بنابراین تأثرات مذهب بر روی سلامتی و بهزیستی افراد را میتوان شامل تأثیر شبکه های اجتماعی[۷۳]، حمایت اجتماعی و مشارکت در مراسم و شعایر سازمان یافتهای دانست که به زندگی افراد معنا میدهد (ریاحی و همکاران، ۱۳۸۷ : ۶۴).
نظریه هارولد کوئینگ[۷۴]
هارولد کوئینگ، مذهب و عبادت را چیزی فراتر از کلمات و پاسخ فیزیولوژیکی میداند. تحقیقات او به خوبی نشان میدهد که افراد مذهبی زندگی سالمتری دارند و به طور کلی احساس خوشبختی بیشتری مینمایند، کمتر بیمار شده و یا دچار افسردگی میشوند و اگر چنانچه دچار این گونه مشکلات شوند سریعتر بهبود مییابند (نوابخش و پوریوسفی، ۱۳۸۵ : ۹۰). کوئینگ، ده سازوکار برای تبیین رابطه بین مذهب و سلامت روان، به شرح زیر ارائه میکند :
۱) مذهب باعث ایجاد نگرش مثبت نسبت به دنیا در فرد میشود و او را در مقابل رویدادهای ناگوار زندگی مثل فقدان یا بیماری یاری میرساند ۲) مذهب به زندگی فرد معنا و هدف میدهد. داشتن معنا و هدف در زندگی نشان دهنده سلامت روان است و باعث افزایش توانایی فرد در انجام کارها میشود. ۳) افراد مذهبی با حوادث تروماتیک زندگی که قابل پذیرش نیستند، راحتتر سازگار میشوند . ۴ ) مذهب باعث ایجاد امید شده و امید، باعث ایجاد انگیزه و انرژی در فرد میشود که او را به بهتر شدن اوضاع زندگی امیدوار میکند. ۵ ) افراد مذهبی احساس آزادی شخصی نسبت به دیگران میکنند. آنها وابستگی عاطفی کمتری به دیگران دارند. ۶ ) احساس کنترل در افراد مذهبی به واسطه دعا کردن ایجاد میشود، به این گونه که دعا کردن باعث احساس کنترل غیرمستقیم بر شرایط به ظاهر غیرقابل تغییر و ناگوار میشود. ۷ ) افراد مذهبی از شخصیتهای دینی که رنج بسیار کشیدهاند، الگوبرداری میکنند و این مسئله باعث افزایش تحمل و پذیرش موقعیتهای غیرقابل تغییر و ناگوار میشود. ۸) افراد مذهبی از الگوی تصمیمگیری خاصی استفاده میکنند. این الگو، فرد را در جهت افزایش تصمیمگیریهای مفید برای خود و اطرافیان، و کاهش تصمیمگیریهای خودمخرب سوق میدهد. این امر تا حدی از شدت استرسهای زندگی میکاهد. ۹ ) مذهب تنها منبع پاسخگو به سؤالات نهایی است، به ویژه در موارد اضطراری که علم قادر نیست به فرد کمک کند. این مسئله به خصوص در موارد جدی مثل بیماریهای لاعلاج از اهمیت خاصی برخوردار است و ۱۰ ) مذهب باعث برخورداری فرد از حمایت اجتماعی بیشتر میشود. این امر به سبب ارتباط فرد با جامعه مذهبی، روحانیون و حتی خداوند ایجاد میشود (چراغی، ۱۳۸۵ : ۳۵).
۲-۲-۴ : چارچوب نظری
جامعهشناسان بر این باورند که سلامتی و بیماری روانی، صرفاً واقعیاتی زیستشناختی و یا روانشناختی نیستند، بلکه به طور هم زمان، دارای ابعاد و ماهیت اجتماعی نیز میباشند. سبک سببشناختی[۷۵] راجع به اختلال روانی، تعریف رایج از بیماری روانی را میپذیرد و علل اجتماعی آشفتگیهای روانی در افراد را جستجو میکند. جنبه جامعهشناختی رویکرد سببشناختی آن است که نشانهها و حالات روانی، از موقعیتهای افراد در ساختار اجتماعی ناشی میشوند. این رویکرد بر نقش سببشناختی فشارهای مزمن (نظیر فقر یا زندگی در خانوادههای تک والد)؛ حوادث حاد زندگی (نظیر بیکاری یا فسخ زناشویی)؛ جنبههایی از نقشهای اجتماعی (نظیر تعارض نقش، گرانباری نقش، یا فشار نقش)؛ و میزان حمایت اجتماعی به هنگام درگیری با عوامل تنش زا، تأکید دارد. مطالعات جامعهشناختی، همچنین بیشتر به دنبال بررسی میزانهای متفاوت اختلال روانی در میان مکانها (ملتها، شهرها، مناطق) یا گروههای اجتماعی متفاوت (طبقه اجتماعی، جنسیت و سن) هستند؛ تا این که چرا افراد خاص، نشانههای بیماریهای روانی را تجربه میکنند.
با عنایت به توضیحات مذکور در زمینه سلامت روان، این پژوهش در متن مدل سببشناسی و با بکارگیری نظریههای گوناگون انسجام و حمایت اجتماعی و جامعهشناسی دینی سعی دارد تا توزیع میزان سلامت روان را تبیین نماید.
به طور کلی ادبیات پژوهشی در زمینهی حمایت اجتماعی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: گروه اول، مطالعاتی که عمدتاً بر سیستمهای حمایتی عینی و واقعی دریافت شده از محیط اجتماعی اطراف فرد متمرکز شدهاند؛ گروه دوم، مطالعاتی هستند که به سازهی حمایت اجتماعی ادراکشده توجه دارند به این معنا که بنا به تصور و ادراک یک شخص، وی از چه میزانی از حمایت اجتماعی برخوردار است. چنانچه ذکر شد برای تبیین و توضیح چگونگی تأثیر حمایت اجتماعی بر سلامتی، دو مدل نظری مطرح گردیده است: مدل تأثیر مستقیم یا تأثیر کلی و مدل تأثیر غیر مستقیم یا فرضیه ضربهگیر.
در مدل تأثیر مستقیم، فقدان یا کاهش در حمایت اجتماعی موجب آسیبها و اختلالات جسمی و روانی میشود، در حالی که در مدل ضربهپذیر یا تأثیر غیرمستقیم، فقدان یا کاهش حمایت اجتماعی به اضافه حضور استرس و افزایش آن است که موجب بروز چنین اختلالاتی میگردد. در پژوهش حاضر، از مدل تأثیر مستقیم حمایت اجتماعی استفاده شده است که بر اساس آن، نفس حضور و وجود حمایت اجتماعی (حتی به شکل ذهنی و تصوری)، میتواند اثرات مثبتی بر سلامت روان داشته باشد. همچنین منابع گوناگونی برای دریافت حمایت اجتماعی وجود دارد که از این مواردند گروههای مذهبی، دوستان، خانواده و اطرافیان. همبستگی یا انسجام اجتماعی ، نقش مهمی در نظریههای امیل دورکیم دارد. انسجام اجتماعی از طریق فراهم آوردن حمایت اجتماعی مناسب، شرایطی را فراهم میکند که میتواند به سلامت روان افراد منجر گردد

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

. بر طبق نظریات جامعهشناسی دینی دورکیم آیینهای دینی با تقویت باورهای جمعی و اخلاقیات و نیز با پیوند شرکت کنندگان به یک دیگر، باعث همبستگی جامعه میشود. کارکرد دین در جامعه، یکپارچه کردن و انسجام آن است. و چنانچه ذکر شد انسجام اجتماعی از طریق فراهم آوردن حمایت اجتماعی مناسب، شرایطی را فراهم میکند که میتواند به سلامت روان افراد منجر گردد. آلپورت نیز معتقد است که برای داشتن سلامت روانی و رسیدن به شخصیت سالم و بالغ، یک دین داری عمیق (درونی) لازم است. افرادی که دارای جهت گیری درونی هستند به رغم تعارضهای ظاهری آنها در محیط، به دلیل انسجام درونی و درونی کردن ارزشها از وحدت یافتگی بیشتری در عمل، احساس و تفکر برخوردارند. آیدلر و کامل نیز در توضیح سازوکارهای علّی پیوند دهنده دین با سلامتی، به این نکته اشاره میکنند که تقید دینی افراد، سبب تعلق آنها به شبکهای از اشخاص هم عقیده میگردد که میتوانند در مواقع مورد نیاز به همدیگر کمک کنند. بدین ترتیب با افزایش یافتن داشتههای مشترک فردی و میزان حمایت اجتماعی، مخاطرات بهداشتی به حداقل کاهش مییابد. بنابراین تأثرات مذهب بر روی سلامتی و بهزیستی افراد را میتوان شامل تأثیر شبکههای اجتماعی[۷۶]، حمایت اجتماعی و مشارکت در مراسم و شعایر سازمانیافتهای دانست که به زندگی افراد معنا میدهد. بنابراین برای بررسی عوامل مرتبط با سلامت روانی در این پژوهش، متغیرهای میزان دینداری و حمایت اجتماعی از نظریات دورکیم و آیدلر و کامل، نوع جهتگیری دینی از نظریه آلپورت مشتق شدهاند. این پژوهش با به کارگیری سبک سببشناختی (شناسایی علل اجتماعی اختلال روانی) و مدل تأثیر مستقیم برخورداری از حمایت اجتماعی (سودمندی حمایت اجتماعی برای سلامت روانی بدون توجه به حضور یا عدم حضور عوامل استرس زا) (که به لحاظ تاریخی ریشه در نظریهی انسجام اجتماعی دورکیم دارد)، سعی دارد تا به نقش مهم منابع گوناگون تأمینکننده حمایت اجتماعی برای افراد و نیز دینداری (تعلّق، تقیّد و جهتگیری دینی) به عنوان منبعی مهم برای سلامت روان پرداخته و تأثیرات آن را بر سلامت روان نشان دهد.
۲-۲-۵ : مدل نظری تحقیق
این مدل بر اساس مفاهیم مطرح در چارچوب نظری تحقیق طرح شده است و رابطه متغیرهای مستقل و وابسته را در سطح نظری با متغیر وابسته نشان میدهد.
۲-۲-۶ : سؤالهای تحقیق
۱- وضعیت سلامت روان جوانان ساکن نسیمشهر چگونه است؟
۲- آیا بین میزان حمایت اجتماعی ادراکشده و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۳- آیا بین نوع جهتگیری دینی (درونی و بیرونی) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۴- آیا بین بعد خانوار و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۵- آیا بین میزان دینداری و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۶- آیا بین وضعیت تأهل (وضعیت زناشویی) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۷- آیا بین شکل زندگی خانوادگی و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۸- آیا بین وضعیت فعالیت و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۹- آیا بین سطح تحصیلات و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۱۰- آیا بین جنسیت و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۱۱- آیا بین سن (گروه سنی) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد؟
۲-۲-۷ : فرضیههای تحقیق
۱- به نظر میرسد بین میزان حمایت اجتماعی ادراکشده و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
۲- به نظر میرسد بین نوع جهتگیری دینی (درونی و بیرونی) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
۳- به نظر میرسد بین بعد خانوار و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
۴- به نظر میرسد بین میزان دینداری و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
۵- به نظر میرسد بین وضعیت تأهل (وضعیت زناشویی) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
۶- به نظر میرسد بین شکل زندگی خانوادگی و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
۷- به نظر میرسد بین وضعیت فعالیت و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
۸- به نظر میرسد بین سطح تحصیلات و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
۹- به نظر میرسد بین جنسیت و سلامت روانی جوانان رابطه وجود دارد.
۱۰- به نظر میرسد بین سن (گروه سنی) و سلامت روان جوانان رابطه وجود دارد.
بخش سوم : مروری برتحقیقات انجام شده
برای تحقیق پیرامون یک موضوع، بررسی تحقیقاتی که بوسیله دیگران انجام گرفته از اهمیت ویژهای برخوردار است. این امر راهنما و راهگشا برای پژوهشگر است و او را قادر میسازد تا با دقت و اطمینان بیشتری به مطالعه موضوع مورد تحقیق بپردازد، چرا که میتواند از نقاط قوت کارهای صورت گرفته بهره برده و از نارساییها و نقصهای احتمالی آنان اجتناب ورزیده و در پی جبران آنها برآید، همچنین از روشهای موفقیتآمیز بکار گرفته شده، استفاده نموده و از برخی دوباره کاریهای غیر ضروری پرهیز نماید. سود جستن از اندیشههای دیگران در تحقیقات پیشین به پژوهشگر کمک میکند مسأله مورد مطالعه خود را هرچه شفافتر درک نماید. بررسی پیشینه تحقیق همچنین توجیهی منطقی جهت مطالعه و نشاندهنده اهمیت و ضرورت مسأله مورد مطالعه میباشد. بنابراین میتوان گفت که بررسی پیشینه تحقیق حداقل چهار هدف را در برمیگیرد؛ ۱) توضیح فرضیههای محقق بر
پایه الگویی مشخص ۲) نشاندهنده دانش وسیع و ژرف محقق در باره موضوع پژوهش ۳) درک کمبودی در مطالعات پیشین ۴) پالایش و صیقل زدن فرضیههای تحقیق (هومن، ۱۳۸۹: ۳۸).
۲-۳-۱: مطالعات داخلی