پروست[۲۰]

یکسری مداخلات منسجم که از فرصت ها به نحو احسن استفاده می کند و پایگاه دانش راشکل می دهد. پایگاه دانش سازمانی، دارایی دانش فردی وگروهی را شامل می شودکه سازمان در انجام فعالیت های خود می تواند از آنها استفاده کند.

لیبوویتز[۲۱]

فرآایند ایجاد ارزش برای سرمایه نامحسوس یک سازمان است. سرمایه نامحسوس که از آن به سرمایه معنوی نیز تعبیر می شود، سرمایه انسانی، ساختاری و سرمایه مشتریان و روابط را در بر می گیرد.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

مأخذ: ( صلواتی و همکاران،۱۳۹۰: ۳۰ و ۲۹ )
مدیریت دانش، کسب دانش درست برای افراد مناسب، در زمان صحیح و مکان مناسب است، به گونه ای که آن ها بتوانند برای دستیابی به اهداف سازمان بهترین استفاده را ببرند. هدف مدیریت دانش تلاش برای کشف دارایی نهفته در ذهن افراد و تبدیل این گنج پنهان به دارایی سازمان است به طوری که مجموعه ای وسیعی از افرادی دخیل در تصمیم گیری های سازمان به این ثروت دسترسی داشته باشند و بتوانند از آن استفاده کنند ( ایمانی،۱۳۹۱: ۱۳۰ و ۱۲۹).
مدیریت دانش، به کارکنان انگیزه کافی برای تسهیم دانش و افزایش شانس موفقیت را در برنامه های مدیریت دانش میدهد(سهرابی، ۱۳۸۹: ۱۲۲).
مدیریت دانش یک رشته کسب و کار است که برای:
– شناسایی و دانش گرفتن
– ترویج اشتراک دانش بین افراد
– استفاده از دانش موجود برای ایجاد دانش جدید
– استفاده از دانش، تعریف و بهبود شیوه های کسب و کار تلاش می کند ( وان زیل،۲۰۰۳: ۲ ).
مدیریت دانش برنامه ریزی شده، روند سازمان یافته ای برای ایجاد، اشتراک، استفاده و سودگیری از دانش به عنوان یک دارایی سازمانی برای ترویج توانایی و اثربخشی بهتر شرکت در ارائه محصولات و خدمات برای بالا بردن سود به نفع مشتری یا استراتژی های تجاری سازمان می باشد ( مجازی دل فرد و همکاران،۲۰۱۲: ۱۷۶۲).
دانپوت وپروساک [۲۲](۱۳۷۹) مدیریت دانش را مفهومی برای توصیف فرآیندهایی دانسته است که از طریق آن ها سازمان به توسعه، سازماندهی و به اشتراک گذاری دانش با هدف دستیابی به مزیت رقابتی می پردازد. محقق دیگری نیز مدیریت دانش را فرآیندی سیستماتیک دانسته است که از طریق آن دانش مورد نیاز برای موفقیت سازمان، شناسایی، تولید، و به اشتراک گذاری گذاشته شده و به کارگرفته می شود. مدیریت دانش به عنوان یک ابزار مدیریتی، مسئول پیاده سازی و ارزیابی هدفمند دانش است، که در نهایت به توسعه سازمان با استفاده از دانش داخلی و خارجی برای افزایش کارایی لازم منجر می شود. جهت پیاده سازی استراتژی های دانشی، مدیریت دانش تمامی ظرفیت های انسانی، سازمانی و تکنولوژیکی مناسب برای بهینه نمودن رقابت و ارتقای استعداد جمعی در سازمان را بکار می گیرد ( اخوان و باقری،۱۳۸۹: ۱۸و ۱۷).
مدیریت دانش فرایند خلق، ذخیره، سازماندهی، و بکارگیری دانش، با هدف استفاده از خاصیت اهرمی خردجمعی جهت افزایش و بهبود پاسخگویی و نوآوری می باشد (وظیفه دوست و همکاران،۱۳۹۳: ۱۶۴).
برایان برگرن[۲۳]، مدیریت دانش را از چشم انداز تجاری و کاربردی، این چنین تعریف می کند: «مدیریت دانش راهبرد بهینه سازی نظام مند و حساب شده تجاری است که به انتخاب، تلخیص، ذخیره سازی، سازماندهی، دسته بندی و انتقال اطلاعات ضروری برای کسب و کار شرکت می پردازد، به گونه ای که عملکرد کارکنان و مزیت رقابتی شرکت را بهبود ببخشد» (بامداد جهانیار صوفی و طاهری،۱۳۹۰: ۴۲).
نوناکا و تاکه اوچی[۲۴] با هدف یکپارچه کردن دو بعد فنی و اجتماعی مدیریت دانش، نظریه دانش آفرینی خود را که ناظر بر فرآیند تعامل و تبادل بین دو نوع دانش ضمنی و صریح است، مطرح کردند. آنان دانش آفرینی را به مثابه، « قابلیت یک سازمان برای خلق دانش، نشر آن در سراسر سازمان و گنجاندن آن در قالب کالا، خدمات و سیستم ها » معرفی می کنند (حسینقلی زاده،۱۳۸۷: ۱۵).
۲-۳-۱٫ مفهوم مدیریت دانش
مالهوترا [۲۵]بیان می دارد که مدیریت دانش، فرآیندی است که به واسطه آن سازمان ها در زمینه یادگیری )درونی کردن دانش (، کدگذاری دانش )بیرونی کردن دانش(، توزیع و انتقال دانش، مهارت هایی را کسب می کنند (ابطحی و صلواتی، ۱۳۸۵: ۳۴).
مدیریت دانش فرآیندی است که مبتنی بر چهار رکن زیر است:
الف محتوا: که به نوع دانش (آشکار یا نهفته بودن) مربوط می شود.
ب مهارت: دستیابی به مهارت هایی جهت استخراج دانش.
ج فرهنگ: فرهنگ سازمان ها باید مشوق توزیع دانش و اطلاعات باشد.
د سازماندهی: سازماندهی دانش های موجود.
مدیریت دانش معروفیت خود را از طریق به کارگیری دانش و اطلاعات به منظور ایجاد هماهنگی و تغییرات پویا در سازمان و رشد و توسعه نظام هایی جهت تسریع انطباق پذیری سیستم با تغییرات محیط پیرامون کسب نموده است. امروزه همه سازمان ها در محیط های تازه ای فعالیت می نمایند، بنابراین باید قادر به خلق و به کارگیری دانش جدید و بازآفرینی دانش پیشین به منظور دستیابی به اهداف خویش باشند (بامداد جهانیار صوفی و طاهری،۱۳۹۰: ۶۸).
دانش و قابلیت های سازمانی اشکالی از دارایی های استراتژیک هستند که اهداف بلند مدت سازمان را از حیث رقابتی و اقتضائات محیط ارتقاء داده و در محیط های پویا کاربرد استراتژیک دارند. تبدیل دانش ذهنی(ضمنی) به دانش ثبت شده رسمی (صریح)، یکی از اهداف کلیدی مدیریت دانش است که باعث کاهش ریسک از دست رفتن دانش با ارزش سازمان به واسطه افت کارکنان و کاهش خطر از دست دادن حافظه سازمان به هنگام تعدیل نیروی انسانی میشود. مدیریت دانش به تلاش هایی اشاره دارد که به طور سیستماتیک برای یافتن، ساماندهی، قابل دسترس نمودن سرمایه های نامشهود سازمان، تقویت فرهنگ یادگیری مستمر و تسهیم دانش در سازمان صورت می گیرد. بسیاری از سازمانها با تمرکز بر مدیریت دانش و سرمایه گذاری گسترده در زمینه فن آوری اطلاعات به دنبال دسترسی به مزایای حاصل از مدیریت دانش هستند ( رهنورد و محمدی،۱۳۸۸: ۳۸).
توصیف مدیریت دانش فرآیند تشویق مردم در به اشتراک گذاشتن اطلاعات، دانش و ایده ها، با هدف نهایی ایجاد محصولات با ارزش افزوده و خدمات می باشد. لی و یانگ توضیح دادند که مدیریت دانش یک مجموعه ی در حال ظهور طراحی سازمانی و اصول عملیاتی، فرآیندها، ساختار سازمانی، برنامه های کاربردی و فن آوری است که به طور چشمگیری به نیروی خلاقیت و توانایی و به ایجادکنندگان دانش برای ارائه ارزش در کسب و کار کمک می کند ( اولوسولا و همکاران، ۲۰۱۳: ۱۳۰ ). مدیریت دانش برنامه ریزی شده، رویکرد ساخت یافته برای مدیریت ایجاد، اشتراک گذاری، بدست آوردن و اعمال نفوذ دانش به عنوان یک دارایی سازمانی، به منظور ارتقاء توانایی، سرعت شرکت و اثربخشی در ارائه محصولات و یا خدمات به نفع مشتریان می باشد. مدیریت دانش پرورش فرهنگ نوآوری و خلاقیت می باشد که نقش موثری در ایجاد یک فرهنگ نوآوری از طریق در دسترسی به دانش دارد که می تواند به یک عنوان ورودی در فرآیند نوآوری از طریق پاداش دادن، و به رسمیت شناختن ایده های جدید در سازمان باشد. مدیریت دانش می تواند با ایجاد محیط یادگیری به گسترش مهارت های کارکنان، از طریق ارائه دانش درسطح خاصی از تخصص استراتژیک به کسب و کار کمک کند.
مدیریت دانش ابزار، فرآیندها و سیستم عامل را برای کارکنان جهت به اشتراک گذاشتن دانش در مشتریان فراهم می کند و آنها را قادر به پی بردن ارزش ادغام دانش مشتری می سازد که از طریق آن مشتریان میتوانند خدمات برتر دریافت کنند (دی پلاسیا و بون،۲۰۰۴: ۸۰-۷۵).
مدیریت دانش برای بدست آوردن موثر، به اشتراک گذاری و انتشاردانش مشتری در سازمان تاکید دارد. دانش یک دارایی و عنصر مهم برای شرکت در ایجاد ارزش است و آن شامل مشتری برای محصولات، بازار و تأمین کننده است. شرکت می تواند به صورت پایدار از طریق تعامل با مشتریان و با جمع آوری دانش، رشد کند (الدن وای و همکاران، ۲۰۱۳: ۲). مدیریت دانش می تواند توانایی سازمانها و شرکتها را در انجام چهار مفهوم فوق بهبود بخشد، به عبارتی میتوان گفت مدیریت دانش رویکرد سیستماتیک خلق، دریافت سازماندهی، دستیابی و استفاده از دانش و آموخته ها در سازمان ها و شرکت ها است و از فواید آن می توان به بهبود تصمیم گیری، انعطاف پذیری بیشتر و بهبود انگیزه کارکنان اشاره کرد (جعفری و همکاران،۱۳۸۸: ۱۵).
مدیریت دانش وسیله ای برای هدف می باشد نه خود هدف. پس راه های ابتکاری مدیریت دانش باید با استراتژی ها مرتبط باشند. استراتژی بر تولید و مصرف دانش به وسیله ی فراهم آوردن زمینه ای برای برداشت و تغییر محیط برای تصمیم گیری تاثیر می گذارد همچنین سازمانها به کانون یک استراتژی مدیریت دانش کاملا مشخص برای تعیین اولویتهای مناسب نیاز دارند، پس موسسات اقتصادی باید استراتژیهای مدیریت دانش فعالانه را بسازند، پیاده کنند و بهبود بخشند (باسی، ۱۹۹۸: ۳۱).
۲-۳-۲٫ نظریه ها در مورد مدیریت دانش
برخی از محققان نظیر استاربوک[۲۶]( ۱۹۸۳ )، نلسون و ویتنر[۲۷]( ۱۹۸۲)، بر این عقیده اند که سازمان ها از طریق قابلیت های یادگیری خود تکامل می یابند. سازمانها یاد می گیرند و دانش را از طریق مستندات و برنامه های روزمره خود کسب میکنند که در سوابق سازمانی خاصی قراردارند. روشی که از طریق آن دانش مستندات و برنامه های روزمره مختلف با هم منسجم و هماهنگ و دانش جدید خلق می شود به وسیله سوابق و فرهنگ سازمانی شکل می گیرد (صلواتی و همکاران،۱۳۹۰: ۱۷).
نوناکا[۲۸](۱۹۹۱) دانش را تنها مزیت رقابتی پایدار برای یک سازمان میداند به تعبیر او در شرایطی که بازار ها مرتبا تحول مییابند، فناوری های قدیمی منسوخ می شوند، رقبا متنوع و چند برابر میگردند، و محصولات و خدمات دچار تحولات بنیادین می شوند، سازمانهای موفق آن هایی هستند که مرتباً به تولید دانش جدید پرداخته، آن را در سطح سازمان گسترانده، بالاخره با سرعت زیاد از آن در فناوری ها و محصولات جدید استفاده می کنند. بر همین اساس بود که نخستین گام ها برای ایجاد ساز وکارهای تحصیل، ذخیره سازی و استفاده از دانش در سازمانها در اوایل دهه ۹۰ میلادی شکل گرفت، مجموعه فعالیت هایی که سپس تحت عنوان مدیریت دانش شناخته شد. مدیریت دانش به عنوان یک استراتژی کاری و شغلی بطور همزمان بر روی مرزهای چند گانه سازمان عمل کرده و نیز ابزاری جهت پیشرفت کلی برنامه یک سازمان محسوب می گردد. مدیریت دانش با ایجاد قدرت داخلی در سازمان های کشور، سعی در برطرف نمودن چالش های خارجی دارد و این امر با بهره برداری از منابع دانش موجود در کارکنان، منابع اطلاع رسانی، تکنولوژی اطلاعاتی و کاربردهای آن و همچنین ارتباط آن ها با مشتریان و تأمین کنندگان انجام خواهد شد. مفهوم مدیریت دانش تعیین کننده ابزاری برای انجام و پیشرفت های کاری است که می تواند شامل اجزای مختلف کار، توزیع و توسعه محصولات و خدمات باشد و توانایی اجرای فعالانه برای توسعه و بهبود مستمر را نیز در برداشته باشد (اخوان و حیدری،۱۳۸۶: ۲۶). رولی [۲۹]در سال ۲۰۰۲ مدیریت دانش را به صورت زیر تعریف نمود ( مدیریت دانش در رابطه با بهره برداری و توسعه دارایی های دانش یک سازمان با توجه به پیشبرد اهداف سازمان است. دانشی که مدیریت می شود شامل: دانش صریح (مستند شده) و دانش نهان (ذهنی) است ( عاشوری و همکاران،۱۳۹۳: ۶۴).