۳- مدل گام تصادفی ساده (در این مدل سود هر سال را برابر با سود گزارش شده در سال قبل پیش بینی میکنند).
۴ – سود قبل از اقلام غیر مترقبه .
علاوه بر موارد فوق، سود عادی سودی است که احتمال بیشتری میرود شرکتها سود خود را به آن نزدیک و مدیریت کنند. از آنجائیکه عدد سود واقعی که مدیریت شرکت ممکن است به سمت آن عمل مدیریت را انجام دهد ناشناخته است، نمیتوان ادعا کرد که یک مدل پیش بینی بخصوص بهتر از دیگری است.
از ۴ مدل زیر نیز در مطالعات مدیریت سود استفاده شده است: (ایراندوست، ۱۳۷۹)
۱- سود قبل بعلاوه متوسط نرخ رشد در طی ۵ سال گذشته .
۲- متوسط بازده روی دارائیهای طی ۵ سال گذشته.
۳ – سود سال گذشته بعلاوه متوسط رشد سود در صنعتی که شرکت در آن به فعالیت مشغول است. ۴-سود سال گذشته بعلاوه عامل رشد مشروط[۱۳۰] به نسبت قیمت به سود سال گذشته شرکت .
۲-۳-۱) تعریف و تبیین مدیریت سود
مدیریت سود، عمل اختیاری و عمدی است که به منظور کاهش تغییر پذیری سود با استفاده از ابزارهای معین حسابداری توسط مدیریت صورت میگیرد و مدیریت سود یکی از موضوعات مورد علاقه حسابداری و ادبیات مالی بوده است. با وجود تحقیقات گسترده به نظر میرسد هنوز پژوهشگران به تعریف جامع و فراگیری از مدیریت سود دست نیافتهاند، شاید وجود انواع مختلف سودهای هموار یکی از دلایل آن باشد.
هپ ورث[۱۳۱] معتقد است، مدیریت سود اقدامی منطقی و عقلانی است که مدیران تلاش میکنند با بکارگیری ابزارهای خاصی در حسابداری به آن دست یابند (آشاری، ۱۹۹۴)
بارنیا، رنن و سادن[۱۳۲] معتقدند که مدیریت سود عبارتست از کاستن عمدی نوسانات سود که برای شرکت امری عادی به نظر میرسد. (همان منبع، ۱۹۹۴)
برداشت‌های دیگری از مدیریت سود وجود دارد که برخلاف آنچه گفته شد به نوعی یک نگرش منفی را القا میکنند.
هکتور[۱۳۳] معتقد است مدیریت سود عملی است که اسباب سوء استفاده در گزارشگری مالی را فراهم میسازد و استفاده کنندگان صورتهای مالی باید به این امر واقف باشند. (آشاری، ۱۹۹۴)
بعضی اظهار نمودهاند که مدیریت سود در حقیقت عملی منطقی و معقول است. مثلاً بیدلمن[۱۳۴] براین باور بود که مدیران برای ایجاد یک جریان یکنواخت سود و هم چنین کاهش انحراف بازده نسبت به بازار، سود را مدیریت میکنند.
بلکویی معتقد است مدیریت سود عبارتست از هماهنگ نمودن آگاهانه سود تا بتوان به یک سطح یا روند مورد نظر دست یافت. (ریاحی بکلویی، ۱۳۸۱)
همچنین بارنیا، رونن و سادن اشاره نمودند که مدیران به منظور کاستن نوسانات سودگزارش شده و تقویت توانایی سرمایهگذاران جهت پیشبینی جریانات نقدی آتی دست به مدیریت سود میزنند و انتظار میرود مدیریت سود تاثیر مثبتی بر ارزش سهام و ارزیابی عملکرد مدیریت داشته باشد. (آشاری، ۱۹۹۴)
درمقابل مک هاگ[۱۳۵]۱ مدیریت سود را نوعی دستکاری در اطلاعات صورتهای مالی میداند.(همان منبع، ۱۹۹۴)
با مروری بر نظرات ارائه شده توسط پژوهشگران دو دیدگاه متفاوت در قضاوت آنان نسبت به پدیده مدیریت سود آشکار میگردد. یک دیدگاه مثبت که مدیریت سود را تسهیلی در اهداف گزارشگری مالی میداند و دیگری دیدگاهی منفی که مدیریت سود را نوعی تحریف در اهداف گزارشگری مالی معرفی می‌کند.
ورثی معتقد است منتقدین مدیریت سود این عمل را از آن روی نادرست میدانند که باعث افشای نامناسب اطلاعات مالی شده و سرمایهگذاران را از امکان ارزیابی مناسب ریسک و بازده محروم می نماید، زیرا اطلاعات ارائه شده در مورد سود آوری شرکت‌ها درست و کافی نیست.
بیدلمن به دو مشکل ناشی از مدیریت سود اشاره مینماید. مسئله اول عبارت است از نیاز به داشتن اطلاع دقیق از میزان تعدیل سود در شرایط رقابتی، که در صورت فقدان چنین شرایطی ممکن است افراد خود دست به تعدیلی بیشتر یا کمتر از واقع بزنند و در نتیجه عمل مدیریت سودبه ضد خود تبدیل شود.
مسئله دوم زمانی بروز میکند که شرکت‌ها نتوانند در بعضی دورههای مالی مدیریت سود را عملی سازند که نتیجه آن یک گسست در منحنی از قبل طراحی شده است که ممکن است عوارضی را برای گروهی از استفاده کنندگان در پی داشته باشد. (بدری، ۱۳۷۸)
از سوی دیگر پژوهشگرانی که به دفاع از مدیریت سود پرداختهاند دو زمینه وسیع استفاده از اطلاعات حسابداری را که یکی سنجش و کنترلهای داخلی و دیگری ارزیابی خارجی که شامل پیش بنیی سودهای آتی و ارزش‌های بازار میشود، مورد بحث قرار دادهاند.
سودهای گزارش شده از بعد داخلی در موارد زیر مورد استفاده واقع میشوند:
۱- به عنوان مبنایی برای سنجش و ارزیابی عملکرد گذشته.
۲- به عنوان یک عامل مهم در برنامه ریزی و بودجه بندی سودهای آتی.
۳- به عنوان یک عامل کمکی در تصمیم گیری‌های سرمایهای
سودهای گزارش شده پرنوسان، برنامهریزی و بودجهبندی آینده را با مشکل مواجه میسازد، به علاوه مدیران نیز اغلب با بودجه هایی مورد ارزیابی قرار می گیرند که با نتایج گذشته مرتبط باشد. از این رو تصمیم گیرندگان داخلی علاقمند به مدیریت سود میشوند تا بدینوسیله اهداف بلند مدت خود را پوشش دهند.
از بعد خارجی (برون سازمانی) دفاع از مدیریت سود ریشه در تئوری مدل قیمت گذاری دارائیهای سرمایهای (CAPM) دارد.
نظریه ارزش گذاری دارائیها بر اساس ارزش فعلی جریانهای نقدی آتی از مقبولیت عمومی برخوردار است و نرخ تنزیل مورد استفاده در این مدل مستقیماً با میزان ریسک جریانهای نقد مرتبط است. بنابراین با قبول فرضیه نزولی بودن مطلوبیت نهایی ثروت و وجود سرمایه گذارن ریسک گریز در بازار، پراکندگی بیشتر در توزیع جریانهای نقدی مستلزم استفاده از نرخ تنزیل بالاتر و در نیچه کاهش ارزش فعلی میشود.(بدری، ۱۳۷۸)
از نظر یک سرمایه گذار جریانهای نقدی مربوط عبارتند از سودهای تقسیم شده و سودهای سرمایه ای، بنابراین یک جریان با ثبات سود احتمالاً حمایت کننده سودهای تقسیمی بالاتر است. از سوی دیگر نوسان پذیری سود به عنان یک معیار مهم در سنجش ریسک بر نرخ سرمایهای کردن تأثیر گذاشته و لذا در ارزشگذاری سهام یک شرکت موثر واقع میشود. بنابراین ممکن است مدیریت بتواند از طریق مدیریت سود برارزش سهام تاثیر بگذارد. (ریاحی بلکویی، ۱۳۸۱)
به نظر میرسد قضاوت درباره میزان مطلوبیت مدیریت سود نیازمند برخی معیارهای ارزشی است. معیارهایی که اصولاً باید آنها را در تئوریهای حسابداری جستجو نمود و از آنجائیکه تئوریهای موجود کامل نیستند و در ضمن تئوری فراگیر مورد توافقی نیز در دست نیست. نتیجهگیری دقیق در این رابطه را دشوار مینماید. به عنوان مثال ممکن است از دیدگاه تئوری اخلاقی[۱۳۶]۱ رفتار مدیریت سود مطلوب نباشد زیرا با یکی از بنیانهای اصلی این تئوری یعنی بیان واقعیت تطبیق نمینماید. در طرف مقابل ممکن است بر مبنای دیدگاه اقتصادی در تئوری حسابداری رفتار مدیریت سود نه تنها قابل دفاع بلکه به لحاظ بعضی سودمندیهای آن مطلوب نیز باشد (جوادیان کوتنایی، ۱۳۷۴)
۲-۳-۲) تاریخچه مدیریت سود
نویسندگان متعددی در سال‌های اخیر به منشاء مدیریت سود در ادبیات حسابداری صریحاً اشاره نمودهاند. کوشینگ[۱۳۷] داشر و مالکوم[۱۳۸] بیان داشتهاند که گوردون و هوروتیز و مایرز[۱۳۹] نویسندگان اولین تحقیق تجربی مدیریت سود هستند. ایمهاف نیز مقاله هپ ورث[۱۴۰] را به عنوان اولین توضیح تئوریکی مدیریت سود شناخته است. رونن و سادن و اسنو[۱۴۱] همچنین ایکل و داران[۱۴۲] منشأ تشخیص مدیریت سود را به هپ ورث نسبت میدهند و وایت فرضیه مدیریت سود را به گوردون نسبت می دهد. بنابراین نویسندگان جدید غالباً بیان میدارند که مدیریت سود در ادبیات حسابداری و بازرگانی قبل از مقاله هپ ورث شناسایی نشده است. (کوچکی، ۱۳۷۳)
منابعی وجود دارد مبنی بر این که خواص مدیریت سود «روش‌های مختلف حسابداری» به بعد از قرن نوزدهم برمیگردد در سال ۱۹۰۶ جانسون و مید[۱۴۳]، در سال ۱۹۲۴ ورشو[۱۴۴] در سال ۱۹۳۲ پیتون[۱۴۵] و در سال ۱۹۴۲ دوین[۱۴۶] همگی کاربردهای تئوریکی مدیریت سود را توضیح دادهاند. و سالها قبل از اینکه گوردون، هورتیز و مایرز تحقیق شان را انجام دهند میلر رفتار مدیریت سود را مورد آزمون قرار داده بود.
بوخمستر فقدان آگاهی را دلیل اصلی چشمپوشی تحقیقات جدید مدیریت سود از ادبیات قدیمی تر درباره موضوع میداند. وی همچنین عبارات مختلفی را نشان داده است که نویسندگان مورد بررسی استفاده کرده‌اند تا عمل مدیریت سود را برای کاهش نوسانات سود حسابداری توضیح دهند. به عنوان مثال میلر از عبارت «مدیریت فایده» استفاده کرده بود. همچنانکه به تازگی اصطلاح «مدیریت سود» به «هموار سازی سود» تغییر یافته است. در اوایل قرن بیستم مدیریت سود درباره حفظ سرمایه و اندوختههای مخفی بحث میکند. سپس در ربع دوم قرن بیستم ویژگیهای مدیریت روشهای موجودی پایه مربوط به موجودی کالا مثل فایده اصلی روش اولین صادره از آخرین وارده و دیگر تغییرات روشهای موجودی پایه، ترویج یافت. بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم، تدوین کنندگان استانداردهای حسابداری در آمریکا همواره گروهی از پژوهشگران به «روش بد حسابداری» یعنی ایجاد دلخواه اندوختهها پرداختند.
همچنان که مدیریت سود شرکتها و موسسات اقتصادی، علاقه بسیاری از اهل نظر و تحقیق را به خود جلب کرده است اما ادبیات حسابداری و مدیریت مالی سرشار از این نظریه است که مدیران با استفاده از روشهای مختلف حسابداری سود شرکت را در طول زمان مدیریت می کنند. (آقایی و کوچکی، ۱۳۷۵)
۲-۳-۳) انواع مدیریت سود
با وجود تحقیقات گسترده به نظر میرسد پژوهشگران به تعریف جامع و فراگیری از مدیریت سود دست نیافتهاند. شاید وجود انواع مختلف سودهای هموار یکی از دلایل آن باشد ایکل[۱۴۷]۱ معتقد است، یک جریان مدیریت سود یا بطور طبیعی مدیریت شده است یا اینکه عمداً مدیریت شده است که در حالت اخیر مدیریت میتواند واقعی یا مصنوعی باشد. (آشاری، ۱۹۹۴)
مدیریت سود طبیعی[۱۴۸]۲، مدیریت سود طبیعی به نوعی از جریانهای سود اطلاق میشود که از فرآیندهای عملیاتی ذاتاً هموار بدست میآید. به عنوان مثال فرآیند درآمد در صنایعی نظیر آب و برق از این نوع است. حجم تولید و فروش قیمتها در اینگونه صنایع بطور ذاتی یک روند هموار دارد و این ویژگی بطور طبیعی وارد جریان سود میشود. در مقابل این نوع مدیریت سود، مدیریت سودهای دیگری قرار دارد که توسط مدیریت و در نتیجه اقدامات و تصمیم‌های آنان مدیریت شده است که خود در دو طبقه واقعی و مصنوعی قرار می‌گیرد. (معتصمی، ۱۳۷۶)
مدیریت واقعی سود[۱۴۹]۳، مدیریت واقعی سود ناشی از برخی تصمیمات مدیریت است که به منظور کنترل و تأثیر گذاری بر رویدادها و وقایع اقتصادی طراحی میشود. محققین در بیان تفاوت اساسی مدیریت واقعی و مصنوعی معتقدند که اولی بر جریان‌های نقدی موثر واقع میشود در حالی که دومی یک نوع بازی داخلی با ارقام است. به عنوان مثال انجام فروشهای زودهنگام و یا در مقابل نوعی تعلل در اقدام به فروش است. از آنجائیکه کنترل رویدادهای واقعی اقتصادی (مبادلات) مستقیماً بر سودهای آتی موثر واقع میشود، مدیریت از این نوع را واقعی مینامند .(معتصمی، ۱۳۷۶)
مدیریت مصنوعی سود، مدیریت مصنوعی سود نشأت گرفته از اقداماتی است که اصطلاحاً دستکاریهای حسابداری نامیده میشود. ویژگی بارز این نوع مدیریت آن است که ناشی از یک رویداد اقتصادی نبوده و تأثیری بر جریان نقد ندارد. به بیان دیگر مدیریت مصنوعی صرفاً موجب جابه جایی هزینهها و درآمدها بین دوره‌های مالی میشود. به عنوان مثال تغییر در روش‌ها و برآوردهای حسابداری یکی از رایجترین ابزار دستکاری سود به منظور ایجاد یک جریان مصنوعی از مدیریت سود است. کانون اصلی بحث در اغلب تحقیقات انجام گرفته در زمینه مدیریت سود صریحاً یا تلویحاً این نوع از مدیریت بوده است.(معتصمی، ۱۳۷۶)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.