(مثنوی۵/۲۹۱۱)

 

 

مولوی گوید: اگر تمام ذرات عالم معرّف شوند در بیان حق عاجز و ناتوان هستند، تمام مخلوقات خداوند او را ستایش می کنند. غیراز بعضی که آن هم عده ای از آنان آگاهند ومغرض وعده ای دیگر از این گروه غافلند، و بی خبر و آموختن علم برای بنده خدا لازم و واجب است، تا از طریق آن به کمال برسد. امّا همین علم بشر در مقابل حق جهل ونادانی در برابر عظمت حق، هیچ است وعارف باید این را درک کند که به همان اندازه می داند که نمی داند، دربیان این روایت که می فرماید: « ألْعَجْزُ عَنْ دَرْکِ ألأدْراکِ أدراکٌ » و یا فرموده حضرت علی « إنَّ الْضِدِّ یُذْکَرُ بِضِدِّهِ ». (ر.ک، فتح الهی وسپه وندی، ۱۳۸۹: ۸۸-۸۹)

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چُـون مِیُـو عَـدَد دَاخِـل وَ وَاحِد کُـــلُّمَـــا مَیِــّزَتَمُـــوهُ شَــاهِد

 

۱) ترجمه بیت: وقتی که عدد وارد ردیف یکان میشود تمام آنچه تشخیص داده میشود، با وهم وخیال شما داخل درمعانی مخلوقات شده که این شاهد اوهام های شما است.
۲) نکات بلاغی و دستوری: واحد با شاهد: کلمه قافیه است، مِیُو: میشود فعل مضارع، نوع شعر: ملمع، واج آرایی (و، د، الف).
۳) شرح مفاهیم عرفانی: شاهد: «حاضر، گواه، مشاهده کننده اصطلاحی عرفانی به معنی حق را به اعتبار ظهور شاهد وگاهی منظور از شاهد معشوق است ویا چیزی که در دل انسان حاضر است و به یاد او است». (سجادی جعفر، ۱۳۸۹: ۴۹۶)، حافظ گوید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاهد عهد شباب آمده بودش بخواب بـازبـه پیـرانـه سرعـاشق ودیـوانه شد
حافظ (غزل ۱۷۰: ۲۲۹)

 

شاهد: ظهور جمال مطلق حق بر دل عارف که در مراتب اعیان نزول است ومظاهرتجلیات حق است، شاهد اسمی از اسماء خداوند است و آنچه در دل عارف حاضر باشد ویاد او بر دلش مستولی گردد. اگر آنچه بر دل عارف چیره شده است حق باشد شاهد حق گویند‌، و اگر آنچه بر دل چیره شود علم باشد شاهد علم گویند، وآنچه در دل بر اثر مشاهده ایجاد می شود، اگر کسی به شاهد در دل خود شهادت داد از آن سود برده است. این مشاهده ممکن است توسط علم لدّنی در دل ایجاد گردد، که تجلی جمال ذات حق را به شاهد تشبیه کرده اند، حق شاهد است به اعتبار ظهورش شاهد فروغ تجلی نور است. (ر.ک، سلیمانی، ۱۳۹۰: ۳۷۴ – ۳۷۵)، حافظ گوید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد بـنده ی طلـعت آن بـاش که آنـی دارد
حافظ (غزل ۱۲۵: ۱۶۹)

 

«تجلّی: اشراق نور اقبال حقّ است بر دل مقبلان». (امیر معزی، ۱۳۸۲: ۴۴۵)، آنچه در تصورات بشر جایی میگیرد، و آنچه از تفکر ذات و صفات در ذهن او جای میگیرد، جز اندیشه محدود وی چیزی نمیتواند باشد. و اینها چیزی جز فنا و نابودی نیست، امّا خالق آن است که به اندیشه بشر نمی آید ودر حدیث حضرت امام جعفر صادق می فرماید: «کُلُّ مَا مَیَّزْ تُمُوهُ بِاَوْها مِکُم فِی اَدَقِّ مَعَانِیهِ مَخْلُوقٌ مَصْنوْعٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ اِلَیْکُم ْ»، ْ(فروزانفر، در کتاب احادیث وقصص مثنوی حدیث مشروح را از حضرت امام محمّد باقر میداند). انسان با این که تصورات محدود از ذات الهی دارد حجاب راه انسانی و حایل وحجاب حق هم هست. بخاطر الهی حجاب را کنار زده و کاشف وجه حق هم می باشد. و به هرحال ذهن انسان را از ماسوی به سوی آنچه ماورای است می کشد. (ر.ک، زرین کوب، ۱۳۹۰: ۷۳۱)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رفتن به نوارابزار

بیرون رفتن


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *