مجموعه ی بزرگی از رویکردها حول این محور گرد می آیند، از جمله نظریه های کلاسیک فروید و یونگ، نظریه های روان شناسی اجتماعی آدلر[۹۷]، فروم[۹۸]، سالیوان[۹۹] و هورنای[۱۰۰]. تمایز این نظریه ها است. اما همه ی آن ها حاوی یک اندیشه ی اصلی مشترک هستند و آن این که برای همه ی آن ها شخصیت با مفهوم «یکپارچگی»[۱۰۱] مشخص می شود. در این رویکردها تاکید قوی بر عوامل رشدی گذاشته می شود، با این فرض ضمنی که شخصیت بزرگسال، برحسب چگونگی رشد عوامل یکپارچگی، در طول زمان تکامل پیدا می کند. به علاوه مفاهیم انگیزشی دارای اهمیت قابل توجهی هستند، به طوری که هیچ مطلبی درباره ی شخصیت بدون ارزشیابی از نشانه های انگیزشی زیربنای آن مفید تلقی نمی شود. در این معنی، شخصیت با «منش»[۱۰۲] معادل گرفته می شود (کریمی، ۱۳۸۵).
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

  •  
    •  
      1. رفتارگرایی[۱۰۳]

 

در سال های نخستین قرن بیستم، در حالی که فروید، یونگ، آدلر و سایر نظریه پردازان روان پویایی درمورد ماهیت شخصیت انسان با اتکا به روش بالینی نظریه پردازی کردند رویکرد تازه ای به نام رفتارگرایی از تحقیقات آزمایشگاهی روی حیوانات و انسان ها پدیدار شد و دو تن از پیشگامان رفتارگرایی، ثرندایک[۱۰۴] و واتسون[۱۰۵] بودند، اما فردی که غالبا با موضع رفتارگرایی تداعی شده اسکینر[۱۰۶] است که تحلیل رفتاری جدایی آشکاری از نظریه های بیمار گمانه ای روان پویایی است. اسکینر به عنوان محیط گرا معتقد بود روان شناسی نباید رفتار را براساس اجزای سازنده ی فیزیولوژیکی یا سرشتی ارگانیزم توجیه کند، بلکه باید آن را بر پایه ی محرک های محیطی تبیین نماید. او می دانست که عوامل ژنتیکی مهم هستند، اما تاکید داشت که چون آن ها هنگام لقاح ثبت شده هستند، به کنترل رفتار کمکی نمی کنند. تاریخچه ی ارگانیزم، نه آناتومی، مفیدترین اطلاعات را برای پیش بینی و کنترل کردن رفتار تعیین می کند (فیست، فیست، ۲۰۰۲، ترجمه ی سید محمدی، ۱۳۹۱). به طور کلی اسکینر شخصیت را در بهترین حالت، مخزن رفتارهایی که مجموعه ی منظم وابستگی ها ایجاد کرده تعریف نموده است (اسکینر، ۱۹۷۴؛ به نقل از فیست و فیست، ۲۰۰۲؛ ترجمه ی سیدمحمدی، ۱۳۹۱).

 

 

  •  
    •  
      1. دیدگاه انسان گرایی[۱۰۷]

 

در خلال نیمه آغازین قرن بیستم، رویکردهای روان پویایی و رفتارگرایی جایگاه مسلطی را در روان شناسی به خود اختصاص داده بودند. در سال ۱۹۶۲ گروهی از روان شناسان، انجمن روان شناسی انسان گرا را پایه ریزی کردند. آن ها این رویکرد را به عنوان نیروی سوم تلقی کردند، راهی دیگر در مقابل آن دو رویکرد برای توصیف رسالت آن چهار اصل را معرفی نمودند: ۱- شخص تجربه کننده مورد توجه اصلی است؛ ۲- انتخاب، خلاقیت و خود- شکوفایی[۱۰۸] موضوعات مهم برای پژوهش هستند؛۳- در انتخاب مسائل پژوهشی باید معنی دار بودن[۱۰۹] بر عینیت برتری داشته باشد؛ ۴- بالاترین ارزش متوجه شأن و منزلت انسان است. راجرز[۱۱۰] و مازلو[۱۱۱] دو تن از نظریه پردازان اصلی این مکتب می باشند (هیلگارد[۱۱۲] و اتکینسون[۱۱۳]، ۲۰۰۳؛ ترجمه ی ساعتچی و همکاران، ۱۳۸۶).

 

 

  •  
    •  
      1. نظریه شناختی- اجتماعی[۱۱۴]

 

نظریه شناختی- اجتماعی با مردد شناختن دیدگاه هایی که معتقدند فرد با نیروهای درونی برانگیخته می شوند. انسان را می توان از طریق تعامل انسان و محیط تبیین کرد؛ فرایندی که بندورا آن را «موجبیت دوگانه»[۱۱۵] می نامد. انسان، هم نسبت به شرایط محیطی واکنش نشان می دهد و هم فعالانه آن را تفسیر کرده بر موقعیت ها تاثیر می گذارد. همان قدر که موقعیت ها انسان را شکل می دهد، انسان ها نیط موقعیت را انتخاب می کنند، و همان قدر که انسان از رفتار دیگران تاثیر می گیرد، در رفتار دیگران نیز تاثیر می گذارد. از نظر روان شناسان اجتماعی، درک ساختار شخصیت مستلزم توجه به فرایندهای شناختی است. در این دیدگاه سه مفهوم ساختاری انتظارات، صلاحیت ها و اهداف از اهمیت ویژه ای برخوردارند ( پروین و جان، ۲۰۰۱؛ ترجمه ی جوادی و کدیور، ۱۳۹۲).

 

 

  •  
    •  
      1. نظریه های صفات[۱۱۶]

 

فرض اساسی دیدگاه صفات این است که انسان دارای آمادگی های گسترده است که صفات نام دارد و به طرق خاصی به محرک ها پاسخ می دهد. به عبارت دیگر، انسان را می توان از نظر احتمال رفتار، احساسات و تفکر آن ها به طریقی خاص تعریف کرد. اگرچه نظریه پردازان صفات درمورد نحوه ی ایجاد صفاتی که شخصیت انسان را می سازند از یکدیگر متفاوتند ولی همه ی آن ها در این امر توافق دارند که صفات، عنصر اصلی شخصیت انسان را تشکیل می دهد (پروین وجان، ۲۰۰۱؛ ترجمه ی جوادی و کدیور، ۱۳۹۲).

 

 

  •  
    •  
      1. تعریف کلی شخصیت

 

نظریه های مختلف در تعریف خود از شخصیت دارای تشابهات زیر می باشند:

 

 

    • در اغلب نظریه ها، شخصیت نوعی سازمان یا ساخت فرضی[۱۱۷] تلقی می شود. در شخصیت رفتارها تا حدودی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر شخصیت نوعی پدیده ی انتزاعی[۱۱۸] است که آن را براساس تفسیر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

 

    • در اکثر تعاریف بر تفاوت های شخصیتی بین افراد، تاکید می شود.

 

  • در بیش تر تعاریف اعتقاد بر این است که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچه تکامل فردی ارزیابی می کرد. شخصیت، درواقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تاثیر بسیار از عوامل درونی و بیرونی، از جمله وراثت، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد و رشد و تکامل می یابد (شاملو، ۱۳۹۰).

 

بنابر وجوه مشترکات تعاریف نظریه های مختلف می توان به یک تعریف قابل قبول برسیم این تعریف عبارت است از: «مجموعه ی سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا پایداری که بر روی هم یک فرد را از فرد دیگر متمایز می کند» (شاملو، ۱۳۹۰؛ بیابانگرد، ۱۳۹۰؛ کریمی، ۱۳۸۵).

۲-۵) دیدگاه های مرتبط با صفات شخصیت
این نظریه که شخصیت و رفتار انسان نتیجه ی مجموعه ای از صفات مختلف است، از قدیم وجود داشته است؛ لیکن در زمان معاصر، دو گروه برای آن اهمیت قائل شد. و آن را توسعه دادند. یک گروه آن هایی هستند که به روش و بینش کلینیکی به نظریه پردازی درباره ی صفات پرداخته اند و گروه دیگر آن هایی هستند که به روش های آزمایشی و به ویژه آماری (مانند روش تحلیل آماری)[۱۱۹] را اساس دست یابی به نظریه صفات قرار داده اند (شاملو، ۱۳۹۰).
در نظریه های صفات چنین استدلال می شود که می توان برای مشخص ساختن جنبه های مهم رفتار و تجربه می توان از تعداد معدودی ابعاد استفاده کرد. دلالت ضمنی چنین نظریه هایی این اندیشه است که موقعیت فرد در برخی یا تمام این صفات ممکن است با نیرومندی شخصیتی خاص مرتبط باشند. صفات به طور به هنجار در جامعه توزیع شده اند. بنابراین در یک صفت مفروض (برای نمونه برون گرایی) بیش تر مردم در سطح متوسط و افراد معدودی در سطح بسیار بالا یا بسیار پایین از این صفت قرار دارند (کار، ۲۰۰۴؛ ترجمه ی پاشاشریفی و نجفی زند، ۱۳۸۵).
در این قسمت به بررسی نظریه های آلپورت، کتل، آیزنک، مک کری و کاستا، مایکل اشتون و کیبوم لی پرداخته می شود.
۲-۵-۱) دیدگاه آلپورت در مورد صفات
گوردن آلپورت از جمله روان شناسانی است که با روش و بینش کلینیکی به نظریه پردازی درباره ی صفات پرداخته است. به نظر آلپورت هرکس از مجموعه ای از رفتارهای خاص خود تشکیل می شود که او را از دیگران متمایز می سازد، و به این علت هیچ دو نفری کاملا شبیه هم نیستند (شاملو، ۱۳۹۰).


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *