[۵۸] آنها با فشارهای ناشی از فعالیتها و روابط افزایش مییابد و به لحاظ روانی از آرامش و آسایش مطلوبی برخوردار خواهد شد. سرمایه اجتماعی مربوط به میزان مشارکت و همکاری هر انجمن یا اجتماعی است برای بدست آوردن منافع دو طرفه، هنگامی که روابط در سطوح انجمنها حاکم شد افراد احساس تسلی خاطر و تعلق به انجمن میکنند که میتوانند بر روی سلامت فیزیکی و روانی تأثیر گذارد. طرفداران نظریهی شبکه بر این باورند که وجود شبکههای اجتماعی به صورت حایلی در مقابل فشازای درونی عمل میکنند، به نحوی که با فراهم آوردن حمایتهای عاطفی، دوستیها و فرصتهایی برای اعمال اجتماعی معنیدار در قالب سرمایه اجتماعی، اثر بسیار مهم و مؤثری بر عزت نفس افراد و افزایش توان مقابله با مشکلات و افسردگیها دارد و در نهایت به احساس سلامت روانی منجر میشود (و ارشادی، ۱۳۸۸ : ۳۹)
نظریه دورند و بارلو[۵۹]
این نظریه درچارچوب مکتب اجتماعی قرار دارد. مکتب اجتماعی معتقد است رفتار نابهنجار از ناتوانی در مقابلهی مؤثر با فشارهای روانی ناشی میگردد. این الگوی فکری اعتقاد دارد روابط انسان با دیگران و توانایی سازگاری با آنها مهمترین عامل در احساس شادمانی میباشد و رفتارهای انطباقی نیز ناشی از وجود نقص در نظام حمایت اجتماعی فرد است (گنجی، ۱۳۷۸ : ۳۵ ۳۴). دورند و بارلو که از تبیین کنندههای سازههای روانی هستند، در زمینهی رابطه حمایت اجتماعی و سلامت روانی معتقدند وجود حمایت اجتماعی در مواقع بحران به سلامت روانی فرد کمک میکند. برعکس زمانی که این احساس اطمینان خاطر کاهش یابد، یعنی فرد احساس کند که از حمایت اجتماعی کافی برخوردار نیست سلامت روانی وی به خطر می افتد.
در این صورت سه شاخص مهم اختلال در سلامت روانی بروز میکند که عبارتند از: اضطراب[۶۰]، استرس[۶۱] و افسردگی[۶۲]. این سه مورد از جملهی رایجترین مسائل روانی و عاطفی در میان گروههای مختلف جامعه میباشد. بروز این گونه مسائل بر اغلب کنشهای عاطفی و شناختی تأثیر میگذارد. ابتلای فرد به هر یک از مسائل روانی به طور معمول سلامت و بهداشت فرد و جامعه را در معرض خطر قرار میدهد. فرد در این صورت از حالت سلامت نسبی موجود به نوعی عدم تعادل روانی رهنمون می گردد. دورند و بارلو سازه های سلامت روانی را بر اساس میزان کنترلی که فرد بر محیط پیرامون خود احساس میکند توصیف نمودهاند. طبق این ملاک فرد هنگامی دچار فشار روانی میگردد که نتواند با یک موقعیت کنار آید و این وضعیت در حالی رخ میدهد که فرد احساس کند چنانچه وقت کافی در اختیار داشت و یا کسی او را یاری مینمود میتوانست بر موقعیت کنترل یابد. به عبارت دیگر بروز اختلال روانی به حالتی گفته میشود که فرد از بروز یک واقعه احساس تهدید میکند؛ واقعهای که برای او ناشناخته است و برای مقابله با آن از محیط دست او هیچ کاری بر نمیآید یا هیچ کس نیست که به او کمک کند. در این حالت فرد احساس میکند کمترین کنترلی بر محیط پیرامون خویش ندارد. به عبارت دیگر فرد افسرده این احساس را دارد که پیوسته در معرض خطر و تهدید قرار دارد و امید کنترل وقایع و کمک از سوی دیگران در وی بسیار کم است (Durand & et al . , 1997: 326).
دیدگاه مازلو
مازلو (۱۹۵۴) حمایت اجتماعی را یک نیاز اساسی برای رشد هر فرد میداند. او مشاهده کرد که اکثر افراد نوروتیک دارای سطوحی از حس فقدان امنیت، تعلق خاطر، عشق و توجه به حرمت نفس میباشند و هر یک از این ویژگیها و نیازها رابطهی تنگاتنگی با تکامل شخصیت و خودشکوفایی فرد دارد. به اعتقاد مازلو افراد، وابسته به محیط اجتماعی خود هستند و بدین روش نیازهای اساسی خود را رفع میکنند و از این رو نسبت به احساسات و نیّات دیگران حساس بوده و با انعطافپذیری خود را با شرایط مختلف زندگی سازگار میکنند. از نظر مازلو حمایت اجتماعی کمکی است که موجب تصور مثبت و پذیرش خود، احساس محبت و عشق و ارزشمند بودن توسط فرد میگردد. همه اینها شرایطی را فراهم میکنند که شخص بتواند استعدادها و توانائیهای بالقوه خود را شکوفا و به کمال برساند. بنابراین بر اساس نظریات مازلو افراد خودشکوفا نیازی اندکی برای حمایت اجتماعی دارند، زیرا آنها متکی به خود بوده و منبع حمایت مثبتی برای دیگران محسوب میشوند.
دیدگاه راتوس[۶۳]
راتوس معتقد است که حمایت اجتماعی اثرات نامطلوب فشار روانی را از پنج طریق تعدیل و تضعیف میکند:
_ توجه عاطفی: شامل گوش دادن به مشکلات افراد و ابراز همدلی، مراقبت، فهم و قوت قلب دادن.
_
یاریرسانی: یعنی ارائه حمایت و یاری که به رفتار انطباقی میانجامد.
_ اطلاعات: ارائه راهنمایی و توصیه جهت افزایش توانایی مقابلهای افراد.
_ ارزیابی: ارائه پس خوراند از سوی دیگران در زمینه کیفیت عملکرد منجر به تصحیح عملکرد.
_ جامعهپذیری: دریافت حمایت اجتماعی معمولاً به واسطه جامعهپذیری بوجود میآید در نتیجه اثرات سودمندی به دنبال میآورد (ریاحی و همکاران، ۱۳۸۹ : ۹۵).
مدل تأثیر مستقیم[۶۴] یا تأثیر کلی[۶۵] حمایت اجتماعی بر سلامت روانی
مطابق این مدل نظری، برخورداری از حمایت اجتماعی برای سلامتی مفید است. حمایت اجتماعی، صرف نظر از اینکه فرد تحت تآثیر استرس و فشار روانی باشد یا نه، باعث میشود فرد از تجارب منفی زندگی پرهیز کند و این امر، اثرات سودمندی بر سلامتی دارد. اثرات سودمند حمایت اجتماعی برای سلامتی افراد تحت شرایط و موقعیتهای پرتنش و یا آرام و کم استرس، یکسان و مشابه میباشند (سارافینو [۶۶]، ۱۹۹۸). مطالعات متأثر از این مدل، عنوان میکنند افرادی که در شبکههای حمایتی قرار دارند، کمتر افسردهاند و عمدتأ سلامت روانی بهتری را نسبت به افراد فاقد چنین شبکههای حمایتی نشان میدهند. مدل تأثیر مستقیم حمایت اجتماعی، همچنین در قالب فرضیههای داراییها- منافع مطرح شده است. طبق این فرضیه، فقدان حمایت اجتماعی، فی نفسه زیان آور و استرسزا است (قدسی، ۱۳۸۲). راههای مختلفی وجود دارند که از طریق آنها اثرات مستقیم حمایت اجتماعی، بر سلامتی افراد تأثیر میگذارند. برای مثال، افرادی که دارای سطوح بالاتری از حمایت اجتماعی هستند ممکن است احساس تعلق و عزت نفس آنها، بالاتر از کسانی باشد که دارای چنین مزیتی نیستند. این وضعیت، منجر به یک چشم انداز مثبت و خوش بینانه میگردد که میتواند صرف نظر از میزان استرس تجربهشده توسط افراد برای سلامتی آنها سودمند باشد- مثلاً از طریق افزایش مقاومت آنها در برابر عفونتها. همچنین، برخی از پژوهشها نشان میدهند که سطوح بالای حمایت اجتماعی، میتوانند افراد را تشویق به انجام رفتارهای بهداشتی و اتخاذ یک سبک زندگی سالم نمایند. برای مثال، فرد برخوردار از حمایت اجتماعی، ممکن است احساس کنند که دیگران به وی نیاز دارند؛ از این رو باید ورزش کرده، تغذیه مناسب داشته باشد، و قبل از آن که مشکلات جسمی یا روحی اش شدید شود به پزشک مراجعه نماید (سارافینو، ۱۹۹۸). مدل تأثیر مستقیم یا تأثیر عمده عنوان میکند که صرف داشتن حمایت اجتماعی فرد در خانواده بدون توجه به عاملهای تنشزا برای سلامت روانی مفید است و برعکس نداشتن حمایت اجتماعی تأثیرات منفی بر سلامت روان خانواده دارد. فلیمینگ و باوم[۶۷] که از نظریه پردازان مطرح این دیدگاه هستند، بر این باورند که افرادی که از حمایت اجتماعی بیشتری برخوردارند، از سلامت روانی بالاتری نیز بهره مندند.
مدل تأثیر غیر مستقیم[۶۸] حمایت اجتماعی بر سلامت روانی یا فرضیه ضربهگیر[۶۹]
بر اساس این مدل، حمایت اجتماعی صرفاً برای افرادی مؤثر و مفید است که تحت فشار روانی و استرس قرار دارند. در این حال، حمایت اجتماعی همانند سپری در مقابل ضربات ناشی از استرس، عمل کرده و نقش تعیینکننده آثار منفی حوادث استرس زا را بازی میکند. به تعبیر دیگر، «مدل ضربهگیری حمایت اجتماعی»، عنوان میکند حمایت اجتماعی، عمدتاً هنگامی که سطح استرس بالاست بر سلامت روانی تأثیر میگذارد. فقدان حمایت در این مدل، ضرورتاً استرس زا به حساب نمیآید، لذا تحت شرایط استرس بالا و حمایت کم، آسیب و پریشانی روانی افزایش مییابد، تا تحت شرایط استرس بالا و حمایت زیاد (سیم، ۲۰۰۰؛ به نقل از قدسی، ۱۳۸۲). این کارکرد حفاظتی حمایت اجتماعی، تنها زمانی رخ میدهد که که فرد با یک عامل تنشزای قوی روبرو میگردد. تحت شرایط و موقعیتهای کم استرس، اثر ضربهگیری حمایت اجتماعی یا بسیار کم است یا اصلا عمل نمیکند. اثر ضربهگیری حمایت اجتماعی، حداقل از دو روش عمل میکند؛ یک روش شامل فرآیند ارزیابی شناختی است. زمانی که افراد با یک عامل تنشزای شدید نظیر بحران مالی مواجه میشوند، آن دسته از افرادی که دارای سطح بالاتری از حمایت اجتماعی هستند در مقایسه با کسانی که از سطوح پایینتری برخوردارند احتمال دارد که مشکل به وجود آمده را کم تنشزا و فشارآور ارزیابی و تفسیر نمایند. دومین راهی که حمایت اجتماعی میتواند به عنوان سپری در مقابل اثرات استرس عمل کند از طریق تعدیل کردن پاسخهای افراد به یک عامل تنشزا میباشد. برای مثال، افراد برخوردار از سطوح بالای حمایت اجتماعی، ممکن است فردی را بشناسند که بتواند راه حلی برای مشکل آنها ارائه کند، آنها را متقاعد نماید که موقعیت بوجود آمده خیلی جدی و مشکل نیست، آنها را امیدوار سازد که به نیمهی پر لیوان فکر کنند، یا روی شانس و اقبال خود تکیه کنند. افرادی که از سطوح پایینتری از حمایت اجتماعی برخوردارند، به احتمال بسیار کمتری برخوردار از این مزایا و امتیازات میباشند، از این رو اثرات منفی استرس و موقعیت استرسزا برای آنان، بیشتر و شدیدتر از دارندگان حمایت اجتماعی بالاتر میباشد (سارافینو، ۱۹۹۸).
نظریه جهتگیری دینی گوردون آلپورت[۷۰]
آلپورت ارزشهای یگانه ساز یا باور وحدت بخش را، که در شخصیتهای سالم بیش از روان آزرده نمایان است، «جهت داشتن» نامیده است. جهت داشتن، همه زوایای زندگی فرد را تحت تأثیر قرار داده و با یکپارچه کردن تمایل
ات و انگیزههای فرد، وی را به سوی هدف راهبری میکند و به او دلیلی برای زندگی میدهد و آلپورت تأکید میکند که ارزشهای دینی به انضمام هدفها، برای پرورش فلسفه یگانهساز زندگی بسیار مهم است (شولتز، ۱۳۶۸).
وی نخستین فردی است که بحثی با عنوان جهتگیری درونگرایانه و برونگرایانه را مطرح کرد. وی معتقد است، تدین بیرونی (جهتگیری دینی بیرونی) یک نوع نگرش دینی است که فایدهنگرانه، در خدمت شخص، و حافظ منافع او است. این افراد مستعدند که از دین برای اهداف خود استفاده کنند. ارزشهای آنها، ابزاری و فایدهنگرانه است. این اشخاص ممکن است دین را به صورتهای مختلف برای رسیدن به منافع، از جمله : برای فراهم آوردن امنیت و سکون خاطر، معاشرت و سرگرمی، شأن و حیثیت اجتماعی و خود را برحق جلوه دادن و … به کار ببرند. اینان یا به عقاید دین خود اعتقاد راسخ ندارند یا آنها را متناسب با نیازهای دلخواه خود ، گزینش کرده و شکل میدهند. آنها رو به خدا میکنند بدون اینکه از خود روی برگردانند. این در حالی است که تدین درونی (جهتگیری دینی درونی) خصیصه کسانی است که کل عقاید دین خود را، بیقید و شرط، در ذهن و ضمیر خود رسوخ دادهاند و از آنچه ناظر به هم نوع دوستی و خدمت به انسانها است، دریغ نمیکنند. اینان بیشتر عزم جزم کردهاند که به دین خدمت کنند، نه اینکه دین را به خدمت خود درآورند. انگیزه اصلی شان تدین است و نیازهای دیگرشان را، هر چقدر هم شدید و زورآور باشند، دارای اهمیت نهایی کمتری میدانند و این نیازها را، با عقاید و احکام دینی هماهنگ میسازند. پس از پذیرفتن عقاید دین خود، میکوشند تا آنها را ملکه ذهن و ضمیر خود کنند و از آنها تبعیت کامل داشته باشند. درونی بودن، یک جهتگیری دینی پخته است که با سازگاری عاطفی و اجتماعی پیوند مثبت برقرار نموده است، در حالی که انطباق دینی بیرونی و ناپخته، با سازگاری و سلامت روان، همبستگی منفی برقرار کرده است. آلپورت معتقد است که برای داشتن سلامت روانی و رسیدن به شخصیت سالم و بالغ ، یک دینداری عمیق (درونی) لازم است (روغنچی، ۱۳۸۴ : ۵۷ ). وی استدلال میکند که نگرشهای مذهبی تعیین میکنند که چگونه کارکردهای مذهبی به عنوان مکانیزمی برای ارزشیابی و در ارتباط با حوادث استرسزای زندگی به کار میروند. این ارزشیابی میتواند بین نگرشهای مذهبی و سلامتی اتصال برقرار کند. آلپورت بر این باور است که میل و گرایش دینی یک عامل مستقل، خودمختار در شخصیت انسان بوده و تمام اجزاء دیگر شخصیت را در یک سیستم واحد کلی وحدت میبخشند. او در بحث شخصیت انسان متوجه شد که کل زندگی انسان وابسته به ایمان اوست. به این معنا که هر چه فرد دینداری درونی داشته باشد، سلامت روانی بیشتر است، اما هر چه دین را در جهت رفاه و برآورد کردن نیازهای اجتماعی به کار ببرد و به اصل آن توجه نداشته باشد سلامت روانی پایینی خواهد داشت (Allport ,1967 : 433).
نظریه آیدلر و کامل
بر اساس اظهارات آیدلر و کامل (۱۹۹۲)، سازوکارهای علی پیوند دهنده مذهب با سلامتی را روی هم رفته، میتوان در سه دسته به شرح زیر جای داد :
۱- گروههای مذهبی دارای کارکرد نظم بخشی و انتظامدهی به رفتار اعضایشان هستند و بر این اساس رفتارهای مربوط به سلامتی و بهداشت آنها (نظیر استعمال دخانیات، تغذیه و رژیم غذایی، ورزش و تحرک جسمی، و نوشیدن مشروبات الکلی) را به دو دسته رفتارهای تجویز شده و رفتارهای تحریم شده تقسیمبندی مینمایند.
۲- تعهد و تقید مذهبی، سبب تعلق فرد به شبکهای از اشخاص هم عقیده میگردد که میتوانند در مواقع مورد نیاز به همدیگر کمک کنند. بدین ترتیب با افزایش یافتن داشتههای مشترک فردی[۷۱] و میزان حمایت اجتماعی[۷۲] مخاطرات بهداشتی به حداقل کاهش مییابد.
۳- تعهد و تقید مذهبی به افراد کمک میکند تا چشم انداز مثبت و خوشبینانهای راجع به زندگی داشته باشند، که به این ترتیب سلامت روانی آنها به حداکثر ممکن افزایش مییابد.