۴-ذکر و یاد خدا: ادعیه و عبادات و نمازهای پنج گانه از بهترین مصادیق ذکر خدا و عوامل غفلت زدایی هستند. قرآن کریم از نماز به عنوان ذکر یاد کرده است « وَأَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی. »(طه/۱۴) تسبیحات اربعه و معارف دینی، گنجینه‌های عرشی هستند که راه غفلت و نسیان را بر انسان می‌بندند.
۵-یقظه، بیداری و تفکر: اگر کسی بیدار شده ،این بیداری با حرکت آمیخته می شود: اول بیداری از خواب، آنگاه ایستادگی و سپس سیر است.
۶-تامل در زندگی موقت دنیوی: در بی ثباتی دنیا و فنای این سرا و عاریتی تدبر کردن و به یاد مرگ افتادن و عوارض و تبعات عدم صیانت را به خاطر آوردن موجب می شود که آدمی از ذلت فردی، خانوادگی، سازمانی و اجتماعی بر حذر باشد.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۷-تدبر در احادیث معصومینتامل در این آثار عزت دنیوی و اخروی را به همراه دارد.
۸-بررسی و مطالعه موانع نظری صیانت.
۹-باور مبدا و ایمان به غیب: این ایمان و باور موجب مصون نگه داشتن جان آدمی از رذائل نفسانی به خصوص در جاهای خلوت می شود (سید تاج الدینی؛ مجرد،۱۳۹۱، صص۲۶۳-۲۶۲).
۲-۶-۲- شیوه عملی
عبارت از افزایش و ارتقاء بینش‌ها و باورهای دینی در حوزه عمل به دستورها و فرمان‌های الهی است و انجام وظایف انسانی که همان راه رسیدن به مقصود و افزایش سطح آگاهی و اعتقادهای دینی و دفع خطر انحراف ها که ابتلا به هرگونه ناپاکی، گناه، معصیت، خطا و لغزش می باشد و مبارزه با عادت‌هایی که مانع رشد انسان در عمل هستند و نیز مبارزه مستقیم با خود گناه و ترک و جبران آن، پرهیز از مجالست و همنشینی با اهل گناه و فساد و محاسبه از عملکرد بد و انجام اعمال خیر، نیک و صحیح که دربرگیرنده وجود و شخصیت انسانی بوده که به شرح ذیل می‌باشد:
الف) تذکر و بیدار کردن شعور باطنی و فطرت درونی
«فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ؛ پس تو اى پیامبر ایشان را تذکر بده که وظیفه تو تنها همین تذکر است.» (غاشیه/۲۱)
«لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ؛ و گرنه تو بر آنان تسلطى ندارى، تذکر را هم تنها به کسانى بده که تذکر پذیرند.» (غاشیه/۲۲)
«وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَى‏ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ؛ اندرز بده که اندرز، مؤمنان را سودمند افتد.» (۵۵)
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَاکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ؛ به یکتاپرستى روى به دین آور. فطرتى است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییرى نیست. دین پاک و پایدار این است. ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.» (غاشیه/۲۲)
از دیدگاه قرآن یکی از شیوه هایی که می تواند در جهت رشد انسان ها به کار آید تذکر است که به معنی یادآوری است. آگاه کردن انسان از فطرتش تذکر نامیده می‌شود. از این دیدگاه انسان موجودی است که از فطرتی الهی برخوردار است، فطرتی که گاه مورد غفلت و فراموشی قرار می‌گیرد، از خود غافل می شود، خدا را به فراموشی می سپارد، هدف حیات خود را نادیده گرفته و به سعادت و رستگاری خود بی‌توجه می‌شود، راه ومسیر خویش را از یاد می برد و گاه مرگ را نادیده گرفته و نسبت به خود بی اعتنا می گردد لذا برای اینکه او را در مسیر رشد قرار داد به گفته قرآن باید به او تذکر داد یعنی فطرت خفته او را بیدار ساخت، خدا و قیامت را به یاد او آورد، نظارت خداوندی را به او تذکر داد و به وسیله تذکر، پرده های غفلت و فراموشی را که چونان گردوغباری بر روی فطرت انسان کشانده می‌شود و نمی‌گذارد تا در مسیر رشد قرار گیرد کنار زد و او را با خودآگاهی فطری به سوی رشد و کمال رساند. تذکر آن چنان اهمیت دارد که قرآن آن را از وظایف انبیا می داند.
ب) حکمت
«ادْعُ إِلىَ‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الحَسَنَهِ وَ جَدِلْهُم بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ؛ مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن. زیرا پروردگار تو به کسانى که از راه او منحرف شده‏اند آگاه‏تر است و هدایت‏یافتگان را بهتر مى‏شناسد.» (غاشیه/۲۲)
حکمت یعنی سخن متقن و محکم که قابل شک و تردید نباشد سخنی که بر اساس دلیل و برهان باشد حکمت نامیده می شود آیه بالا می گوید مردم را به وسیله دلیل و برهان هدایت کن.
ج) موعظه نیکو
موعظه سخنی است که دل را نرم می سازد، رقت قلب ایجاد می کند، انسان را تسکین می دهد. آدمی را از هوا و هوس‌های نفسانی آگاه ساخته و او را وامی دارد تا با آنها به مبارزه برخیزد. موعظه، دل را از کدورت‌ها تهی می سازد و به آن صفا و پاکی می‌بخشد.
قرآن کریم موعظه‌ای را می پذیرد که حسنه باشد یعنی موعظه ای که بتواند منشاء اثر واقع شود چنین موعظه ای از شرایطی چند برخوردار است که از جمله آن این است که خود گوینده به آن چه که می گوید عمل کند و سخنی را که بر زبان جاری می سازد خود به آن ایمان داشته و اثر آن در اعمال و رفتارش مشاهده شود آن موعظه ای می تواند در قلب فرد تاثیر گذارده و وی را دگرگون سازد که در خلق و خو و رفتار گوینده آن متجلی شود.
د) مجادله
مجادله در اموری به‌کارمی‌رود که فرد مقابل نمی خواهد حق را بپذیرد بلکه از خود عناد و لجاجت نشان می دهد و می کوشد تا حرف باطل را بقبولاند. قرآن کریم مجادله احسن را می پذیرد. آیه مذکور (نمل/۱۲۵)صفت احسن(نیکوتر)را در مورد مجادله به کار می برد یعنی به هنگام جدال باید رعایت ادب را نمود. سخن زشت به زبان جاری نساخت ،به طرف مقابل خود اهانت نکرد، نباید هیچ گاه دروغ گفت، ازخدعه و نیرنگ استفاده نکرد و از مسیر حق خارج نشد.
ه) تبشیر و انذار
«وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ وَ یَجَدِلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُواْ بِهِ الحَقَّ وَ اتخَّذُواْ ءَایَاتىِ وَ مَا أُنذِرُواْ هُزُوًا؛ و ما پیامبران را نفرستادیم جز آنکه به مردم مژده دهند یا بیم و کافرانى که مى‏خواهند به نیروى باطل، حق را از میان ببرند جدال مى‏کنند و آیات و هشدارهاى مرا به ریشخند مى‏گیرند.» (کهف/۵۶)
«وَ بَشِّرِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لهُمْ جَنَّاتٍ تجْرِى مِن تحْتِهَا الْأَنْهَرُ کُلَّمَا رُزِقُواْ مِنهَا مِن ثَمَرَهٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَاذَا الَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَ أُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهًا وَ لَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَهٌ وَ هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ؛ کسانى که ایمان آورده و کارهاى صالح کرده‏اند نویدشان ده که بهشت‏ها در پیش دارند که جوی ها در آن روان است و چون میوه‏اى از آن روزیشان شود بگویند این همان است که قبلا روزى ما شده بود، و نظیر آن به ایشان بدهند، و در آنجا همسران پاکیزه دارند و خود در آن جاودانند.» (بقره/۲۵)
«وَ أَذَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلىَ النَّاسِ یَوْمَ الحَجّ‏ِ الْأَکْبرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِى‏ءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَیرٌ لَّکُمْ وَ إِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّکُمْ غَیرُ مُعْجِزِى اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ؛ در روز حج بزرگ از جانب خدا و پیامبرش به مردم اعلام مى‏شود که خدا و پیامبرش از مشرکان بیزارند. پس اگر توبه کنید برایتان بهتر است، ولى اگر سرپیچى کنید بدانید که از خدا نتوانید گریخت. و کافران را به عذابى دردآور بشارت ده.» (توبه/۳)
«ذَلِکَ الَّذِى یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ ‏ْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فىِ الْقُرْبىَ‏ وَ مَن یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ؛ این است آن چیزى که خدا آن گروه از بندگانش را که ایمان آورده‏اند و کارهاى شایسته کرده‏اند، بدان مژده مى‏دهد. بگو: بر این رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمى‏خواهم. و هر که کار نیکى کند به نیکویى‏اش مى‏افزاییم، زیرا خدا آمرزنده و شکرپذیر است.» (شوری/۲۳)
انسان موجودی نیست که فقط بتوان با تشویق او را به مسیر رشد کشاند. همچنین موجودی نیست که تنها با تهدید بتوان او را به سرمنزل مقصود رساند. در واقع مکتبی می‌تواند در جهت صیانت و انسان سازی گام بردارد که از روش تشویق و انذار استفاده کند بدون آنکه یکی را پذیرفته و دیگری را نفی کند.
«وَ الَّذِینَ هُم بِرَبهِّمْ لَا یُشْرِکُونَ؛ و آنهایى که به پروردگارشان شرک نمى‏آورند.» (قصص/۵۹)
قرآن می‌فرماید: این بهشت جاودانی همان است که خداوند بشارت آن را به بندگانی که ایمان آورده و عمل صالح داشته اند داده است.
و) ارشاد و ترغیب از جنبه های عملی
«کاَنَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّنَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ لِیَحْکُمَ بَینْ‏َ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیَا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقّ‏ِ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَهْدِى مَن یَشَاءُ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ مردم یک امّت بودند، پس خدا پیامبران بشارت‏دهنده و ترساننده را بفرستاد، و بر آنها کتاب بر حق نازل کرد تا آن کتاب در آنچه مردم اختلاف دارند میانشان حکم کند، ولى جز کسانى که کتاب بر آنها نازل شده و حجّت ها آشکار گشته بود از روى حسدى که نسبت به هم می‌ورزیدند در آن اختلاف نکردند. و خدا مؤمنان را به اراده خود در آن حقیقتى که اختلاف مى‏کردند راه نمود، که خدا هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت مى‏کند.» (بقره/۲۱۳)
«أَلَمْ یَرَوْاْ کَمْ أَهْلَکْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّکَّنَّاهُمْ فىِ الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَکِّن لَّکمُ‏ْ وَ أَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَیهِْم مِّدْرَارًا وَ جَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تجْرِى مِن تحْتهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُم بِذُنُوبهِمْ وَ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا ءَاخَرِینَ؛آیا ندیده‏اند که پیش از آنها چه مردمى را هلاک کرده‏ایم؟ مردمى که در زمین مکانتشان داده بودیم؛ آن چنان مکانتى که به شما نداده‏ایم. و برایشان از آسمان باران‌هاى پى‌درپى فرستادیم و رودها از زیر پایشان روان ساختیم. آن‌گاه به کیفر گناهانشان هلاکشان کردیم و پس از آنها مردمى دیگر پدید آوردیم.» (انعام/۶)
«وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشرِّینَ وَ مُنذِرِینَ فَمَنْ ءَامَنَ وَ أَصْلَحَ فَلَاخَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ؛ ما پیامبران را جز براى مژده‏دادن یا بیم‏کردن نمى‏فرستیم. پس هر کس که ایمان آورد و کار شایسته کرد، بیمناک و محزون نمى‏شود.» (انعام/۴۸)
«وَ تَحْسَبهُمْ أَیْقَاظًا وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ کلْبُهُم بَسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَ لَمُلِئْتَ مِنهُمْ رُعْبًا؛ مى‏پنداشتى که بیدارند حال آنکه در خواب بودند و ما آنان را به دست راست و دست چپ مى‏گردانیدیم، و سگشان بر درگاه غار دو دست خویش دراز کرده بود. اگر به سروقتشان مى‏رفتى گریزان بازمى‏گشتى و از آنها سخت مى‏ترسیدى.» (کهف/۱۸)
«وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ وَ یُجَادِلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُواْ بِهِ الحَقَّ وَ اتخَّذُواْ ءَایَاتىِ وَ مَا أُنذِرُواْ هُزُوًا؛ و ما پیامبران را نفرستادیم جز آنکه به مردم مژده دهند یا بیم. و کافرانى که مى‏خواهند به نیروى باطل، حق را از میان ببرند جدال مى‏کنند و آیات و هشدارهاى مرا به ریشخند مى‏گیرند.» (کهف/۵۶)
«فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ؛ پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟» (الرحمن/۵۵)
«هَلْ جَزَاءُ الْاحْسَانِ إِلَّا الْاحْسَانُ؛ آیا پاداش نیکى جز نیکى است؟» (الرحمن/۶۰)
ز)وعده و وعیدهای امیدوار کننده در حفظ و پایبندی به اعمال و ارتقای ابعاد معنوی والهی
«هُوَ الَّذِى أَنزَلَ السَّکِینَهَ فىِ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُواْ إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کاَنَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا؛ اوست که بر دلهاى مؤمنان آرامش فرستاد تا بر ایمانشان پیوسته بیفزاید. و از آن خداست لشکرهاى آسمانها و زمین، و خدا دانا و حکیم است.» (فتح/۴)
«وَ مَا کاَنَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَى‏ حَتىَ‏ یَبْعَثَ فىِ أُمِّهَا رَسُولًا یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایَتِنَا وَ مَا کُنَّا مُهْلِکِى الْقُرَى إِلَّا وَ أَهْلُهَا ظَلِمُونَ؛ پروردگار تو مردم قریه‏ها را هلاک نکرد تا آن گاه که از خودشان پیامبرى بر آنها مبعوث داشت و او آیات ما را بر آنها بخواند. و ما قریه‏ها را نابود نکرده‏ایم مگر آنکه مردمش ستمکار بوده‏اند.» (مومنون/۵۹)
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَئکَ سَیرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان یکدیگرند. به نیکى فرمان مى‏دهند و از ناشایست باز مى‏دارند، و نماز مى‏گزارند و زکات مى‏دهند و از خدا و پیامبرش فرمانبردارى مى‏کنند. خدا اینان را رحمت خواهد کرد، خدا پیروزمند و حکیم است.» (توبه/۷۱)
«الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوهَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛ همان کسان که نماز مى‏گزارند و از آنچه روزیشان داده‏ایم انفاق مى‏کنند.» (انفال/۳)
«یَأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکمُ‏ْ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر خدا را یارى کنید، شما را یارى خواهد کرد و پایدارى خواهد بخشید.» (انفال/۳)
ح)بیان قصص گذشتگان در حفظ و نگهداری از عمل
«وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بهَا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلىَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَترُکْهُ یَلْهَث ذَّالِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِاَیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ اگر خواسته بودیم به سبب آن علم که به او داده بودیم رفعتش مى‏بخشیدیم، ولى او در زمین بماند و از پى هواى خویش رفت. مثَل او چون مثَل آن سگ است که اگر به او حمله کنى زبان از دهان بیرون آرد و اگر رهایش کنى باز هم زبان از دهان بیرون آرد. مثَل آنان که آیات را دروغ انگاشتند نیز چنین است. قصه را بگوى، شاید به اندیشه فروروند.» (اعراف/۱۷۶)
«إِنَّ مَثَلَ عِیسىَ‏ عِندَ اللَّهِ کَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ؛ مثَل عیسى در نزد خدا، چون مثَل آدم است که او را از خاک بیافرید و به او گفت: موجود شو. پس موجود شد.» (آل عمران/۵۹)
«إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ مَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛ همانا این داستانى است راست و درست. جز اللَّه هیچ خدایى نیست. او خدایى پیروزمند و حکیم است.» (آل عمران/۶۲)
«إِنَّ هَذَا الْقُرْءَانَ یَقُصُّ عَلىَ‏ بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ أَکْثرَ الَّذِى هُمْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ؛ این قرآن بسیارى از چیزهایى را که بنى اسرائیل در آن اختلاف دارند، بر ایشان حکایت مى‏کند.» (نمل/۷۶)
هدف قرآن از بیان این داستان ها تفکر، عبرت گرفتن، صیانت و جلوگیری از انحراف‌ها، برطرف کردن اختلاف‌ها و آگاه کردن مردم از سنت های الهی در مقابل کارهای خیر و شر می باشد.
ط) ارسال رسل
«رُّسُلًا مُّبَشرِّینَ وَ مُنذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلىَ اللَّهِ حُجَّهُ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کاَنَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا( نساء/۱۶۵)
پیامبرانى مژده‏دهنده و بیم‏دهنده تا از آن پس مردم را بر خدا حجتى نباشد، و خدا پیروزمند و حکیم است. (۱۶۵)
«وَ مَا کاَنَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَى‏ حَتىَ‏ یَبْعَثَ فىِ أُمِّهَا رَسُولًا یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایَتِنَا وَ مَا کُنَّا مُهْلِکِى الْقُرَى إِلَّا وَ أَهْلُهَا ظَلِمُونَ(قصص/۵۹)
پروردگار تو چنین نبوده که مردم شهرها را هلاک کند مگر بعد از آنکه رسولى به سویشان و در سواد اعظمشان بفرستد تا آیات ما را بر آنان بخواند، و ما هرگز ویران کننده شهرها نبودیم مگر آن شهرها که مردمش ستمگر بودند.
خداوند برنامه ارسال این رهبران را دقیقا تنظیم و اجرا نموده است.چراچنین نباشد با اینکه او برهمه چیز توانا وحکیم است. حکمت او ایجاب می کند که این کار عملی شود و قدرت اورا هموار می سازد زیرا عدم انجام یک برنامه صحیح یا به علت عدم حکمت و دانایی است یا به خاطر عدم قدرت، در حالی که هیچ یک از این نواقص در ذات پاک او وجود ندارد. خداوند تا اتمام حجت نکند و پیامبران را با صراحت دستور نفرستد، مجازات نخواهد کرد.
ی) صیانت به وسیله بیان مثل های قرآنی
«تُؤْتىِ أُکُلَهَا کلُ‏َّ حِینِ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ؛ به فرمان خدا هر زمان میوه خود را مى‏دهد. خدا براى مردم مثل‌ها مى‏آورد، باشد که پند گیرند.» (ابراهیم/۲۵)
هدف از این مثل، تذکر و یادآوری است.
«لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْءَانَ عَلىَ‏ جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبهُا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ اگر این قرآن را بر کوه نازل مى‏کردیم، از خوف خدا آن را ترسیده و شکاف خورده مى‏دیدى. و این مثال‌هایى است که براى مردم مى‏آوریم، شاید به فکر فرو روند.» (حشر/۲۱)
هدف از این مثل، تفکر و اندیشیدن است.
«فَکُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنبِهِ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِ حَاصِبًا وَ مِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَهُ وَ مِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛ همه را به گناهشان فروگرفتیم: بر بعضى بادهاى ریگ‏بار فرستادیم، بعضى را فریاد سهمناک فروگرفت، بعضى را در زمین فرو بردیم، بعضى را غرقه ساختیم. و خدا به آنها ستم نمى‏کرد، آنها خود به خویشتن ستم کرده بودند.» (عنکبوت/۴۰)
«مَثَلُ الَّذِینَ اتخَّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتخَّذَتْ بَیْتًا وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ؛ مثَل آنان که سواى خدا را اولیا گرفتند، مثَل عنکبوت است که خانه‏اى بساخت و کاش مى‏دانستند، هر آینه سست‏ترین خانه‏ها خانه عنکبوت است.» (عنکبوت/۴۱)
«إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ مِن شىَ‏ْءٍوَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛ خداى یکتا مى‏داند که چه چیزهایى را سواى او به خدایى مى‏خوانند و اوست پیروزمند و حکیم.» (عنکبوت/۴۲)
«وَ تِلْکَ الْأَمْثَلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَلِمُونَ؛ این مثَلها را براى مردم مى‏زنیم و آنها را جز دانایان درنمى‏یابند.» (عنکبوت/۴۳)
هدف از این مثل، تفکر عالمانه است (مکارم شیرازی، ۱۳۸۶، ص۱۶).
«وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَهُ لِلتَّقْوَى؛ و کسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شکیبا باش ما از تو جویاى روزى نیستیم ما به تو روزى مى‏دهیم و فرجام [نیک] براى پرهیزگارى است.» (طه/۱۳۲)
«یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدًا؛ [یاد کن] روزى را که پرهیزگاران را به سوى [خداى] رحمان گروه گروه محشور مى‏کنیم.» (مریم/۸۵)
«فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِّنکُمْ وَأَقِیمُوا الشَّهَادَهَ لِلَّهِ ذَلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَن کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ؛پس چون عده آنان به سر رسید [یا] به شایستگى نگاهشان دارید یا به شایستگى از آنان جدا شوید و دو تن [مرد] عادل را از میان خود گواه گیرید و گواهى را براى خدا به پا دارید این است اندرزى که به آن کس که به خدا و روز بازپسین ایمان دارد داده مى‏شود و هر کس از خدا پروا کند [خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد.» ﴿طلاق/۲﴾
«وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا؛ و از جایى که حسابش را نمى‏کند به او روزى مى‏رساند و هر کس بر خدا اعتماد کند او براى وى بس است‏ خدا فرمانش را به انجام ‏رسانده است به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏اى مقرر کرده است.» ﴿طلاق/۳﴾
«وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِیَاء وَذِکْرًا لِّلْمُتَّقِینَ؛ در حقیقت به موسى و هارون فرقان دادیم و [کتابشان] براى پرهیزگاران روشنایى و اندرزى است.» (انبیا/۴۸)
« فَجَعَلْنَاهَا نَکَالاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَهً لِّلْمُتَّقِینَ؛ و ما آن [عقوبت] را براى حاضران و[نسل‌هاى] پس از آن عبرتى و براى پرهیزگاران پندى قرار دادیم.» (بقره /۶۶)

فصل سوم
پیشگیری

 


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *